قرن حاضر دوران اجتماعی ارتقای سطح اراده زن

18 ژانوی 2011 سه شن

صحیح‌ترین موضع در رابطه با نحوه برخورد و رفتار با زنان، ارزیابی مساله زنان بعنوان یک انقلاب فرهنگی است. با فرهنگ موجود هر اندازه که حسن نیت داشته و تلاش هم نماییم، بخاطر مشکلاتی که در این پدیده و تلاش‌های‌مان و همچنین ساختار روابط وجود دارد، راه حل آزادیخواهانه چندان کارآمد و پرمعنایی بدست نمی‌آید.


 


 

برگرفته از تحلیلات عبدالله اوجالان

در طول تاریخ تمدن، در پی رشد و توسعه جامعه طبقاتی، جامعه‌گرایی و ملی‌گرایی، از برده‌داری گرفته تا تشکل‌های گوناگون اجتماعی امروزه همه و همه در حق قشر زنان ظلم روا داشته‌اند. سیستم حاکم امروزی نیز گاهی با جنگ، گاه با صلح، گاه با متدهای فرهنگی و اقتصادی، گاه با راهکارهای سیاسی، موجب پیشرفت و تعالی برخی‌ها، نابودی قسمی از اقشار و یا اینکه موجب رشد متوسط برخی گروه‌ها شده و می‌شود. در کردستان به سبب وجود دلایل داخلی و خارجی در جهت رشد اجتماعی و ملی، نتایج بسیار ناچیزی بوجود آمد. می‌توان گفت که میهمن ما گهواره اولین نظام برده‌داری بوده است. در تمام مراحل تمدن به گونه‌ای بسیار اسفبار، مورد اشغال، استیلا قرار گرفته و ثروت‌هایش به یغما رفته است. این هم به طور متمادی موجب فرار کردها به مناطق کوهستانی شده و در آنجا راه بر زندگی در نظام خانوادگی و قبیله‌ای بسیار ابتدایی گشوده شد. تمدن نه با ابعاد مثبت خود بلکه با جوانب اشغال‌گری و یغماگریش کردستان را تحت تأثیر قرار داده. از این رو اگر یک کرد می‌خواهد با هویتی که بتوان از آن بعنوان هویت کرد نام برد، به حیات خود ادامه بدهد، باید به کوهستان پناه ببرد. این یک همیشه در بسیاری از برهه‌های زمانی برای پابرجا ماندن بعنوان تنها راه پیش روی‌مان نمایان می‌شود.

پدیده‌های خانواده، عشیره و قبیله، بیانگر پیشرفت ابتدایی اجتماعی هستد. یعنی بیان‌کننده تشکل‌های اجتماعی هستند که ریشه در مرحله کمون اولیه دارند. سطح پیشرفت‌های ملی و اجتماعی بسیار کم است که گرایش سیاسی آن عقب مانده‌تر می‌باشد. ابعاد دیگر اجتماعی و اقتصادی مساله زنان در عقب ماندگی‌ای به مراتب وخیم‌تر به سر می‌برد.

وقتی شکل‌گیری شخصیتی زنان، مرد و خانواده در جامعه خود را می‌نگریم، توجه به ویژگی‌های تاریخی را مهم می‌دانم: رشد تمدن برای هر کشور و ملت بیانگر هر چه باشد به نسبت همان، اگر در مقام مقایسه ارزیابی شود، کیفیت این شکل‌گیری زنان واضح تر درک خواهد شد. در عین حال موجب درک صحیح تر نظام روابط بسیار مبهم ما و واقعیت اجتماعی مان می‌گردد که خود بحرانی شده. زن، که تنها با سنت‌ها در پی رهایی بوده و راهگشای مبارزه واپسگرایانه نامطلوب در آن راه نشده و نیز خانواده که پیرامون آن شکل پذیرفته و نگرش‌های متفاوت به اصطلاح ناموسی و اخلاقی مبتنی بر آن شاید هم دقیقا برعکس تصور موجود به عرصه‌هایی تبدیل شده که بیشترین خدمت را به دشمن نموده و نابودی خویش را سبب شده‌اند.

 بررسی پیچیدگی‌های درون خانواده و مشکلات مربوط به مراحل حاد آن، مفید واقع خواهد شد. داشتن برخوردی سیاسی با نهاد خانواده ـ که درطی قرن‌ها بعنوان یک پدیده خود به خود توسعه نیافته است ـ یک ضرورت می‌باشد. خانواده که برخی نیروها در پی ایجاد نقطه اتکایی برای آن بوده و سعی در تقویت آن کرده‌اند، نهادی خطرناک است که از لحاظ ایدئولوژیک‌ـ سیاسی، اخلاقی، فرهنگی و اقتصادی در عقب‌ماندگی به سر می‌برد. اقتدار موجود در خانواده در دست "مرد خانواده" است. آنکه صاحب قدرت و نفوذ است، مرد می‌باشد. این مرد است که حقارت و پستی‌های دستگاه حاکم یعنی جوانب منفی اتوریته استعمارگر و مقتدر را در شخصیت خود، در خانواده بازتاب می‌دهد. مردان عقده‌های ناشی از نرسیدن به اتوریته سیاسی، تبدیل‌شدن به هر نوع نهاد اجتماعی و ممانعت از سخن‌گفتن به زبان مادری و تنگناهای اقتصادی و سایر مشکلات موجود را در خانواده بر سر زن وبچه ها خالی می‌کند. علت این که مرافعات خانوادگی در بین ما بسیار همراه با خشونت هستند نیز همین است.

بررسی برخی دیگر از جوانب خانواده‌ای که امروزه به مرکز اطمینان و اعتماد و هدف دشمن تبدیل شده است، مهم و ضروری می‌باشد. همه می‌دانیم که "ناموس" در میان ما چیست و چه معنایی دارد؛ زوال و شکست مرد هنگامی است که زنش به بازی گرفته شود. زن و مرد، خارج از عرصه اهداف ملی‌ـ اجتماعی به حدی به یکدیگر وابسته‌اند، که اگر مرد ذره‌ای به این عرصه‌ها تمایل داشته باشد، دشمن برای دورساختن و تحت کنترل درآوردن او چه کارها که نمی‌کند؟! پلیس دختر یا زن یا نامزدش را دستگیر و با این ترفند بلافاصله آن مرد را به تسلیمیت وامی‌دارند. مردها با شخصیت موجودشان بیکار و گرسنه هستند؛ شغلی برای‌شان دست و پا کرده و شکم‌شان را سیر می‌کنند. نتیجه آن هم این است که صدها نفر را اینگونه از دست دادیم . همانند دامی که برای شکار گسترانیده شده باشد، پشت سر هم ضرر می‌رسانند. با در اختیارگرفتن حاکمیت خانواده‌ها می‌توان هم مزدورگیری کرده و هم افراد انقلابی را از کوهستان‌ها پایین آورد. با فقیر کردن خانواده می‌توان آن را خرید. با ضعیف‌کردنش، هم بی‌دفاع می‌ماند و هم اینکه هر وقت که نیاز باشد بعنوان خطرناک‌ترین وسیله قابل استفاده خواهد بود. بخصوص پدرانی که بعنوان نمایندگان نسل گذشته وارد مرحله مبارزاتی نمی‌شوند، با تمام توان درصدد حفظ ساختار خانواده سنتی هستند، که این خود راه را بر دعوا و جنگی بزرگ می‌گشاید. مرد اگر خانواده‌اش را محافظت نکند، مردانگی‌اش را از دست خواهد داد. چونکه ناموس، زندگانی، فلسفه و همه چیزش تنها همان خانواده است.

از دیدگاه ما خانواده می‌تواند مورد انتقادات همه‌جانبه و گسترده‌ای واقع شود. خانواده مرکز اغتشاشات و شلوغی‌هاست. محل دفن افکار و اندیشه‌ها، مرگ اراده، تکه‌پاره‌کردن انسان‌ها و مثلث شیطانی است. بهمین خاطر است که خانواده باید در رأس نهادهایی قرار بگیرد که نیاز به دموکراتیزه‌شدن دارند. می‌بایست مبارزان راه آزادی وظایف خویش در این مورد با اهتمام هرچه بیشتر مد نظر داشته باشند. نمی‌توان این رابطه واپسگرایانه خانوادگی را که جنبه‌ای مشخص ندارد بعنوان یک مساله بی‌ارزش غرور بررسی کنیم. هر چند که مسوول این وضعیت ما نیستیم، ولی وظیفه دموکراتیزاسیون آن بر عهده ما می‌باشد.

عقب‌ماندگی خانواده یکی از ریشه‌های اصلی مسایل اجتماعی و ملی می‌باشد. نتیجه‌ای که می‌خواهیم در این جا بدست آوریم، مشخص‌کردن ارتباط آن با آزادی زنان است. هر وقت سخن از "زن" به میان می‌آید، افکار تماما متوجه خانواده می‌شود. آیا می‌توان در مورد زن خارج از محدوده خانه و خانواده هم اندیشید؟ جنبش آزادی‌خواهانه این دسته از زنان آزادی‌خواه، تقریبا در هیچ جایی از کردستان وجود ندارد. وضعیتی که در خانه شوهر حاکم است، بسیار بدتر از خانه پدری می‌باشد. جنبش زنان در میان صفوف مبارزات اجتماعی به حدی کم است که می‌توان گفت اصلا وجود ندارد. اگر چنین است، پس راه چاره چیست؟ دشواری و اهمیت این مساله که مبارزه ما باید بیشترین تأکید را بر آن داشته باشد و سبب نامبالاتی‌های بسیاری می‌شود، آشکار است. همانند سایر مسایل اجتماعی و ملی،در مورد حل مساله "زن در درون خانواده" نیز، سازماندهی، قوی‌ترین سلاحی است که بکار خواهیم گرفت. به دلیل حدت مشکلات، لازم است که این سلاح را از هر لحاظ درست و با دقت بکار بگیریم. مساله سازماندهی زنان بعنوان یک وظیفه اساسی پیش روی‌مان قرار دارد.

بسیار آشکارا مشخص کردیم که مواضع بنیادین اخلاقی که کاملا صلب و منجمد و با ساختاری سنتی در اطراف زنان و خانواده شکل گرفته‌اند و ناموس، شرف و شکل‌بندی شخصیتی از نمونه‌های بارز آن می‌باشند، بصورت غیراردای مخالف و متضاد خویش را بوجود می‌آورند. بعبارتی دیگر: ناموس، شرف و شخصیت به ماسک بی‌ناموسی، بی‌شرفی و بی‌شخصیتی مبدل شده‌اند. هر چقدر هم که تلخ باشد، ولی واقعیت جامعه ما همین است. با نگاهی بهتر و بررسی عمیق‌تر متوجه خواهیم شد که چه در گذشته و چه امروزه، آنچه باعث شکست‌مان در برابر دشمنان و نتیجتا سوق‌دهی ما به سوی زندگی‌ای عقب‌افتاده و غیر قابل قبول شده است، ناشی از معنایی بوده که برای این اصطلاحات ـ‌که در راه آن همه چیز خویش را فدا نموده ایم‌ـ در نظر گرفته‌ایم و نیز مواضعی می‌باشند که اتخاذ نموده‌ایم.

رهبریت PKK بعنوان یک جریان مبارزاتی تلقی می‌گردد که از مرحله ظهور تاکنون این مهم را بخوبی تشخیص داده، به تدریج با تحلیلات بسیار وسیع چارچوب هویت جامعه نوین و ملی را ارایه داده و در برابر دشمنی که وی را محاصره کرده همچنین مزدوران سنتی و جوانب فئودالی متعصب آنها که همیشه در خدمت دشمن بوده اند، مبارزه نموده است. با این وصف، معنی موضعی که "آزادی" می‌خوانیم آشکار خواهد شد. بنابراین جامعه مورد انتقادات شدیدی قرار می‌گیرد. PKK و رهبریت آن، شیوه‌های روابطی که مشروعند را مورد انتقاد قرار داده و مواخذه می‌نماید؛ این مواخذه در سطح شخصی نیز انجام می‌شود. بعد آزادی و بازتاب آن در اخلاق و ساختارهای گوناگون فرهنگی، مهم‌تر از همه، جوانب مبارزه‌ای واقعی را اشغال می‌کند. نقش برده وار و شرم‌آلود روابط گذشته در این جا مشخص می‌شود. هر چیز زیر و رو می‌شود. غیر مشروع شدن آنچه قبلا مشروع دانسته می‌شد،معیوب بودن آنچه عیب تلقی نمی شد، بی‌شرفی آنچه شرف خوانده می‌شد و عقب‌مانده‌بودن آنچه که پیشرفت شناخته می‌شد، همگی مشخص شدند. بنابراین هر چیز زیر و رو می‌شود، و یکبار دیگر به پاخاستن و رستاخیز مورد بحث قرار می‌گیرد. این خود را حس کرده و رفته رفته در خصوص شیوه و چگونگی زندگی نوین درون PKK مباحث جدید و فزاینده‌ای را می‌گشاید. مسایل به شکلی کاملا واضح محسوسند. بدین ترتیب آنچه که در طی تاریخ ضایع شده است، موضوع بحث خواهد شد. همانطور که هر مساله‌ای ابتدائاً به موضوع بحث تبدیل شده و متعاقبا درپی راه حل خود خواهد بود، حزبمان نیز به همان شکل پاسخ و راه حلی را به بحث کشانده است. مسایل به شیوه‌ای صحیح به میان گذاشته شده‌اند. می‌توان در این باره بیشتر از این هم به جزئیات پرداخت. فقط پاسخ و راه حل آن به شکلی تعیین کننده، به یک مبحث تبدیل می‌شود.

عصر تمدن دموکراتیک، به اندازه‌ای که عصر تولد دوباره خلق‌هاست، به همان اندازه و حتی به میزانی بیشتر، عصر تولد دوباره زنان است. زنان که الهه زایندگی در عصر نئولیتیک بوده اند، در طول تاریخ طبقاتی جوامع در معرض زوال و نابودی قرار گرفته‌اند. این تاریخ متعلق به مرد و اقتدار مردانگی است که همزمان با پیشرفت جامعه طبقاتی، نیرو کسب کرده است. خصوصیات اقتدار طبقاتی همراه با خصوصیات اقتدار مردها، تشکیل شده و تکامل می‌یابند. میتولوژی‌ها و عذاب و مجازات‌های الهی قواعد اصلی را در ساختار قدرت‌گرا تشکیل می‌دهند. استعمار و ظلم همراه با خشونت نیز در اعماق وجود آن نهفته است. خصوصیت اقتدارطلبی حاکم مردسالار بر جامعه، حتی فرصت ارزیابی علمی پدیده زنان را نداده است. موضوع زنان حتی بیش از دین به یک تابو تبدیل شده است. مردها به شیوه‌ای بسیار زیرکانه، پنهانی، خائنانه و همراه با زور، زنان و حقوق آنها را تحت عنوان ناموس غصب کرده‌اند. زن در طول تاریخ با بی‌هویتی و بی‌شخصیت‌شدن از یک طرف و اسیر مرد گشتن از طرفی دیگر به پدیده‌ای تبدیل شده است که نتایج منفی بیشتری در قبال طبقاتی شدن را با خود بهمراه داشته. اسارت زن معیاری برای سنجش بردگی و سقوط و تنزل بطور عام، و معیاری برای متداول شدن دروغگویی، دزدی و زورگویی است. معیار هر گونه خرابکاری، کثافت‌کاری، پلیدی و نوکری است.

قطعا این واژگون سازی تاریخی عمیق ترین نتایج اجتماعی را با خود بهمراه خواهد آورد. تولد مجدد و آزادانه زنان، در همه نهادهای اجتماعی آزادیخواهانه، روشنگر و عدالت پیشه را ضروری می‌سازد. زنان نقش بسزایی در پیشبرد صلح و با ارزش ترکردن ان از جنگ، خواهند داشت. موفقیت زنان در هر سطحی، نشانی از موفقیت فرد و جامعه در همان سطح است. همین چارچوب تعیین شده در عرصه حقوق و آزادی زنان، تاریخی بودن دموکراتیزاسیون را آشکارا بیان می‌دارد. لذا بیداری، آزادی و توانمند شدن زنان که آغازگر عصری نوین در ابتدای قرن 21 است، پدیده‌ای مهم تر از رهایی ملی و آزادی طبقاتی است. جامعه دموکراتیک بیش از هر زمانی به عصر پیشرفت و ارتقای زنان تبدیل خواهد شد.

 موفقیت نهایی جامعه دموکراتیک در گرو مبارزه برای آزادی زنان می‌باشد. از دوران نئولیتیک تا کنون، زنان و خلق هایی که در مقابل جامعه طبقاتی دچار رکود شده اند، بعنوان صاحبان اصلی فعالیت‌های دموکراتیک، هم در انتقام گیری از تاریخ و هم در ایجاد آنتی تز صحیح از طریق جایگیری در جناح چپ جامعه دموکراتیک در حال توسعه، مستحکمترین تکیه‌گاه ورود به جامعه حقیقتا برابر و آزاد را تشکیل می‌دهند. آنتی تز دموکراتیزاسیون جامعه در خاورمیانه بیش از هر قشری، توسط زنان و سپس جوانان ارایه خواهد شد. بیداری زنان و جایگیری آنان در صحنه مبارزه تاریخی بعنوان نیروی پیشرو اجتماعی، در نقش یک آنتی تز واقعی است. دنیا، علم، وجدان و عشق به جانبداری از زنان می‌تواند سبب تولد ارزش‌های تمدنی متفاوتی گردد.

یکی از وظایف اساسی در فعالیت زنان این است که وضعیتی را که کسان بسیاری درک نکرده و تعالی آن را ارزشمند نمی بینند، امروزه بعنوان یک پیشرفت ارزیابی نموده و این عرصه مبارزه را غنی تر می‌نماید. بر این اساس تشکیل کنگره زنان، بحث درباره پیشرفت‌های حاصله و تعیین وظایف بر مبنای همین بحث ها و مهم‌تر از همه فراگرفتن اصول تمامی عرصه‌های زندگی، صحیح ترین راه است.

برخورداری از موضعی آزادانه به معنی داشتن زندگی مملو از مبارزه، جای گرفتن در ساختاری سازمانی و حتی الامکان برخورداری از موقعیتی فعالانه در مبارزات سیاسی است. اگر خواستار ایجاد سطحی از آزادی در روابط و تعمیم آن به زندگی هستیم، مبارزه و سیاستی صحیح و سازماندهی مناسب در راستای دستیابی به این موارد ضروری است. لذا به تأکید می‌توان گفت شخصیتی که به درستی سازماندهی نشده باشد و متعاقبا به سطحی سیاسی دست نیافته و نتواند مبارزه کند، نخواهد توانست به رهایی برسد. مخصوصا مهیاشدن شرایط عینی کردستان و سازمانی پیشاهنگ که مبارزه آزادی خواهانه در راه آن را انجام می‌دهد، موضوع بحث باشد،برای ما سطح سازمان یابی شخصی که می‌خواهد انسجام شخصیتی و ادعای آزادی و داشتن تصمیمی آزادانه داشته باشد، مهم است. گسستن از یک عرصه می‌تواند براحتی راه را بر از دست دادن سایر عرصه ها بگشاید. بهمین خاطر است که نیازمند عملکردی کاملا سیستماتیک هستیم.

برخلاف نظر بسیاری، آزادی لیبرالیستی سست بنیان، بی‌مبداء و بی‌قاعده است. آزادی از منظر ما، موضع و شیوه برخورد آزادانه زحمتکش ترین طبقه است؛ که آن هم تنها با برخورداری از سطحی بالا از نظم جوهری و دیسیپلینی داوطلبانه امکان‌پذیر خواهد بود. سازماندهی، سیاست و نظامی‌گری در فضای کردستان و شرایط مبارزاتی آن در بالاترین سطح نیازمند زندگی منظم، پایبندی به اصول و مبادی، اختصاص‌دادن تمام زندگی به آن و بکارگیری حداکثر توان در این زمینه است.

بنابراین خواه زن باشد یا مرد، اگر میلیتانی که خود را به سطح بالایی از سازماندهی ارتقا نداده و در راستای آن سعی در رسیدن به سطح مناسبی از سیاست‌گذاری و نظامی‌گری نداشته باشد؛ پایبند به رنج‌ها نبوده و ضرورت آن ها را درک نکند، آنگاه صرفا خود را فریب خواهد داد. نباید به بیگانگان زیاد اطمینان داشت.

اگر بدانیم که انسجام شخصیتی نه فقط در سخن بلکه در عمل نیز با سطح سازماندهی، فعالیت همه جانبه و مخصوصا ارتباط آن با واقعیت مبارزه یکی است و همچنین اگر اهمیت یادآوری مستمر آنرا بدانیم، محققا به سالم‌ترین موضع آزادی دست یافته‌ایم.

امیدوارم تلاش‌هایی که برای آزادی زنان به خرج داده ایم، هم درک شده و هم مورد بررسی قرار بگیرند. زندگی همراه با نظم و دیسپلین ممکن است آزارتان بدهد، ولی آزادی و توسعه نیازمند پرداختن بهای خود است. تا زمانی‌که این بها را نپردازیم، نخواهیم توانست بدان‌ها (نظم) دست یابیم. عادت به زندگی روزمره، راحت طلبی در سطح روابط و رسیدن به اهداف ناچیز، هر چند که شما را ارضا کند، ولی مطمئنا شما را به سوی آزادی سوق نخواهد داد. این‌ها، شخصیتی حقیر و پست را پدید می‌آورند. ما به داشتن چنین شخصیتی بسنده نمی‌کنیم.

خواستار دستیابی شما به اراده، ایستار و بیانی آزادانه هستیم. دچار خطا نشده و در رسیدن به شخصیتی که می‌خواهید، مدعی و حتی الامکان صبور و مصر باشید.

هدف اصلی مبارزه، توسعه بینش و تفکری است که در جامعه ما همواره مورد تخریب واقع شده است. با مشاهده تضادها و مخالفت‌های موجود در جامعه، انسان هایی که بی رحمانه به خار چشم همدیگر تبدیل شده اند،موج اغتشاش، بحران و کائوس در سطوح فردی،خانوادگی، عشیره و قبیله‌ای شده اند باید مورد هدف قرار گیرند، مخصوصاً با توجه به فقری که در زمینه عشق و عاطفه و احترام وجود دارد؛ بینش مبارزاتی ما که مبارزه برای عشق، احترام و ذهنیت صحیح است، بسیار بهتر قابل درک خواهد بود. مسیری که در کردستان به سوی عشق و احترام طی می‌شود باید پایبند به قرار گرفتن برمحور خط مشی مبارزه و بجای آوردن ملزومات آن باشد. اگر در صدد دست‌یابی به محیطی هستید که در آن بیشتر محبت ورزیده و دوست داشته شوید، مسلما به امکانات بیشتری در مبارزه دست خواهید یافت. این مهم همان اندازه که تحلیلی کاملا درست و بجاست، به همان اندازه هم واقعه‌ای مرتبط با تلاش‌های آشکار روزانه است. کسی حق ندارد بدون مبارزه و تلاش، توقع عشق و احترام از دیگران داشته باشد.

خیال‌های زندگی تقلبی چندان سعادت‌بخش نیستند. این، زندگی‌ای بسیار بی رحم است. براحتی نمی‌توان به شرف، حیثیت و محبت دست یافت؛ عشق هم که جای خود دارد. ولی در هر حالت باید برای همدیگر ارزش قایل باشیم. حتی می‌توانم بگویم : زنی که عار شخصیتی داشته باشد و بتواند ساده و هوشیار باشد، صاحب اسلوبی به مثابه یک شعر باشد، به اندازه جسارتش و از عاطفی‌بودنش مطلع باشد؛ دیگر آنوقت است که در حاکم ساختن آن مفاهیم بر تمام عرصه‌های زندگی موفق خواهد بود. زنی که تواناییش را در مناقشه و عملیات مبارزاتی نشان بدهد، به موقعیتی همانند الهه ها دست خواهد یافت. بجای آنکه احساس کنید یک پناهنده هستید، می‌توانید با انجام مبارزه صاحب درجه‌ای از بزرگی وغنا شوید که دیگران به شما پناه بیاورند. من این زمینه را مشاهده می‌کنم و نسبت به آن احساس غرور دارم. بعنوان یک جنس، سرکوب و تحقیر به کناری، می‌توان صاحب فضایل نیز گشت و این در عین حال مایه شوکت و جلال می‌باشد. کجای آن شرم آور است؟ کجای آن بردگی و پستی است؟ همه این‌ها در ارتباط با مبارزه‌ای عظیم و تبدیل شدن به نیروی سازمانی و عملی، به اندازه نیروی اندیشه ناب هستند.

ما نیز درصدد هستیم درهمین چارچوب علاقه به شما (انسان‌ها) را ایجاد نماییم. به نظر من فعالیت در عرصه آزادی زنان که باید اولویتی بیشتر از فعالیت‌های مرتبط با میهن و رهایی زحمتکشان دارد، دشوارترین کار است. زنان اولین طبقه، ملت و جنسی بودند که بصورت ریشه‌ای تحت ستم سیستم مرتجع و برده داری قرار گرفتند. تفاوت جنسی ظاهراً بهانه‌ای برای نابرابری و اعمال سرکوب است. با تحقیق در تاریخ متوجه خواهیم شد که زنان اولین قربانیان اقتدار سیاسی و اجتماعی بوده‌اند. اولین طبقه‌ای بوده اند که هر نوع نابرابری و بردگی بر آنها اعمال شده است. بعد از به بردگی کشاندن زن و تبدیل آن به یک شیء و موجود خانگی رام، نوبت به تشکیل جامعه طبقاتی و تأسیس دولت رسید. مردهای ظالم و دروغگو بعد از شکست دادن جنس زن، با جسارتی که از این عمل خود بدست آورد، میل به سرکوب کردن و به بندگی کشاندن سایر انسان ها و هم جنسان خود را نیز پیدا کردند. بزرگ‌ترین سیستم‌های فکری متکی بر فریب و دماگوژی، میتولوژی و دین را آفریده‌اند. البته میتولوژی و ادیانی که خلق ها را به راستی‌ها و درستی می‌خواندند نیز وجود داشته‌اند. ما از میتولوژی و ادیانی بحث می‌کنیم که صاحبان اقتدار و استعمارگران جهت سرکوب و فریبکاری بکار می‌بردند. در نگاهی به این ادیان و میتولوژی‌ها در می‌یابیم که زن با هزار و یک حیله و با زور از تخت الهگی پرشوکت، قدم به قدم پایین کشانده شده و با بی ارزش ساختن جایگاه وی در صدد نابودیش بوده‌اند. غیر ممکن است که رزمنده آزادیخواه باشم ولی این را تشخیص ندهم.

کار روی مساله زنان، فراتر از یک مساله غرور شخصی و کاملا در نقطه مقابل احتیاجات ناچیز جنسی است. خارج ساختن روابط مابین جنس ها از بعد غرایز جنسی حیوانی و ارتقای آن به سطح دوستی، از نظر من نوعی جوانمردی می‌باشد؛ همچنین خطر دوری و گسستن از جنس زنان را هم درک کرده ام. مرد مقتدر چنین ترسی را ایجاد و این بازی را تحت نام ناموس آغاز کرده است. به شکل وحشتناکی در این بازی، ناحقی روا داشته می‌شود. زن به مثابه یک جنس مورد تخریب هویتی واقع گشته، احساسات، ذهن و جسمش را از بین برده‌اند. با نیروی ناشی از عطش مفرط وی به آزادی روی مساله کار کرده و می‌کنم. به کرات تحلیلات، دیالوگ و مناقشات عمیقی انجام می‌دهم.

به اندازه اعتقاد درونی‌ام به فرهنگ الهه، به نیروی عشق ورزیدن و احترام دست یافتم. دشمنان، هر اندازه که در صدد بی‌اهمیت نشان دادن مبارزه عظیم برای زنان هم بوده باشند، ولی باز هم حق آن را ادا نموده ام. در شناساندن سرچشمه عشق و حقیقت یعنی الهه ها و ابراز درونی عشق و احترامم به شکلی بنیادین و همراه با جدیت، نهایت سعی خود را کرده‌ام.

هر چند که خائنین و مزدورانی هم وجود داشته باشند، ولی غیر ممکن است کسانی را که با دل و جان به این مبارزه پیوسته اند، فراموش کنیم. شهدایی را همیشه به یاد خواهیم داشت که مقدس‌ترین عزیزه‌های خلق‌ها و سرزمین‌مان هستند. آنان در معنای واقعی خود الهه‌های شجاعت و جوانمردی هستند. همیشه می‌گفتم که باید ضامن زندگی زیبا و آزادانه باشند. تمام مبارزه و تلاشم را با این باور ادامه دادم که زنان محققاً روزی همانند مردها به قدرت دست یافته و خواهند توانست نیرومند و آزاد گردند. مهم‌ترین حقیقتی که خواستم به آن برسند، این بود که باید آنقدر نیرومند باشند که هم جنگ و هم صلح را آنها تعیین کنند. در سرزمین الهه مادر و الهه‌های عشق با نیروی آزادی و برابری‌ای که هزاران سال است آنرا از دست داده‌اند، در مبارزات زن همیشه به یاد خواهیم داشت محور، امید و اعتقاداتم را به اینکه بار دیگر زیبایی ها و عقلانیت را زنده خواهند کرد و به نیرویی درونی دست خواهند یافت و با یک قرارداد جدید اجتماعی اجرا خواهند نمود، بازگو نمودم.

ادای احترام ما نسبت به زنان و بخصوص زندگی زنان در کردستان که غیر قابل تحمل بوده و مطلقا نیازمند تغییر است، این چنین می‌باشد. هر اندازه که در این زمینه فعالیت‌های زیادی هم انجام داده باشیم، ولی همچنان در آغاز کار هستیم. البته مبارزات خود را بعد از این با توجه به تجارب کسب شده، به شکلی بسیار بهتر ادامه خواهیم داد. روزهایی که در پیش رو داریم، روزهایی خواهند بود که انسان‌ها آنرا بیشتر قبول داشته و در آن جسارت زندگی‌کردن را می‌یابند.

صحیح‌ترین موضع در رابطه با نحوه برخورد و رفتار با زنان، ارزیابی مساله زنان بعنوان یک انقلاب فرهنگی است. با فرهنگ موجود هر اندازه که حسن نیت داشته و تلاش هم نماییم، بخاطر مشکلاتی که در این پدیده و تلاش‌های‌مان و همچنین ساختار روابط وجود دارد، راه حل آزادیخواهانه چندان بدردبخور و پرمعنایی بدست نمی‌آید. رادیکال ترین هویت آزادیخواهی تنها در صورت نزدیکی به زن و یا بعبارتی کلی با دستیابی به نظمی در روابط زن و مرد حاصل می‌شود. اگر حجاب را با سنت و پورنو را با روزگار امروز اشتباه نماییم، آنگاه نیاز به دست‌یابی به عمق آزادی و اراده‌مندکردن آن وجود دارد. کسانی که در راه آزادی زنان و متعاقبا آزادی خودشان نتوانند گامی برداشته و پیشرفتی بدست آورند، درزمینه آزادی‌های اجتماعی و سیاسی نیز نخواهند توانست به تحول و چاره‌یابی دست یابند. باید دانست که اساسی‌ترین اصل آزادی این است که تا زمانی که از دوگانگی حاکمیت قشر مرد و بردگی جنس زن گذار نشود هیچ تلاشی در راه آزادی نخواهد توانست منجر به ایجاد یک هویت آزاد گردد. تا زمانی که روابط با زنان بر اساس مالکیت و اعمال اقتدار فروپاشیده نشود، روابط آزادی‌محور بین زن‌ـ مرد حاصل نخواهد شد.

قرن حاضر دوران اجتماعی ارتقای سطح اراده زنان آزاد است. زنان باید بر اساس نیازمندی‌های قرن در فکر تأسیس نهادهای دایمی باشند. احتیاج مبرمی به احزاب آزدی زنان وجوددارد. وظیفه اساسی این احزاب بطوری که همخوان با واقعیت آنها نیز می‌باشد،تعیین اصول آزادی، ایدئولوژیک و سیاسی، پراکتیزه کردن و نظارت بر آنها می‌باشد.

شما شالوده فرهنگ سنتی پانصد ساله را فرو می‌پاشید. فرهنگ حاکم را هم در داخل و هم در خارج از بین می‌برید. پس احتمال آنکه از داخل و خارج با شما مخالفت صورت بگیرد، وجود دارد. برای مقابله با این خطرات نیروی دفاع مشروع را در خود ایجاد کنید. زندگی با معیارهای سنتی وحشتناک است. نمی‌توان این چنین زندگی کرد. خودتان هم می‌توانید از خود دفاع کنید. جنبش زنان، جنبش انسانیت و انسان‌شدن است. با آن انسانیت پیروز خواهد شد، جهان نیز نجات خواهد یافت. زنان باید به خود اطمینان داشته باشند و در زندگی دارای اصول باشند. به اینکه زنان کرد به شرف، حیثیت و آزادی‌های خود خواهند رسید، اعتقاد کامل دارم. شما در سرزمین الهه ها زندگی می‌کنید. فریب نخورید. زنان می‌گویند که پایبند به من و افکارم هستند. این مهم چندان آسان نیست. مبارزه‌ای سخت پیش رو داریم. کارها چندان راحت نیستند. مطمئنم که بر سختی ها فایق خواهید آمد. راهی حقیقی پیش رو دارید. نباید نگران اینکه چه به سرمان خواهد آمد باشید. باید به ذهنیت دنیای فرسوده کلاسیک پایان دهید. در رابطه با مساله زنان می‌گویم: علی رغم تاریخ پلید 5000 ساله، امیدوارم که به تدریج اوضاع بهتر شده،با فروپاشی دنیایی که مردان آن را تاریک نموده‌اند، خودسازی نمایید. این را هم برای احترام به مادر و هم برای "عشق" واقعی به او می‌گویم. زن ارزش و پشتیبان مراحل مبارزاتی است. باید در کائوس موجود نظام حاکم، اصیل‌ترین و مقدس‌ترین وظیفه قهرمانان واقعی که دل به عشق داده و سر در راه آن نهاده اند، این باشد که نیروی بزرگی که از عشق‌های واقعی انتظار می‌رود را پیرامون شخصیت زنان آزاد ایجاد نموده و سرآغاز نوینی را رقم زند.

سرزمینی که در آن زندگی می‌کنید، همان طور که خالق الهه مادر بوده است، امروزه هم زنان آزاد را خواهد آفرید. تلاشی زیبا و جسورانه است. به موفقیت‌تان اعتقاد دارم. تمامی رفقا را دعوت می‌کنم که بر اساس تمامی ارزش‌های اصیل به ویژه شهدای ما که با یاد آنها لرزه بر اندامم می‌افتد و خلق مظلوم و ستمدیده ما و نگرش انسانیمان و همچنین براساس خط مشی ما که سبب بهره وری می‌گردد، متحد گردند. درود و محبتم برای آنانی است که در زیر چرچم این ارزش‌های اصیل گرد آمده‌اند.