مبارز باید بداند که از مرگ زندگی بیافریند

10 فور 2011 پنج ش

مقاومت زندگی است

مبارز باید بداند که از مرگ زندگی بیافریند

سخنان رهبرآپو، برگرفته از کتاب "مسئله شخصیت" در خصوص معنای حیات

رفتار مبارز در هنگام اعدامها، قتلعالمهای دشمن، مرگ در زندان و در خلال عملیات و مرگهای طبیعی باید چگونه باشد؟ قبل از هر چیز یک مبارز برای خلقش، حزبش و انقلاب زندگی میکند. بدین جهت حیات وی از معنا و مفهومی مشخص برخوردار است. نیک واقفیم که حزب متعالیترین اتوریتهی خلق است. انقلاب نیز اساسیترین و هیجانآورترین گام حزب است. در حالی که حزب با این اشتیاق و انرژی عظیم برای انقلاب آماده میشود، مبارز حزب نیز در چنین آمادگیای بسر میبرد و این نیز زندگی نوینی برای خلق ایجاد میکند. زندگی مبارز نیز حیاتی است که رسیدن به این اهداف عنوان میشود. بدیهی است که این وضعیت نوع معیارهای ما را در قبال مرگ تعیین مینماید. این پدیده مرگ و یا زندگی است که برای حزب، انقلاب و ایجاد جامعه و ملتی آزاد و مستقل میباشد. اگر زندگی موجب تعالی این ارزشها میشود، آنگاه زندگی خواهیم کرد و باید به زندگی ادامه دهیم. اما گاهی به چنان نقطهای میرسیم که زندگی به معنای از بین بردن این ارزشها و دور شدن از آنهاست. بدیهی است که دیگر این زندگی نیست بلکه راه مرگ است. پس در این هنگام مبارز باید بداند که بدون هیچ چشمداشتی مرگ را به آغوش بکشد.

این مورد به شیوهای جالب توجه خصوصا در زندانها روی داد. دشمن حیاتی غیرواقعی و خیانتآمیز را بر مبنای خیانت به ارزشهای متعالی تحمیل کرد. با شکنجههای انقلابیون، دست برداشتن آنها از اهدافشان را تحیمل کرد و بر این اساس وعده راه زندگی را [به آنان] داد. با گفتن اینکه «از حزب، هدف رهایی ملیای که حزب در دستور کار خود قرار داده و ایدئولوژی و سیاست حزب دستبردار، راه زندگی بر این اساس به روی تو باز است» خواست که انقلابیون را به تسلیمیت خود درآورد. وعده وعیدههای گوناگونی به آنان داد. به خوبی میدانیم که خردهبورژواهای بیاصالت در ازای یک قاشق شوربا با دشمن موافقت نموده و به دعوی خود خیانت کردند و راه حیاتی خالی از شکنجه را در پیش گرفتند و موجب نفاق [در صفوف انقلابیون] شدند. در نقطه مقابل این؛ انقلابیونی که از ارزشهایی که در راه آن مبارزه میکردند، دست برنداشتند و بدین شکل شاهد مرگهایی شدیم که در دنیا نظیر آن یافت نمیشود و [دشمن] آنها را به زندگی مملو از شکنجه و قتلعامها محکوم کرد. دشمن این بازی خود را آشکارا عملی کرد. رفقای ما در مقابل زندگی خیانتآمیزی که دشمن عرضه میکرد، نوع مرگی که با شعار «مقاومت زندگی است» همچون پرچمی به اهتزاز در آمد را انتخاب کردند. البته این مرگی معمولی نیست، بلکه با انتخاب مرگی بر مبنای مقاومت آن را زندگی عنوان کردند. گفتند مرگ در راستای مقاومت، عنوان آن زندگی است. بدین شکل همیشه زنده (جاودانگی) با بعبارتی زندگی در درون مرگ نهفته میماند.

در قبال مرگ دو نوع رفتار وجود دارد؛ صاحبان اولین طرز برخورد بازیچه دست دشمن شده و از همه ارزشها دست برمیدارند. در میان ما نیز چندین خائن بیشرم سر برآوردند؛ در مورد "شاهین دونمز" و رویدادهای بعد از وی نیز همچنانکه دیدیم دشمن زندگی بیارزشی را به وی اهدا نمود و در ازای آن ناسزا و خیانت به سازمان را تحمیل کرد. رویدادهای بعد از آن را یعنی انجام خیانت این خائنین را همه ما شاهد بودیم. اما اشخاصی نیز موضعی معکوس این را از خود بروز دادند. در حال که اولی نوعی از زندگی بود که مرگ را در خود میپروراند، دیگری مرگی بود که زندگی را در خود میپروراند. یعنی اینکه ما شاهد دو طرف، کسانی بودیم که بازیچه دست دشمن شده و هر یک بصورت "زندههایی مرده" در آمدند و دیگری در مقابل این با مقاومتطلبی خود در مقابل دشمن سرخم فرو نیاورده و کسانی شدند که واقعا زندگی کردند. از نتایجی که میتوان از اینجا دریافت این است که به هیچ وجه نباید به زندگی لآبالیگری دشمن رضایت داد. همچنین بر مبنای دست برداشتن از حزب و انقلاب زندگی مرگبار ایجاد شده  و در نقطه مقابل این، بر مبنای پایبندی به ارزشها با مرگ خود نوعی زندگی میآفریند. رفقای ما در زندانها و در کوهستانها شخصا در عملکرد خویش صحت این امر را نشان دادند. رفقای ما مرگ در نتیجه مقاومتطلبی را به رویداد همیشه زنده جاویدان مبدل ساختند. و این را نیز به گونهای که در سطح دنیا با عشق و احترام از آنها یاد شود نشان دادند. مرگ هنگامی که در مکان و نحوهای که لزوم آن وجود دارد اتفاق بیفتد، مرگ محسوب گردد و برخی اوقات نیز زندگی یعنی همیشه زنده در جایی که به آن مرگ گفته میشود نهفته است. اینچنین مرگی آینده را رقم زده و به زندگی جاودانه مبدل میگردد. اگر در شکل مرده باشد نیز در محتوای خود به معنی ایجاد زندگی دوباره خلقی، حزبی و ملتی میآید و راه همیشه زنده را هموار نموده است. 

البته که این وضعیت رویدادی مختص به مقطعی از زمان نبوده بلکه بایستی همواره آن را زنده نگه داشت. یعنی اینکه رویداد لایموت مسئلهای روزانه نبوده و باید همچون مسئلهای در یک مرحله بدان نگریسته شود و بنا به آن باید بر ضروریات زندگی واقف بود. در موقع لازم زندگی را حفظ خواهی کرد اما بر دامنه درها خواهی افزود؛ کاملا بلعکس آن اگر کارها با موانع روبرو میگردد، بایستی بر مرگ نیز واقف بود. انقلابیون در این باره بایستی از چنین ملاک سالمی برخوردار گردند. وی این را به خوبی میداند چگونه و کجا زندگی نماید، همچنین کجا و چگونه بمیرد. حتی مرگ وی نیز بایستی بر وسعت مبارزه بیافزاید. مبارز هنگامی که به زندگی و مرگ میاندیشد بایستی از زاویه میزان مشارکت در انقلاب، حزب و خلق بدان بنگرد و از هر دو پدیده نیز یکی را برگزیند. با این توصیف مبارز شخصی است که "بر همین مورد واقف است که در جایی که زندگی نمودن لازم باشد زندگی خواهد کرد و در جایی که نیاز به مرگ باشد خواهد مرد."

ما در این باره چندان سخن نگفته و به گفتههای شهدای مقاومتطلب PKK که نمونههای برگزیدهای در این خصوص نشان دادهاند جای میدهیم، بدین گونه مسئله مورد نظر هر چه بیشتر تنویر میگردد. آن شخصیت مقاومتطلب که تاریخ رزمنده PKK را تا به امروز آورده است، همچنانکه جسارت و رادمردی وی را در شرایط معاصر و در پرتو خطمشی نوین ایدئولوژیکی، سیاسی و سازمانی همچون سالمترین ملاک برای سرزنده نگهداشتن [این راه] ارزیابی میکنیم، میتوانیم بگوییم که مژده پیروزی در آینده نیز از سوی این شخصیت داده میشود. بویژه رویدادی همچون مرگ که انسان بیشتر از هر چیزی از آن میگریزد جهتگیریهای مقاومتطلب شهدای PKK بزرگترین شیوه قهرمانی را نشان داده و راه رسیدن به پیروزی را به شیوهای باشکوه ترسیم نموده است. گوش فرا دادن به گفتههای خود این رفقا در مورد جهتگیریهایشان در ازای رویداد مرگ برای درک نوع حیات انقلابی و مبارز تا لحظه آخر واینکه چه نوع رفتاری داشته باشد، بینهایت آموزنده و واضح است. همه ما مسئله مقاومت شرافتمندانه "جمعه تاق" و رفقایش را میدانیم. این، مواجه شدن با رویداد مرگ و نوعی مقاومت در برابر مرگ است. این مقاومت مقاومتی است تحت محاصره دشمن وحشی و خونخوار که از یک لحاظ میتوان گفت در شرایط اسارت آنها بوده.

در شرایطی که در کردستان بزرگترین قتلعامها توسط جاسوس ـ مزدورین و گروههای روسیاه در میان خلق یعنی دستههای غیرنظامی و باندها انجام شده است، مقاومت این رفقا مقاومتی است که تحت محاصره این گروهها هر لحظه با مرگ روبرو شدهاند و روزها با دشمن درگیر گشتهاند. بدین خاطر که این مقاومت تحت شرایط اسارت دشمن نشان داده شده در تاریخ ما جایگاه برگزیدهای به خود اختصاص داده است. رفیق جمعه طاق که با مرگ رودرو مانده جهتگیری خود را در قبال مرگ چنین بر زبان میآورد: «من و رفقای رزمندهام رفقای PKK هستیم. ما در مقابل سیاست سرکوب دولت ترک در کردستان و در مقابل آغاهایی همچون "جلال بوجاق" که شما را بعنوان یک ابزار انسانی بکار میگیرند و به خلقمان ظلم و ستم روا میدارند میجنگیم. ما انسانی از نوع یک دعوی شرافتمندانه و محق هستیم. اگر بمیریم در راه استقلال میهن و رهایی خلق خود خواهیم مرد. شما برای چه میجنگید؟ چرا مرگ را به جان میخرید؟ برای دولت ترکی که شما را به وضعیت محکومی در آورده و آغاهای که خونتان را همچون زالو میمکند و هر گونه ظلمی به شما روا میدارند، مگر نه؟ ما با شان و شرافت بدون آنکه به پشت سر نگاه کنیم خواهیم مرد. اما شما در این راه بیشرف هر روز هزار بار میمیرید. به زنان، کودکان، و نزدیکان خود بجز پستی و گرسنگی میتوانید چه چیز دیگری وعده بدهید؟... فشنگهای ما تمام شده به ما مهمات بدهید، باز هم با شما میجنگیم. بدانید که شاید ما بمیریم اما خلق کرد به پیشاهنگی PKK نمیمیرد. پرچم سرخی که ما شرافتمندانه تا آخر عمر حمل نمودیم زود یا دیر به پیروزی خواهد رسید. شما نیز پس از آنکه جمهوری ترکیه و فئودالهای کمپرادور و دشمن خلق و میهن ـ که به آن خدمت میکنید ـ از سوی خلق کرد به پیشاهنگی PKK از بین برده شدند، مورد نفرت واقع خواهید شد. نابود باد استعمارگری! مرگ بر فئودالهای خائن کرد و روسای نوکر قبیلهای! زنده باد کردستان دموکراتیک! زنده باد PKK

در این باره نمونه دیگر نیز مقاومت رفیق ارهان آیدین است. میدانید که به این رفیق ما مجازات اعدام داده شد اما هنوز اجرا نشده است. اما در آن شرایط هر لحظه ممکن بود به اجرا در آید و البته هدفشان نیز همین بود. این مجازات اعدام بدین خاطر داده میشد که در زندانهای دیاربکر علیرغم شکنجه و هر گونه فشار و سرکوب روحیه مقاومتطلبی رفقا از پای نایستاد و جهت متوقف ساختن آن و گسترش روحیه تسلیمیت و ارعاب در میان رفقا چنین مجازاتی داده شد. برای این نیز به رفیق ارهان آیدین پیشنهادات مختلفی مبنی بر احساس ندامت و دستبرداشتن از دعوی خویش، تسلیمیت را بپذیرد و از آنها طلب شفقت نماید و بر این اساس نیز تحت فشار قرار گرفت. رفیق ارهان آیدین همه فشارها و شیوههای به تسلیمیت درآوردن را خنثی نمود و جهتگیری مقاومتطلب و مصممی در مقابل چوبه دار اعدام جلادان استعمارگر نشان داد که این جهتگیری در نوع خود شرافتمندانه و دارای اهمیتی تاریخی بوده و وی در نامه خود آن را چنین بیان میدارد:

«به رفقا: مرگ پدیدهای است که در خانه هر کس را میزند، بنابه تصویب اعدام من از سوی نیروهای فاشیست استعمارگر در مدت کوتاهی از میان شما رخت خواهم بست. قبل از اینکه از شما جدا شوم میخواستم در راه استقلال میهن و رهایی خلق خود بعد از انجام جنگی طولانی با نیروهای ترک فاشیست و استعمارگر و نیروهای فئودال کمبرادور بمیرم. آرزویم این بود که دوشادوش شما بجنگم، ببینم آن سپیده دمی را که از افق سر میزند، دیدن آن غنچهای که بر اثر تابش خورشید شکوهمندانه شکفته میشود و گردن خمیده است، لکن با ایمان بینهایت نسبت به آن. ...

در طول مبارزات خود به مبارزهای بدون بدل (پرداخت جان بها) نیاندیشیدهام و این بدل میتواند مرگ نیز باشد. صفحات تاریخ آکنده از اشخاص و نمونههای بیشماری است که حتی برای یک لحظه هم که شده ا این واقعیت چشمپوشی ننموده و در دعوی و راهی که برای آن مبارزه میکنند در زمان تحمیل مرگ [از سوی دشمن] بدون آنکه تردیدی به دل راه دهند کوچکترین امتیازی به دشمن ندادهاند. آنها که نحوه مردن را میدانند در پیش چشمان من همواره زندهاند و همچنان در قید حیات هستند. همه شهدای انقلابی که در طول جنگ انقلابی گلوله باران شده و یا به دار آویخته شدند با پرداخت حیات خود همیشه زنده ماندهاند. اینها در قلب پرولتاریاهای دنیا و خلق مظلوم همچون مشعلی که هیچگاه خاموش نمیشود، زنده خواهند ماند. "وان توری" که حتی در لحظه گلوله باران شدن کوچکترین هراس به دل راه نداد و با جسارت از مرگ استقبال نمود. در لحظههای پایانی عمر نیز گفت "زنده باد رهبر ما هوشیمین، زنده باد خلق ویتنام" همچون نماد عزمی راسخ و مصمم بوده. نمونهای است که میتوان آن را به منزله یک پیشاهنگ دید. آنها کسانی هستند که در حافظه خود یاد آنها را زنده نگه داشته و تا لحظات آخر عمر نیز همچون "طوفان انقلاب" زنده نگه خواهم داشت و آنها را از یاد نخواهم برد.

در دنیا هیچ چیز به اندازه مبارزه انقلابی محبوب و پسندیده نیست. اما راهی بس دشوار است؛ راه مبارزه انقلابی، خارستان است، مارپیچی است، پستی و بلندی است و صعبالعبور. این یک واقعیت است که اگر به همه این موانع برخورد نکنی و دشواریها و آلام را در آغوش نکشی، مبارزه را نمیتوانی پیشبرد دهی. حتی این نیز یک واقعیت است که راه مبارزه نابودی دشمن را نیز به همراه دارد. این هر دو واقعیت زمانیکه بدانیم که در کردستان کوچکترین حرکت با خون، باروت و چوبههای دار سرکوب میگردد بیشتر صدق میکند. هنگامی که راه مبارزه "استقلال و آزادی" را با پیشاهنگی PKK برگزیدیم، میدانستم که در این راه مرگ نیز وجود دارد. اما نتیجهای مقدس همچون پیروزی را هنوز ندیدهام که از سوی نیروهای فاشیست و استعمارگر ترک محکوم به مجازات اعدام شدم، اکنون که این مجازات اعدام مرگ بسیار نزدیک شده است، بدون آنکه کوچکترین هراسی به دل راه دهم تنها به یک چیز میاندیشم؛ اگر به پای چوبه دار رفتم در مقابل نیروهای فاشیست و جلادانی که از دهانشان بزاق سگهار بیرون میریزد، سرخم نکرده و مقاومتی مصمم و مصرانه را نشان دهم. روحیه مقاومتطلبی حزب زنده خواهد ماند، رفقا میتوانند دشمن را شکست دهند. ...

در برخی دورهها برای تداوم حکمرانی خودشان که رو به ضعف نهاده، در میهن ما خواستهاند که آتش قیامها را فروکش کرده با ایجاد ارعاب در میان خلق این اعمال را به آنها بقبولاند و در نهایت سعی در ایجاد فضایی سکوتآمیز داشتهاند، همچنانکه در برخی مراحل در گوشه و کنار میهن مجازات اعدام بسیاری اجرا شده و در پای چوبههای دار خلقمان را قتلعام نموده است. امروزه در این مرحله این امر در کردستان به اجرا در میآید. استعمارگران ترک که "قتلعام مرعش" را خود ترتیب دادهاند، آن را همچون دستاویزی نشان دادند و در گوشه و کنار کردستان با بکارگیری شیوههای خشونتبار در مقابل دشمن ما اعلان جنگ نمودند، چنین وانمود میکردند که در مدتزمان کوتاهی به نتیجه میرسند و برای همین حملات خود را گستردهتر نمودند؛ اما همچنانکه جنبش ما PKK از بین نرفت نتوانستند شعلههای انقلابی را نیز که خلق کرد در میان گرفت خاموش نماید. همگام با گسترش مبارزه استقلالطلبی ما نیروهای فاشیست و استعمارگر ترک با تسمهای که گردنشان را فشار میدهد، هر چه بیشتر در تنگنا قرار گرفته و گویی اینکه در تقلای جان خود بوده که بر این اساس هر چه بیشتر خشمناک شدند. نیروهای استعمارگر ترک در پی نقشههای نوینی بودند و با کودتای 12 سپتامبر میخواستند جنبش ما را نابود ساخته و فکر میکردند که به پایان عمر خود نزدیک شده است. میخواستند پیوند میان PKK و خلق را قطع نموده و جنبشمان را از بین ببرند و بعد از آن نیز با ایجاد فضای ارعابانگیز در میان خلق آنها را بترسانند. خواستند که با مضاعف نمودن مجازاتهای اعدام فضایی همچون مراحل قیامهای شیخ سعید و در سیم که "دادگاه استقلال" مجازاتهای اعدامی بدون محاکمه داده بود، صدها رفیق ما را بدین شیوه در پای چوبههای دار از میان بردارند. با ایجاد فضای ارعابآمیز در میان خلق هدف استراتژیک آنها ایجاد فضایی بدون مقاومت و منفعل بود. در چنین مرحلهای، برخورداری یا عدم برخورداری از روحیه سنت مقاومت PKK ، همچنین در این راه جنگیدن یا نجنگیدن، به نوعی سنگ محک جهتگیری انقلابی است.

آیا در این استراتژی خود آنها (دشمن) موفق خواهد شد یا نه؟ البته که خیر. شاید بتواند از لحاظ تاکتیکی به موفقیتهائی نائل گردند. اما به طور حتم بر این باورم که از لحاظ استراتژیکی شکست خواهند خورد و پیروزی از آن پیشاهنگ ما PKK و خلق کرد است. آنها [دشمن] بر اثر "گردباد انقلاب"شهدایی که در پای چوبهدار و در آخرین لحظات عمرشان بهپا میکنند خفه خواهند شد. چه بسا که این مرحله، مرحله قیامهای 1925 ـ 40 نیز نیست. برای پیروزی موارد مثبت و پیشرفتهای مثبت بسیارند.

پیشاهنگان جنبش ما که هنوز جنبش ما از میراث طولانی برخوردارند و هنوز جنبش ما در اوان کار خود بود از سوی عاملان رژیم استعمارگر به شهادت رسیدند. حقیقرار، همچنین خلیل چاوگونف، صالح کندال، و جمعه تاق که از سوی عاملان استعمارگر و غیرنظامیان فئودال به شهادت رسیدند، همچنین قهرمانان "شکستون" که تا آخرین قطره خون مبارزه نمودند و 8 گریلای PKK که در جنگ مقاومت "قزل تپه" جوانمردانه جامه شهادت پوشیدند، همچنین "دلیل دوغان" که در نبردهای تن به تن هیچگاه شکست نمیخورد. خون این شهدا و دیگر شهدای جنبش ما ریشه درخت استقلالطلبی را آبیاری کردند. از طرفی نیروهای فاشیست و استعمارگر ترک و عاملان داخلی آنها یعنی فئودال ـ کمبرادورها و حامیان خارجی آنها یعنی نیروهای امپریالیست را به هراس واداشتند. در این دوره برای آنکه این نیروها عمر خود را به درازا بکشند، هدفی استراتژیک همچون "قطع شاخههای درخت استقلالطلبی" را در دستور کار خود قرار دادند. اما این نیروهای استعمارگر باید بدانند که این اعمال... درخت استقلالطلبی همچون عمل قلمهزدن خواهد افزود و به مثابه یک هشتپا آنها را خفه خواهد نمود و از نابودی رهایی نخواهند یافت. آنها در پای چوبههای دار به حیات ما خاتمه خواهند بخشید اما نمیتوانند جنبش ما را از میان بردارند. اگر حتی یک فرد مقاومتطلب در میهن ما بماند PKK همچنان پابرجا خواهد بود. پیروزی از آن خلق ما به پیشاهنگی PKK خواهد بود. و باز هم شاید با چوبههای درا و اعدامهای متعدد بتوانند در مدت کوتاهی به نتیجه برسند، شاید با اعدام من و دیگر رفقایم در پای چوبههای دار چنین فکر کنند که روبه ضعف خواهیم نهاد. آری، ما از میان حلقههای ضعیف برخاستهایم، اما حیاتی سرزنده هستیم، آنها از مزار برخاستهاند و بسان دوشیزههای سالمندی هستند که قادر به زاد و ولد نیستند. رژیم فاشیست و استعمارگر ترک به پایان عمر خود نزدیک شده و هار گشته است. هر راهیکه انتخاب کند نمیتواند موفقیت تام را کسب نماید و همچون سگی که به مرض هاری مبتلا گشته، سرش را این قدر به اینجا وآنجا میزند تا مدفون میگردد. و با اعتقاد بر این امر که پیروزی از آن خق کرد خواهد بود از میان شماها رخت خواهم بست، اما رفتنی آسودهخاطر خواهد بود زیرا پیشاهنگ PKK که ایمان من به آن هیچ کم نخواهد شد مرا شکستناپذیر خواهند کرد.

مرگ چگونه و از کدام طرف میآید بگذار بیاید میدانستم که روزی به شیوهای که به صورت شعار درآمده باشد در مقابلم قد علم میکنند. با علم بر این با خونسردی از مجازات اعدامی که به من داده شد، استقبال نمودم و تا لحظات آخر نیز با تکیه بر اراده انقلابیام سعی در حفظ خونسردی خویش خواهم کرد. از طرفی دیگر انواع مرگها بصورت "مرگی بیتقصیر در راه انقلاب" در مقابلم قد علم کنند آسوده خاطر خواهم بود. لذا با علم بر اینکه آخرین وظیفه خویش را بجا آورم با اطمینانخاطر به سوی مرگ رفته و تنها آن هنگام است که با گشادگی خاطر از میان شما رخت برخواهم بست. و آن هنگام همچنانکه یکی از رفقا گفته بود «تعالی شرف را در میان این طنابهای فاحشه حفظ خواهیم کرد» هر چه بیشتر به عزم مبارزه پی خواهیم برد، و من به شکلی که پایبند و برازنده پیشاهنگ ما PKK باشد پرچم حزب که امانت شهدای انقلاب ماست را به اهتزاز درخواهم آورد. در این مورد تردیدی به دل راه ندهید.

جهتگیری مبارزگونه را در قبال مرگ بازهم توسط پیشاهنگان و پارتیزانهای PKK به شیوهای شکوهمند در زنددان دیاربکر نشان داده شد. در راه ایجاد آیندهای روشن برای خلق کرد و جنبش PKK در مرحلهای بسیار حساس، رفقای ما در راستای دفاع از این ارزشها جان خود را تقدیم نمودند و نوع مقاومتی متعالی را نشان دادند. با اعتصاب غذایی که ... مرگ درر پیش گرفتند مبارزه ما را به مراحل بالاتری سوق دادند تا جاودانگی جنبش ما را تضمین نمایند. آنها با جهتگیری انقلابی که در قبال مرگ نشان دادند، توانستند که از مرگ زندگی بیافرینند و این آیت (مرگ) که آخرین ابزار تهدید [مرگ] دست دشمن را خنثی ساختند.

از پیشاهنگان حزب ما، از کسانی که با عملکردهای بینظیر خود معنای مرگ و زندگی را از منظر اهداف حب و مبارزه شخصا  و به نحوهای موثر نشان دادند کمال پیر بود، وی در روزهای اعتصاب غذای تا مرگ، به جلادان استعمارگر که میخواستند زندگیای هزاران بار بدتر از مرگ را به وی تحمیل کنند چنین میگوید: «نیروی شما کفاف زندهنگهداشتن من نیست». ایشان با این جهتگیری خود در راه پیروزی حزب و مبارزه یگانه راه را در آن لحظه در مرگ دیده و هر آنچه را که همچون زندگی به وی اهدا شده است با پشتدست رد نموده است. آنهایی را نیز که برای رسیدن به چنین حیاتی در یک چشم به هم زدن بسوی آن شتافتهاند محکوم نموده و ایشان با این جهتگیری خود جاوید مانده است. چه استعمارگران و چه آنهایی را که چشم به زندگیای بیشرفانه دوختهاند، با بدترین شیوه مرگ مواجه ساخته است.

رفیق کمال پیر درمورد اینکه چگونه مرگ را کوچک انگاشته و چگونه به معنای واقعی زندگی پی برده در دفاع از دعوی خود در دادگاههای استعمارگر چنین فریاد میزند: «من میخواستم که در یکی از تشکلات وابسته به PKK وظیفهای متقبل شوم. اما بنا به دلایل مختلف وظیفهای قبول نکردم. بلحاظ تاریخ، مشخصسازی این موضوع را ضروری میبینم. زیرا نام ما در افکار عمومی چنین است، چنان است و فلان گفته میشود. از این لحاظ مشخصسازی آن را لازم میبینم. نه بدان جهت که به دلیل جایگیری من در فلان کمیته از مجازاتی که به آن محکوم میشوم میترسم. حال آنکه من، بدین خاطر میدانم مجازاتی که به من داده شده سیاسی است، این یک برای من شرم خواهد بود...»(از دفاعیاتش)

همچنین رفیق خیری دورمش عضو کمیته مرکزی و از بانیان حزب ما سالها تحت شکنجه در زندانهای دیاربکر به مقاومت پرداخت، وی هنگامی که شکنجههای رژیم فاشیست به نقطه اوج خود رسیده بود و در محیطی که تسلیمیتپذیری را تحمیل میکردند و سعی در ایجاد فضای خفقانآور داشتند در قبال مرگ جهتگیری شایستهای نشان داد. این جهتگیری به شکل باشکوه نشان میدهد که یک مبارز باید در سختترین شرایط چگونه از مرگ استقبال نماید.

رفیق خیری جهتگیری نشان داد که همچون برگزیدهترین نمونه مقاومت در تاریخ نوشته میشود. هنگامی که در اعتصاب غذا بود، گویی اینکه مرگ را صدا میزد؛ چنین میگوید «حق دفاعیه سیاسی ما محدود شده است». از سوی مدیر زندان انواع فشارها در مورد ما اجرا میشود. اعمال زندان با فرامین از بالا به اجرا در میآید. برخی از رفقا گفتند که اظهارات آنها با تکیه بر اراده آنها نبوده بلکه با توسل به زور آن را انجام دادهاند. من را در اتاقی محبوس کردند و مرا از سوراخی به رفقایم نشان دادند و گفتند "نگاه کنید محمد خیری دورموش دارد اعتراف میکند" و آنها را بدین شیوه وادار به اظهاراتی کردند. برخی از رفقا، مظلوم دوغان، فرهاد کورتای و اشرف آنیاک خود را سوزاندند و به دار آویختند و بدین شیوه آنها را کشتند. در اینجا یک دعوی سیاسی در جریان است. ما گفتیم که پایبند به ایدئولوژی خود هستیم و دفاعیه آن را ارایه خواهیم داد. این حق قانونی ماست. تحت این شرایط هیچ اعتقادی به جلسه دادگاهی ندارم و اعتصاب غدای تا مرگ را آغاز میکنم. این را در همین جا اظهار میدارم»...

پشاهنگ ارزشمند ما بعد از شروع اعتصاب غدای تا مرگ نیز بدون آنکه به زندگی مادی چشم بدوزد چنین گفتههایی بر زبان میآورد، «چه قبل از دستگیری من و چه بعد از آنکه با زندان مواجه شوم، بدین خاطر که وظیفه خود را به تمامی در قبال حزب بجای نیاوردهام، خود را مدیون حزب میدانم، بر سنگ مزار من بنویسید مدیون کردستان هستم».

مقاومتطلبان PKK به ما یاد میدهند که چگونه در جای لازم میتوان از مرگ زندگی آفرید.

اگر یک مبارز بتواند با مرگ خود نیز سطح مبارزه را ارتقا دهد و به نقطه عطفی برساند و به عملیاتی نیرومند مبدل سازد، بدیهی است که همواره زنده خواهد ماند و در مبارزه ما برای همیشه خواهد ماند. شاید یک مبارز با چشمان خود پیروزی را نبیند اما وی به طور حتم باید بداند که عملیاتش با موفقیت سپری میشود. با این اعتقاد میجنگد، و با چنین اعتقادی نیز جان میسپارد. وی با تمام وجود به اینکه زندگی واقعی در درون مبارزه بوده و مبارزه نیز خود نوعی زندگی بوده و هر مرگی که به مبارزه سرعت ببخشد را همچون زندگی دیده، معتقد است. و بدین جهت است که در موقع لازم بدون هیچ چشمداشتی مرگ را به آغوش میکشد.

بعد از اشاره به این مورد یگانه چیزی که برای گفتن مانده است، این است که هیچ مانعی در مقابل فعالیتهای مبارزه نمانده است. مبارزی که تا به حال آنچه را که گفتهایم درک نموده باشد و خصوصیات ذکر شده را در شخص خود متجلی ساخته باشد. از این به بعد هر اندازه هم با مشکلات و دشواریها روبرو گردد، میتواند از آنها گذار نموده و دارای قدرتی است که به هدف خود دست یابد.