برداشت و نگرش ادیان در مورد زنان

02 مه 2011 دوشنب

بخشی از کتاب "کنفدرالیسم دموکراتیک آینده آزاد زنان ایرانی" نوشته شهید زیلان په پوله

برداشت و نگرش ادیان در مورد زنان

بخشی از کتاب "کنفدرالیسم دموکراتیک آینده آزاد زنان ایرانی" نوشته شهید زیلان په پوله

بنا به علم الهیات (تئولوژی) جایگاهی در دین برای زنان  برشمرده شده که طبق تعریف دین، زن محكوم همیشگی آلام و غم‌ها و حسرت‌هاست؛ چراكه در برابر خدایان اسطوره‌ای به‌پا خاسته و سركشی نموده است. سیب بهشت را بی‌اجازه چیده و نیمی از آن را به آدم می‌دهد و این به معنای قانون‌شكنی و عصیان در برابر این خدایان می‌باشد. به‌ همین دلیل وی را به همراه آدم به روی زمین می‌فرستند و خطاب به حوا این‌گونه نفرین می فرستند:"تو بر روی زمین همیشه مجبور به دردكشیدن خواهی بود و تنها كار تو زایمان خواهد بود تا هر سال از درد خلاص نشوی و تنها به‌مانند مزرعه‌ای خواهی بود كه مرد هر طور كه دلش بخواهد تو را شخم زده و از تو استفاده خواهد برد." بدین‌گونه زن را محكوم به گردن نهادن به اوامر مرد می‌نماید.

این در حالی است که با پیشرفت هرچه بیشتر علم و فلسفه و  علوم، تغییرات چشمگیری در موضوعات دینی، عقیدتی و... ایجاد شده است، اما سیستم مذهبی ایران هنوز هم به‌عنوان یكی از نگهبانان دگماهای دینی است كه در واقع خود این سیستم، آن را ایجاد نموده و تحت نام حراست از دین و مذهب،‌ سیاست‌های انكارگرایانه نظام مردسالاری‌ دینی و ملیت‌گرایی‌اش را ادامه می‌دهد. در راستای قدرت‌بخشیدن به نظام خویش، اراده انسان‌ها، هویت‌ها، حقیقت‌ها،‌ ایده‌ها و... را بسان قربانی به پای نیروی مقدس خدا‌ـ دولت خویش قربانی می‌كند و این عملكرد را بسیار مشروع و حتی فرض و واجب می‌داند. قبل از اینكه وارد بحث نظام دینی امروزه ایران و قربانی‌شدن خلق‌ها و به‌خصوص زنان شویم لازم میدانم كه به گذشته برگشته و تحلیلی از منشأ پیدایش ادیان و عقیده به عمل رسانده تا بتوانیم امروزمان را بهتر و روشن‌تر درک نماییم.

ادیان تک خدائی و زن

منشأ پیدایش دین به عصری برمی‌گردد كه انسان نیروی معنوی و مادی را در خود و اطراف دیده است. انسان‌های ابتدایی بعلت آنکه بیشتر از ذكای عاطفی خود استفاده می‌نمودند، نمی‌توانستند آنچه كه در اطرافشان رخ می‌دهد و همچنین موجودیت  و تغییرات در زندگی خود را تحلیل كنند. رویداد‌های طبیعی همچون سیل، زلزله، آتشفشان، رعدوبرق و... در انسان ترس، قداست و احساس ضعف را به‌وجود آورد. انسان به اینكه علاوه بر خودش همه اشیاء و موجودات اطراف نیز جاندار بوده و نیروی فكر و احساس دارند، ایمان داشته. ضعف انسان در برابر رویدادهای طبیعی، حیوانات قوی‌تر از خود، معنا دادن به نیروی زایمان زن و عادت ماهانه‌اش، تقدس‌گرایی را به‌وجود می‌آورد. هریك با توجه به نیاز خود و كلان یكی از این مقدسات را به‌عنوان آفریننده و‌ منشأ نیرو و زندگی، مورد پرستش قرار می‌دهند. سطح آگاهی و نیروی عملكرد فكری انسان در توتم نمایان است. در اسطوره، زن‌ـ مادر را -به‌خاطر نیروی زایمان و رابطه مرموزش با طبیعت كه باعث تولیدمثل شده و احتیاجات غذایی و... انسان را برآورده می‌كرد- به‌عنوان خدای بركت، آفریننده،‌ زیبایی، سعادت،‌ مهربانی و محبت و ... در زمره تقدسات قرار می‌دهند كه از این موضوعات تابوهایی اولیه ساخته‌اند. تحولات روحی در انسان به‌مانند خوشحالی،‌ احساس قوی‌بودن و... كه نتیجه موفقیت‌ها بود و نیز شكست در او ترس، ضعف،‌ گریه،‌ خشم و...  ایجاد می‌نمود لذا به كنجكاوی و آگاهی‌اش افزوده می شد. پیشرفت‌ ذكای تحلیل‌گر انسان، طلسم توتم را شکسته و این‌بار اعتقاد به روح ایجاد می‌شود. آنیمیسم (روح پرستی) از راه جادوگری به اذهان انسان انتقال داده می‌شود. بدین ترتیب سرآغاز قداست، عقیده و دین از مرحله توتم كه روزانه در حال افزایش نیرو بوده است، می‌باشد. در این مرحله دنیای مادی و معنوی انسان با هم درحال پیشرفت هستند. مرحله دیگر ،‌ شمانیسم است كه اغلب از طرف راهبان مرد سعی در تحكم بخشیدن به نیروی ایدئولوژیكی خود كرده تا بتوانند در مقابل فرهنگ زن‌ـ مادر به مبارزه بپردازند و جامعه را از حالت طبیعی به زیر تحكمی سیستماتیك بكشانند. سعی دارند با تعریفی نو از خدای آسمان و بهره‌گیری از عقاید نوین دینی، تحكم خود را بر انسان‌ها بیافزایند و منافع خود را برآورده سازند. از راه جادو، سحر و دروغ، نظام خدا‌ـ شاهان را در بطن ذهنیت انسان‌ها جای می‌دهند.

نظام كاهنی سومر با پی‌بردن به این سلاح نیرومند، از راه‌های مختلف سعی در به تصرف درآوردن احساس و باوری انسان‌ها نموده و از راه اساطیر داستان‌های مقدس‌بودن و قهرمانی خدایان و نیروی غضب و قدرت زندگی ‌بخشیدن،‌ وجود بهشت و جهنم و دنیایی دیگر،‌ گناه،‌ مرگ، چگونگی و سبب راندن آدم و حوا از بهشت و... را وصف كرده‌اند. بدین‌گونه با فرستادن خدا به آسمان،‌ خود به‌عنوان پادشاه و نماینده خدا،‌ نقش خدا را برعهده گرفته و به‌عنوان نمایند‌گان او بر روی زمین دارای  نیروی حکم فرمایی بر جامعه می‌شوند. نظام خدایان اسطوره‌ای با جامعه طبقاتی‌ـ اداره‌شونده و اداره‌كننده‌ـ نمایان‌تر می‌شود. یعنی با تقسیم جامعه به طبقات، ایجاد نظام مردسالار از راه معابد و زیگورات‌ها حاكمیت فكری خود را بر مردم افزایش داده و سقوط نظام زن‌ـ مادر را در فاحشه‌خانه‌ به اثبات رساندند.

دولت كاهنی سومر با ظلم و ستمی كه بر طبقات فرودست روا می‌داشت، ترس و وحشت را در دل انسان‌ها به‌ اوج رساند. چنانكه با اعتقاد به اینكه سركشی از امر اربابان منجر به غضب خدایان خواهد شد و مرگ و بیماری و نابودی را سبب می‌شود،‌ تحت فشار ذكای تحلیل‌گر كه زیر سلطه طبقه بالایی بود، مجبور به پراكتیزه نمودن امر پادشاهان می‌شدند. تحكم دین بر انسان تأثیر بسزایی نمود و جامعه هم شروع به قبول این وضع كرده و دگماتیسم را با خود به‌ همراه آورد. بدین ترتیب نظام كاهنی سومری منشأ اصلی پیشرفت و افزایش جزم اندیشی در انسان‌ها شد. تنوع خدایان تا مرحله‌ای از تاریخ ادامه یافت. انسان‌ها با ساختن بت و اشكالی از خدایان، خود به پرستش آنها می‌پرداختند و این نظام نه‌تنها در معابد و زیگورات‌ها بلكه در هر خانه‌ای كه در نقش معبد و زیگورات برای نظام كاهنی بود، عملی می‌شد. در هر خانه‌ای‌ بتی خدایی و خدایی زنده كه مرد خانه بود و مقررات و نظام خدایی آسمان‌ـ زمین سومری را تعیین می‌نمود، وجود داشت. خانواده، نظامی محدودنگر و ظالمانه‌ای بود كه زن را محكوم كرد و از مرتبه الهگی زن‌ـ مادر به برده‌ای برای مرد تبدیل كرد. جایگاه زن را به درجه‌ای كه  از دنده چپ مرد درست شده،‌ تنزل دادند. بدین ترتیب دیدگاهی محدودنگر و تك‌جانبه و غیر اخلاقی در برابر زن به‌كار برده شد.

به اوج رسیدن مرحله نظام خدا‌ـ شاه كه بازمانده دولت كاهنی سومر بود و ظلم و ستم و بی‌عدالتی را شدت بخشید، راه را بر جرقه‌هایی از مقاومت و بازپرسی انسان‌ها از این نظام‌ها باز می‌كند. این جرقه از حضرت ایوب كه نماد مقاومت است شروع و در زمان حضرت ابراهیم كه با شکستن بت‌ها سعی در نابودی نظام چندخدایی و مبارزه علیه پادشاه بابل‌ـ آشور می‌نماید، به اوج می‌رسد. رهبر آپو عملكرد حضرت ابراهیم را انقلاب اجتماعی قلمداد می‌كند. ابراهیم با شكستن بت‌ها اثبات كرد كه بت‌ها، مجسمه‌هایی از سنگ و گل هستند و هیچ نیرویی ندارند و نمی‌توانند خدا باشند؛ بدین‌ترتیب نظام دینی تك‌خدایی را اعلان كرد. انسان‌ها را از جاهلیت و انجماد فكری در برابر نظام و آنچه خدا‌ـ شاه و بت‌پرستی به زور بر آنها تحمیل می‌نمود، خارج ساخت. حضرت ابراهیم انسان‌ها را از قربانی‌كردن انسان برای خدایان منع کرده و به‌جای انسان، گوسفند را برای قربانی کردن برمی‌گزیند كه این رسم قربانی امروزه هنوز هم در مراسم حج انجام می‌گیرد.

نام حضرت ابراهیم در ابتدا "ابرام" سپس "ابراهام" و بعدها "ابراهیم" می‌شود. با بزرگترشدن و توسعه یافتن قبیله، نام حضرت ابراهیم نیز کامل‌تر می‌شود. در چنین مرحله‌ای به‌خاطر بازمانده‌های مرحله نئولتیك‌ (نوسنگی) كه مبارزه با ظلم و ستم را نیز در خود به‌همراه آورد، دوگانگی مردـ زن خود را نشان می‌دهد. سارا همسر حضرت ابراهیم در زبان یهودی به‌معنای مادر اجتماع و ابراهام نیز به‌معنای پدر اجتماع است.

 

در سال‌های 1300 ق.م حضرت موسی در سرای فرعون مصر عصیان كرده و با قوانین نوین در مقابل بت‌پرستی به مبارزه پرداخته و با تنظیمات در میان قبیله عبرانی، برای ایجاد دین توحیدی كه از سنت حضرت ابراهیم گرفته است شروع به جنگ با فرعون مصر می‌كند. موسی به دین، نظم می‌دهد و آن را به ایدئولوژی تبدیل می‌كند. نظام دین دولتی و نظام دولت را درهم بنا می‌سازد و در مقررات و قانون خود به آن جای می‌دهد. 11 فرمان برای توحیدی بودن خدا و 10 فرمان نیز برای انسان مؤمن مشخص می‌كند. در تقسیمات امور هیچ مسئولیتی به زنان نمی‌دهد. برخورد و ارتباطش با خواهرش ماریام نشان‌دهنده برخورد موسی با زنان است. ضرب‌المثل قدیمی "زنان با دستانی خمیری در  كارهای مردها مداخله نكنند"، از آن زمان ریشه می گیرد. زنان در حد فاحشگی دارای نقش بودند. موسی هیچ‌گونه جایگاهی خاص برای زنان قائل نبوده است. دین موسی دینی تجارتی و ملیت‌گرایی را شامل می‌شود. ملیت خود را به‌عنوان بهترین و خوشبخت‌ترین قوم اعلان می‌كند. ظهور روحانیت در این مرحله،‌ اقتدار و حاكمیت را به‌ شكلی زیركانه به‌‌پیش می‌برد.

حضرت عیسی در زمان امپراطوری روم كه سایه ظلم و ستمگری بر طبقات زیرین انداخته بود، ظهور كرد و با مبارز‌ه‌ای مجهز به نیروی فقرا و ستمدیدگان و طبقات پایین جامعه و اندیشه و تفكر پدر‌ـ پسر‌ـ روح‌القدس دست به مبارزه وسیع علیه امپراطوری روم زد. حضرت عیسی با تكیه بر فلسفه یونان و دین یهود و مستیك (پنهان داری) عیسویت را بنا می‌نهد. زنان در این مرحله از تاریخ در وضعیتی آشفته به‌سر می‌برند. همه ارزش‌های زن را از دستش گرفته و آشفته و سرگشته در نظام ظالم مردسالار در حال عذاب‌كشیدن هستند. ارزش و قداست زن‌ـ مادر در حد فاحشگی و مادری ساكت و بی‌دردسر كه سر تعظیم در برابر نظام فرود آورده و زندگی می‌كند،‌ است. فاحشگی بسیار رواج یافته و زنان به خطرناك‌ترین درجه انسانی سقوط کرده اند.

وضع زنان و عملکرد حضرت عیسی در برابر حقیقت و رئالیته جامعه فاسد‌شده و برخوردش با زنان را در ارتباطش با ماریا ماكدلنا می‌‌توان دید. ماریا ماكدلنا زنی فاحشه بوده است كه مورد تمسخر و آزار مردها قرار می‌گیرد. روزی كه مردان می‌خواهند با سنگ او را از پای درآورند حضرت عیسی جلویشان را گرفته و چنین می‌گوید: "اگر در میانتان كسی باشد كه مرتكب گناه و یا عمل زنا نشده باشد، می‌تواند سنگ بیاندازد." بدینگونه ماریا از سنگسارشدن خلاص می‌شود. این روایت نشان‌دهنده جامعه انسانی و در برابر آن برخورد نظام مردسالار با زنان است. بعدها دیالوگ میان ماریا و حضرت عیسی ادامه می‌یابد تا جایی كه گفته می‌شود ماریا بعدها یكی از یاران صادق حضرت عیسی می‌شود. در هنگام به صلیب‌كشیده‌شدن حضرت عیسی باز زنان دورش جمع شده و نسبت به او دلسوزی خود را نشان می‌دهند.

مریم مادر حضرت عیسی نیز به‌عنوان زنی پاكدامن و ناموس دار مطرح می‌شود. در اصل مریم آخرین نمونه نظام الهه زن‌ـ مادر بوده كه به خاطر به‌دنیا آوردن حضرت عیسی به عنوان مادری، مورد تقدیس قرار می‌گیرد.

300 سال بعد از به صلیب كشیده‌شدن حضرت عیسی،‌ حواریون با تنظیمات خویش در میان جامعه،‌ عیسویت را پخش كرده و مورد قبول جوامع قرار می‌دهند. همچنین از طرف امپراطوری روم به‌عنوان دین رسمی مورد قبول واقع می‌شود اما از آن پس از جوهر اصلی خود خارج و تحت حاكمیت امپراطوری‌ها در خدمت نظام دولتی به‌كار برده می‌شود.

زرتشت و زن

زرتشت تقریباً در فاصله سال‌‌های 600ـ 1000ق.م،‌ در شمال‌غربی ایران، جایی كه انقلاب عظیم زراعتی صورت گرفته زندگی نموده است. زرتشت هرچند كه به‌عنوان پیامبر نامیده شده اما در اصل دارای تفكر و اندیشه‌ای فلسفی بوده است؛ چنان‌كه تنها فیلسوفی است كه با سؤال "كیستی و چه می‌خواهی؟" خدای خود را مورد بازپرسی قرار می‌دهد. همچنین برای بار اول فلسفه زندگی خویش را بر اساس مبارزه میان نیكی و بدی، سیاهی و سپیدی پایه‌ریزی نموده است. زرتشت‌گرایی به‌عنوان پلی میان تنوع خدایی و تك خدایی است كه می‌توان گفت به‌عنوان سنتزی دینی‌ـ فلسفی از فرهنگ آریایی و سومر می‌باشد. همانگونه كه ابراهیم در قبایل سامی نگرش توحیدی را توسعه داد، زرتشت نیز در میان اقوام آریایی، با تجلی الهه‌های اصلی آریایی یعنی "ایندرا، میترا و وارونا" در خدایی به‌نام اهورامزدا، دین تك‌خدایی در ایران، ماد و آناتولی را توسعه بخشید.

زرتشت با اهمیت قائل‌شدن برای اراده آزاد انسانی به روشنگری و ابتكارات فرد افزوده و با فراخواندن انسان‌ها به مبارزه درونی (بدی ‌ـ نیكی) در چارچوبی اخلاقی و فلسفی، خلاء معنوی جامعه را پر كرده و چاره‌ساز مشكلات اجتماعی ‌گشت. با تأثیرپذیری از نظام الهگی مادر و گسترش نظام زراعتی كه بر صلح و برابری میان جنس‌ها تأكید می‌كرد، روح اومانیستی را در خود بیشتر پرورش داده و نسبت به زن و مادر احترام خاصی قائل بود و به مقام مادر ارج می‌نهاد. فلسفه زرتشت دارای بعد اخلاقی و اعتقاد به حقوق مساوی جامعه، فرد و جنس‌ها  و احترام به حقوق طبیعت و حیوانات بوده است. با ایجاد‌ رابطه‌ای متقابل و سالم با محیط‌ طبیعی درصدد رونق بخشیدن و پیشرفت جامعه و حفظ طبیعت بوده و آن ‌را اساس قرار داده است. با مبارزه میان اهریمن (زمینی) و اهورامزدا (آسمانی)، جامعه را به روشنگری فلسفی و اخلاقی فراخواند و با تكیه بر چنین تفكری با بیان "پندار نیك،‌ گفتار نیك و كردار نیك" پایه‌های عملكردی سالم و پاك را در جامعه استوار ساخت. رابطه میان جنس‌ها را بر اساس احساس مسئولیت در قبال حقوق متساوی همدیگر بنا نهاده و با اعتقاد به تك‌همسری درصدد بنیان گذاشتن خانواده‌ای با عفت و پاك برمی‌آید.

طرز تفكر و فلسفه زرتشت در ابتدا با مخالفت روبرو می‌ماند سپس از جانب اقشار مختلف جامعه به‌عنوان آئینی فرهنگی و اجتماعی مورد قبول واقع شده و بعدها به‌عنوان دین رسمی در دوره ساسانیان رایج می گردد. پرستش آتش و پاكی كه نماد انقلاب اخلاقی و مبارزه درونی انسان است در نقاط مختلف پراكنده می‌شود، اما بعدها آیین زرتشتی هم به‌مانند بسیاری از ادیان و افكار تاریخی از جوهر خود منحرف شده و تغییراتی در آن صورت می‌گیرد. هر چند با حاكمیت اسلام تأثیر خود را تا سطح قابل توجهی از دست می‌دهد اما علی‌رغم همه فشارهای بیرونی و فرهنگ و تمدن اسلامی تا به‌ امروز نیز در حدی كم‌رنگ خود را حفظ كرده است.

دین اسلام و زنان

حضرت محمد از سه تمدن مهم آن روزگار تأثیر پذیرفته است؛ تمدن بزرگ روم شرقی در شمال،‌ ساسانیان قدرتمند در شرق و حبشه در شرق آفریقا. رفت‌‌و‌آمد كاروان‌های تجارتی بین مكه و شام نقش مهمی در بلوغ فكری حضرت محمد داشت كه بر آگاهی‌ها و سطح فكری او افزود. انقلاب حضرت محمد  رنسانسی نو در شبه‌جزیره عربستان بود كه بتدریج در اطراف نیز بسط و گسترش یافت و گذار از مرحله برده‌داری به مرحله نوین فئودالی را با خود به همراه داشت. در این نوآوری، نیرو و  خلاقیت محمد در تنظیم و سازماندهی جامعه عرب نقشی اساسی داشت. تضاد و چالش‌های ژرف در جامعه اعراب و پیشرفت‌‌های فكری، فلسفی و فرهنگی دیگر جوامع، محمد را به سوی كنكاش در شخصیت خویش و بررسی عمیق مسایل اجتماعی و سیاسی جامعه عرب سوق داد كه تفكری درازمدت در مرحله مذكور او را در انزوای پیغمبری فرو برد. رفتن پی‌‌درپی محمد به غار حرا و تمركز اندیشه وی نشانگر تلاش محمد در عمق بخشیدن به افكار خود و فراهم نمودن زمینه برای اعلان دین نوین و نظام جدید بود. پس از آن دوره‌ای جدید که انقلاب اسلام و اعلان مبارزه آشكار آن است، آغاز می‌گردد. هجرت محمد از مكه به مدینه شروع سلسله تنظیمات و سازماندهی سیاسی،‌ اجتماعی و نظامی دین اسلام بود. حضرت محمد با مانیفست قرآن در جهت تحقق‌بخشیدن نوعی از زندگی انقلابی تحت نام انقلاب علیه برده‌داری تلاش می‌نماید.

حضرت محمد هرچند به‌عنوان خاتم انبیاء شناخته می‌شود اما این اصطلاح در اصل به‌ معنای پایان عصر دینی نیز می‌باشد. درك و بررسی واژه الله كه حضرت محمد از طریق آن به حمله‌ای تاریخی دست زد جزو مسایل اساسی است. واژه "ال" به معنای متعالی، ریشه سامی داشته و بیانگر مفهوم خدا و الله است. واژه الله كه همواره با رشد جامعه رواج پیدا ‌نموده در جوامع آگاه و پیشرفته نیز ادامه می‌یابد. الله به‌عنوان نام اصل وحدانیت كیهان و جامعه است. وحدانیت الله دارای اهمیت فراوانی بوده و وجود 99 صفت برای الله، انرژی فوق‌العاده‌ای در ساختار روبنایی ایدئولوژی اسلام ایجاد نموده است. الله از نیروی جذب و جمع‌آوری برخوردار بوده و به‌عنوان شعار اساسی برای وحدت كه در تمام اعصار نقش معجزه‌آسایی داشته فرمول "متحد، نیرومند و موفق شویم"، را ارائه نموده است. همچنین بسان نیرویی دارای هیبت،‌ عظمت، رعب و ترس و محبت و مهربانی نمایان می‌شود كه انسان‌ها را پاداش نیك و یا كیفر می‌دهد و به‌عنوان حق‌دهنده و حق‌گیرنده توجه انسان‌ها را به آخرت (جهنم و بهشت) جلب می‌كند. دعا، نماز،‌ روزه،‌ ذكات و... در ساختار ذهنیتی انسان‌ها تغییرات مهمی را صورت داده و اعتقاد به یگانگی خداوند در سوره توحید به شیوه واضحی بیانگر یگانگی نیروی آفرینندگی خداوند می‌باشد.

ماهیت انقلابی گروه اولیه یاران حضرت محمد، در شخص حضرت علی رابطه‌ای قبیله‌ای را درهم می‌كوبد، در شخص زید، آزادی برده‌ها را به ارمغان می‌آورد و در شخص خدیجه نیز درصدد آن است كه انقلاب رهایی زنان را تحقق بخشد.

حضرت خدیجه در حمایت و كمك به حضرت محمد نقش مهمی را ایفا نموده، چنانكه اولین كسی است كه به دین حضرت محمد ایمان آورده و از او پشتیبانی كرده است. ازدواج حضرت خدیجه با حضرت محمد دارای محتوایی پرمعناست، چراكه فراتر از عشق، دیدگاهی ایدئولوژیك‌ و سیاسی را دربرمی‌گیرد كه علیه نظام حاكم سربرمی‌آورد. اگر شرایط زمانی و مكانی مناسبی وجود می‌داشت، حضرت خدیجه بسان زنی نیرومند در سطح بازآفرینی الهگی زن‌ـ مادر نمایان شده و برای زنان و جامعه به ارمغان‌آورنده جوهر نظام زن‌ـ مادر می‌شد اما جاهلیت و ارتجاع در جامعه و حاكمیت مطلق نظام مردسالار، نیروی مبتكرش را در پشت تابوهای جنسیت‌گرایی مخفی كرد. با این وجود توانست به‌عنوان تكیه‌گاهی مستحكم و نیروی فكری خارق‌العاده‌ای برای حضرت محمد ایفای نقش نماید.

از طرف دیگر هرچند كه ایدئولوژی دینی حضرت محمد،‌ دختران را از زنده‌به‌گوركردن نجات داد اما با پوششی دیگر سركوب جنس زنان ادامه یافت و این‌بار به شیوه‌ای سیستماتیك در نظام خاصی به‌نام خانواده و از طریق قوانین اسلامی و حدیث و روایات به ریشه بردگی زنان در این نظام فئودال عمق بخشید.

در اینجا لازم می‌بینیم به وضعیت حضرت عایشه و ازدواج حضرت محمد با وی كه بخش دیگری از نحوه برخورد اسلام با زنان را آشكار می‌سازد،‌ بپردازیم. حضرت عایشه دختری 9 ساله بوده كه به همسری حضرت محمد درمی‌آید، هرچند كه حضرت محمد ازدواج با زنان بی‌سرپرست را مشروع دانسته اما چندهمسری نیز خود تخریبی بزرگ در اجتماع است كه نتایج وخیم آن بعدها آشكار شد. چراكه زنان را بسان جنسی بی‌ارزش و یا موجودی ناقص‌العقل دیده‌اند؛ چنانكه داشتن بیش از یك زن برای هر مردی مشروع بوده است. در آن زمان، سن بلوغ برای دختران، 9 سالگی و برای پسران 15 سالگی تعیین گردید و به شكل رسمی مورد پذیرش قرار گرفت. این‌ها قوانینی هستند كه هم‌اكنون نیز زنان مجبور به پیروی از آن هستند كه نتیجه آن ازدواج‌هایی است كه منافعی را برای نظام مردسالار با خود به‌همراه دارد.

تأكید اسلام بر تشكیل دولت‌های اسلامی

چنانكه تشكیل دولت كاهنی سومر دارای جوانب فوق‌العاده‌ ساختاری و تأثیرگذاری ایدئولوژیك بر جوامع و انسان‌ها بود،‌ اسلام نیز به‌عنوان ایدئولوژی عصر فئودالیسم در ساختار دولتی تأثیری بسزا داشته و نقشی حیاتی برای تداوم نظام اقتدارگرایی ایفا نمود. در حقیقت دولت اسلامی شكل مكمل‌شده دولت سومری است كه از لحاظ سیاسی، اقتصادی و‌ نظامی دارای جوانب گسترده‌تری می‌باشد. زمینه‌سازی پیدایش دولت فئودالی برای اولین بار از طرف حضرت عیسی و حضرت محمد فراهم شد. امپراطوری بیزانس و ساسانی به‌عنوان شكل پایانی دوره برده‌داری اولیه، در قرون 6 و 7 میلادی به‌سوی فئودالیسم متحول شدند. دولت اسلامی در رأس دولت‌هایی قرار می‌گیرد كه به رادیكال‌ترین و خشن‌ترین شیوه سركوب و فشار، برای ورود به مرحله فئودالیسم جهش می‌نماید. با فهم چرایی تشكیل دولت‌های باستانی از نظر ذهنیتی و ایدئولوژیكی می‌توان به سلسله مراتبی از وضعیت زنان در آن مرحله و از آن به‌بعد نیز دست یافت و به تخریب  جوهر زنان در فرهنگ و تمدن پی برد.

دولت‌ها از راه فشار و سركوب جامعه نیرومند می‌شوند. این مساله را از پیدایش دولت‌های اولیه سومری گرفته تا مراحل مختلف دیگر می‌توان به‌خوبی مشاهده كرد. افزایش قدرتگرایی، وسعت ارضی بیشتر، نیروی كار و جنگی فراوان‌تری را می‌طلبد كه موجب اعمال فشار بیشتری بر اقشار فقیر جامعه و به‌ویژه زنان می‌گردد. تصاحب و تصرف بر خاك و طبیعت به موازات بردگی شدید زنان افزایش یافته كه در مفهوم ملكیت‌گرایی خاص نظام حاكم خلاصه می‌شد. با شكل‌گیری دولت‌های اسلامی، حذف تدریجی ارزش‌های باقی‌مانده در جوهر زن و جامعه شدت یافت و آن را به‌شكل درختی خشكیده‌تر و بی‌جان‌تر درآورد. استحكام و رسمیت دولت اسلامی به حاكمیت فرهنگ مردمحور بر جامعه و زنان افزوده و با گسترش نظام زنجیرهای بردگی زنان مستحکم شد و شأن زن‌‌ـ مادر تا حد كنیزگی،‌ جاریه‌گی و زندگی در حرمسرا تنزل یافته است.

جزم‌گرایی دولت‌های فئودال اسلامی بسان قفلی بر ذهنیت جامعه بود و از ترقی و پیشرفت جلوگیری به‌عمل آورد به‌گونه‌ای كه جامعه خاورمیانه را در سكوتی مرگبار طی مدتی طولانی با دگما و واپس‌گرایی روبه‌رو ساخت. دولت‌های اروپایی از مزایای تمدن خاورمیانه در پیشرفت نظام خود و علم و فلسفه استفاده كامل برده و نقش پیشاهنگی را از خاورمیانه به اروپا (یونان) انتقال دادند.

همچنان كه امروزه نیز در كشور‌های توسعه‌نیافته جهان سوم مشاهده می‌كنیم، دولت‌های اسلامی به‌نحوی پابرجا و مستحكم بر عدم انعطاف پذیری و ایجاد تحول در ساختار قدیمی خویش تأكید می‌ورزند. دولت اسلامی ایران نمونه برجسته این دولت‌هاست كه با سیاسی‌كردن مساله دین، آن را در سیاست‌گذاری‌‌های خود در سطح داخلی و بین‌المللی به‌عنوان نیرویی اساسی به‌كار می‌برد. همچنین ساختار دولتی خود را بر پایه ولایت فقیه بنا نموده كه عملاً با این تمركزگرایی شدید‌ از  بروز هرگونه نیروی مخالف و دگراندیشی جلوگیری می‌كند؛ كه این سیستم جز خدمت به اقشار دولتی هیچ‌گونه منفعتی برای خلق‌ها دربر ندارد.

ارتجاع‌ دولت اسلامی با نقابی مدرن‌تر، طبقات، اقشار و خلق‌های متمایز موجود در جامعه ایران را همچون بردگان عصر نوین در صحنه‌های مختلف به‌بازی می‌گیرد. یكی از دلایل اساسی سردرگمی انسان‌ها و خلأ عمیقی كه بحران فراگیری را نه‌تنها پیشروی زنان بلكه همه جامعه سبب شده‌ و عامل نتیجه چنین سیاست و منفعت‌طلبی دولت ا‌ست.

 

مذهب‌گرایی

اسلام با ماهیتی ایدئولوژیكی كه موانع پیشرفت انسانیت را از  سر راه برداشته، طی جنگ‌هایی بزرگ، جهان‌شمول شده و گسترش یافت. با پیروزی حضرت محمد و  شكستن بت‌ها، صحفه‌ای نو از تاریخ ادیان و تفكر در برابر انسانیت باز شد. حضرت محمد بعد از 23 سال كه از پیغمبری‌اش می‌گذشت وفات كرد و مرحله‌ای دیگر از اسلام، یعنی دوره خلفای راشدین و تغییرات و دگرگونی‌هایی كه در اسلام و قوانین آن به‌وجود آمد، شروع شده که دربرگیرنده جنگ‌ها و نزاع‌های مذهبی نیز می‌شود.

خلفای راشدین و مذهب‌گرایی

بعد از وفات حضرت محمد میان خلفای اسلام بر سر اقتدار بحث و نزاع درگرفت؛ به‌گونه‌ای كه 3 روز جنازه حضرت محمد به خاک‌ سپرده نشد. سپس ابوبكر به‌عنوان خلیفه منصوب شد. گروهی معتقد بودند به‌خاطر اینكه حضرت علی یكی از یاران نزدیك حضرت محمد بوده و وی را بعنوان جانشین خویش پیشنهاد کرده، بایستی خلیفه شود. سپس خلفای راشدین یكی پس از دیگری بر سر حكم آمده و دوران حكومت خود را سپری كردند. اعتراضات و نارضایتی‌ها، همچنین مخالفت خارجی از طرف معاویه و امویان راه را بر قتل حضرت عثمان و حضرت علی باز كرد. این در حالی بود كه اسلام را از جوهر حقیقی خویش منحرف كرده و تحت حاكمیت و اقتدار خویش از آن استفاده نمودند. در حالیكه اسلام هرگز حاکمیت به زور و در این راه ریختن خون و جنگ و كشتار را نمی‌پسندد اما بسیاری از اقوام به زور شمشیر و در نتیجه جنگ‌های خونین، اسلامیت را حاکم ساخته‌‌ و فتوحات اسلامی با سیری سریع ادامه یافت. امپراطوری ساسانی كه دارای دین رسمی زرتشتی بوده نتوانست برای تغییرات و نیازهای آن دوران جوابگو شود؛ لذا در برابر حمله‌ اعراب مقاومت نكرد و در نتیجه جنگی خونین ازهم فروپاشید. بدین ترتیب هویت نوین ایدئولوژیكی دین اسلام در این بخش نیز تمركز یافت. مراحل مختلف پیشرفت اسلام و جنگ‌های داخلی میان قبایل و تهاجمات خارجی، زنان را در معرض جوانب مخرب آن قرار داده و بیشترین ضرر را از این كشمكش‌ها متحمل شدند. در هر جنگی زنان به‌عنوان غنیمت به جاریگی و كنیزی گرفته و یا برای عیاشی لشكریان به‌كار برده می‌شدند كه علاوه بر آسیب‌های شخصیتی و تخریب جوهر آنان، از لحاظ هویتی مورد تجاوز نظام مردسالاری و ذهنیت اقتدارگرای مردها قرار می‌گرفتند.

بعد از قتل حضرت علی،‌ حاكمیت به دست معاویه و امویان كه اسلام را قبول كرده بودند، افتاد.  حادثه کربلا یکی از جنگهایی است که بر سر قدرت روی داد. امویان سعی در فتح همه دنیای اسلام داشتند كه این امر به قتل فرزندان حضرت علی و نزدیك‌ترین یاران او و اهل‌بیت حضرت محمد انجامید. اختلافات و نزاع بر سر مساله اساسی اقتدار بود كه جنگ‌های داخلی و انشعاب اسلام و اهل‌بیت محمد را به‌ همراه آورد. گروهی كه حضرت علی و فرزندانش را قبول می‌كردند شیعه  نام گرفتند و گروه دیگر نیز كه طرفدار دیگر خلفا بودند و در پایان نیز حاكمیت معاویه را قبول كردند، سنی نام گرفتند. تفاوت اساسی شیعه ها در این بود كه سیاسی‌شدن اسلام را قبول نداشتند و با این مسئله كه اسلام وسیله‌ای برای اقتدارگرایی و  حاكمیت شود، مخالف بودند. گروه سنی‌ها هم كه اسلام را در راستای اهداف خود می‌دیدند، به‌عنوان نیرویی در مقابل شیعیان قرار گرفتند. درگیری ها در دین اسلام به دو قطبی‌شدن آن ختم شد. دو مذهب در طول تاریخ به‌عنوان دو جبهه مخالف در برابر همدیگر قرار گرفتند. برخورد هر دو مذهب با زنان متفاوت بود. ولی در هر دو مذهب نیز فرهنگ "حرم" كه زنان را برای منافع خود در یك جا جمع می‌كردند، پیشبرد داده شد. در هر یك از حرمسراها ده‌ها زن وجود داشت كه در این میان اثرات مخربی همچون توطئه‌گری نشأت‌‌گرفته از ذهنیت مرد، وارد شدن به بازی‌های سیاسی،‌ بیگانگی از جنسیت خود و... را به‌وجود ‌آورد. مذهب‌گانرایی تأثیری مستقیم در به وحدت نرسیدن زنان مسلمان دارد. انزوا و گوشه‌نشین‌كردن زنان را بیش از پیش نموده و در این میان از راه تفاسیر جداگانه هر كدام از مذاهب اسلام، با زن رفتار و برخورد شده است.

واقعه كربلا باعث علنی شدن هر چه بیشتر تنظیمات شیعه گشته و بدین شکل شیعه‌گرایی را در ایران،‌ عراق و سوریه رشد داده و در زمان سلجوقیان نیز بسیار گسترش می‌یابد. تضاد و برخوردهای میان مذاهب در زمان سلجوقیان ادامه یافت. برخورد و جنگ میان حسن صباح (شیعه) و نظام‌الملك (سنی) یكی از وزرای دربار در زمان سلجوقیان رخ می‌دهد كه در نتیجه آن نظام‌الملك ترور می‌شود و این تضاد ادامه می‌یابد؛ همچنین ابومسلم خراسانی در برابر اسلام درباری در تضاد و جنگ قرار می‌گیرد. در قرون 13،12،11 روشنفکرانی در خاورمیانه ظهور کردند كه هدف اساسی آنها ایجاد رفرم در طرزتفكر و برخورد مطلق گرا و دگمای دولت اسلامی سنی بود. سهروردی، ابن خلدون، ابن رشد،‌ بیرونی،‌ ابن سینا و... سعی داشتند پیشرفت‌های فلسفی،‌ علمی،‌ حقوقی و علوم اجتماعی را به‌وجود ‌آورند. تلاش جهت ایجاد‌ تغییرات در نظام حكومتی سنی و اقتدار، كه با سركوب شدید روبرو مانده، تبعید، قتل و عام و زندانی‌نمودن مخالفان را با خود به‌ همراه آورد. مرحله پیدایش و ظهور مذاهب و طریقت‌گرایی و تصوف و رقابت و تضادی كه بعدها تغییراتی را موجب شد، نشان‌دهنده تلاش و اقداماتی جهت ایجاد رفرم در اسلام بوده است.

از قرن 17 میلادی به‌بعد با نفوذ  فرهنگ غرب در خاورمیانه و تفرقه‌اندازی‌اش در میان خلق‌‌ها و حكومت‌ها، مذهب‌گرایی را به شكلی منفی اشاعه داده و متأسفانه در ابتدا سنی و سپس شیعه‌گرایی را از جوهر و اهداف اساسی آن دور كرده و روزبه‌روز تحت حاكمیت اقتدارگرایان تغییر یافته و به‌جایی رسید كه این‌بار به‌عنوان جبهه‌هایی مخالف، در برابر اسلام حقیقی قرار می‌گیرند. قتل‌عام‌هایی كه در تاریخ در میان هر دو مذهب مشاهده می‌كنیم نشانه‌ای از این تضاد است. در ایران، عراق و سوریه این تضادها به اوج خود رسیده و حساسیت بزرگی در میان دو مذهب به‌وجود آورد. امروزه نیز پس مانده های این تضاد را در عراق، ایران، سوریه و كشورهای مسلمان دیگر نیز به‌خوبی می‌بینیم. یکی از عوامل ناآرامی عراق که زمینه‌ساز مساعدی برای قدرت و سیاست‌گذاری مداخله‌گران خارجی می‌باشد، تضاد میان شیعه و سنی است. در واقع، دولت‌های مقتدر با تفرقه و تحریك سعی در به‌كارگیری تضاد مابین هردو مذهب در سیاست‌های دولتی خود دارند. ایران و سیاست‌های دولت اسلامی و شیعه‌گرایی مطلق آن، از حساسیت مذكور نشأت می‌گیرد. حكومت اسلامی ایران، مذهب رسمی را شیعه اعلان كرده و در امور دولتی و اداری هیچ‌ جایی به سنی‌ها نداده و اقوامی كه سنی‌مذهب هستند را در زیر فشار و محدودیت قرار داده است. این برخورد خود به عامل به‌وجود آمدن تضاد در میان خلق‌های ایران مبدل می‌شود. این در حالیست كه جمعیت قابل توجهی از كشور، سنی مذهب هستند اما نمی‌توانند اراده خود و حق مشاركت در امور دولتی را داشته باشند و بسیاری از حقوق آنها ضایع می‌گردد. تضاد اساسی بین دولت شیعه گرایی ایران با مذهب تشیع در سیاسی شدن و دولتی شدن آن نهفته است. چرا که "قوم اصیل-مذهب راستین" دغدغه ای است که توجه تعصب گرایان مذهبی را به خود جلب کرده و تعصب و منازعه را سبب می شود. هركدام از مذاهب كه اختیار تصمیم‌گیری و تعیین روش زندگی و ارتباطات اجتماعی تمامی جامعه را در دست داشته باشند، به‌عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به قدرت و یا تحكم بر دیگری به‌كار برده می‌شود. در ایران نیز حوزه‌های دینی و گروهی از روحانیون شروع به تفسیر و جداسازی هرچه بیشتر هر دو مذهب از همدیگر كرده تا بتوانند حاکمیت شیعه را بر سنی بیشتر نمایند. چنین عملكردی از انقلاب 57 به بعد در ابعاد وسیع‌تری به انجام می‌رسد. چنانكه حوزه‌های دینی شیعه در سرتاسر ایران وجود داشته و سعی در قدرت‌بخشیدن به مذهب شیعه دارند. در واقع سیاست دولت ایران در ایزولاسیون سایر مذاهب، در راستای استفاده ابزاری از مذهب شیعه می‌باشد. طوری که مذهب شیعه بیانگر اصل اسلام تلقی می شود و گروه های سنی تفرقه انداز و خرابکار قلمداد می گردند. 

هر حركت و جهشی در زمان خود با توجه به شرایط و اوضاع اجتماعی، اقتصادی و... جوامع به‌وجود آمده‌اند. تصرف و استیلای اعتقادات و باورهای انسان‌ها و از این راه بر آنها حاكمیت‌كردن، از نظام كاهنی سومر نشأت می‌گیرد. رژیم جمهوری اسلامی ایران میكرو مدلی از نظام ذهنیتی مذكور است كه مذهب را به‌عنوان وسیله‌ای اساسی برای حاكمیت بر اذهان جامعه به‌كار می‌برد تا جایی‌ كه حق مشاركت در امور سیاسی‌ـ اجتماعی رنگ و بوی مذهبی به‌ خود می‌گیرد. در واقع نظامی تك‌بعدی و یك‌رنگ است كه ویژگی‌های دموكراتیك را در خود ندارد.

نظام مذهبی ایران، با زنان برخوردی مطابق با مB شیعه به‌عنوان نیرویی برای رسیدن به مقاصد و اهداف خود در جامعه استفاده نموده و آن را از جوهر حقیقی‌اش كه با زنان برخوردی متفاوت‌تر دارد،‌ خارج می‌سازد. اگر جوهر حقیقی شیعه را با شیعه‌گرایی دولتی ایران مقایسه كنیم به رفتار و اهداف كنونی دولتی بیشتر پی خواهیم برد.

جوهر شیعه از دین و فلسفه‌ زرتشتی متاثر شده است و بدین سبب دارای معیارهای انسانی و اخلاقی بیشتری است. انسان دوستی‌ (اومانیسم) ویژگی اساسی شیعه است كه ظلم و زورمداری را در خود هضم نمی‌كند؛ با زنان رفتاری انسانی‌تر داشته و در همه‌ امور جایگاهی ویژه به او داده‌اند كه از تأثیرات فرهنگ الهگی آناهیتا در فلسفه زرتشتی سرچشمه می‌گیرد. سطح آزادی اجتماعی در میان شیعه بیشتر بوده و از لحاظ تحصیل و پرداختن به كارهای بیرون از خانه، به زنان فرصت پیشرفت و بروز استعداد خود و واردشدن به اجتماع را می‌دهند.

تك‌همسری در مذهب شیعه‌ معیاری‌ اخلاقی  است که معمولا سرپیچی از آن را ناشایست برمی شمارند. مذهب شیعه در واقع بعنوان سنتز  دین زرتشتی و اسلام نمایان می شود که نشان دهنده عقیده، باور و تفکری نسبتا بهتر از سایر مذاهب اسلام است.

امروزه سیستم واپس‌گرای مذهبی در ایران كه خود را محافظ دین اسلام با هویت رسمی شیعه‌ می‌داند، مذهب شیعه را با دغدغه قدرت و دولت گرایی از جوهر حقیقی اش منحرف ساخته و موانع و مشکلاتی اساسی برای زنان ایجاد نموده و در راستای به زیر سلطه درآوردن زنان، ویژگی‌های مثبت شیعه را با توجه به منافع خود به انحراف كشیده كه اوضاع زنان ایرانی نشانگر چنین وضعیتی است. ذهب شیعه ندارد تا جایی كه ساختار شخصیتی و ذهنیتی زنان را با توجه به شیعه‌گرایی جهت‌دهی می‌نماید. سیستم، از مذه�نچنانكه می‌توان گفت زنان ایرانی در میان محدودیت‌هایی شرعی كه دولت با سوءاستفاده از مذهب شیعه ایجاد نموده است، گرفتار شده‌اند.

مذهب‌گرایی معضلی در فقدان اتحاد زنان  

همانطور كه گفته شد مذهب در دولت و جامعه ایرانی دارای نقش اساسی در روابط اجتماعی جامعه و فرد می‌باشد؛ منابع عقیدتی كه از طرف دولت و نظام مردسالار به‌عنوان الگویی اساسی برای جهت‌دهی به زنان به‌كار برده و طبقه‌گرایی‌ای كه در میان زنان جامعه رواج بخشیده، از وحدت نیروی زنان جلوگیری كرده است.

نظام درصدد آنست كه با دادن هویت ویژه به زنان شیعه‌مذهب، احساس متفاوت‌بودن از دیگر زنان ایرانی، خودمركزبینی و... كه از ویژگی‌های نظام و ذهنیت مردسالار است را به این زنان القاء کند و از اتحاد زنان ایرانی كه مشكلات و معضلات‌شان همانند یكدیگر است، جلوگیری نموده و با این روش پایه های موجودیت خود را در میان جامعه نیرومند‌تر كرده و از بروز نیروی مخالفت زنان در برابر سیاست‌های خویش ممانعت به‌عمل آورد. تفاوت‌های مذهبی به‌هیچ‌وجه به معنای چاره‌یابی مشكلات مشترك زنان نبوده و همه زنان ایرانی روزانه از لحاظ جنسیتی سركوب شده و دچار معضلاتی با ریشه‌هایی مشترک كه از ذهنیت مرد‌محور و سلطه‌طلبی آن سرچشمه می‌گیرد، می شود. موانع اساسی كه به دلایل مذهبی بر سر راه مشاركت اجتماعی زنان ایجاد شده‌اند نهایتاً‌ از بروز اراده آزاد زنان و شكوفایی استعدادها و خلاقیت آنان جلوگیری نموده و عملاً‌ از صحنه  حذف‌‌شان می‌نماید. مذهب سنی نیز كه دارای ماهیتی خشن، رادیكال و متعصب می‌باشد با قوانین خشونت‌آمیز و سركوب‌گرانه خود، زنان را به كنج عزلت و خانه‌نشینی كشانیده و حق هر‌گونه اظهار نظر و فعالیتی خارج از محدوده‌های مذهبی را از زنان سلب می‌کند. تفرقه‌اندازی دولت در میان مذاهب‌ بر زنان و اتحاد آنان تأثیرات منفی مستقیم بر جای می‌گذارد. زنان را از همدیگر بیگانه كرده و از این راه در برابر همدیگر بكار برده می‌شوند. نیروی اساسی زنان در جامعه اینگونه خنثی گشته و از متمركز شدن آن در موضوع مبارزه برای آزادی زنان جلوگیری به عمل می‌آورند.

آخرین و بزرگترین دین فراگیر جامعه بشری، دین اسلام است كه از جانب حضرت محمد در قرن 6 و 7 ظهور و گسترش یافت. اسلام با محتویات اساسی دینی كه نویدبخش برابری،‌ برادری و صلح و اتحاد میان اقوام و فروپاشی نظام قبیله‌ای اعراب بود، ظهور كرد و بعدها بخش اعظمی از جامعه انسانیت را تحت تأثیر خود قرار داد و به‌عنوان دینی ترقی‌خواه، پیشرفت به‌خصوصی را در پیدایش تمدنی نوین در میان قبایل اعراب ایجاد نمود. شرایط پیدایش و گسترش دین اسلام ناشی از موقعیت اجتماعی، تجاری و اقتصادی جامعه عرب بود كه در اوضاعی آشفته از تاریخ خود قرار داشتند و با مبارزه حضرت محمد در چنین شرایطی، پایه‌های ابتدایی و اساسی دین اسلام در میان قبیله‌ قریش گذارده شد. اسلام هرچند از جوانب مختلفی پیشرفت‌‌های چشمگیری به همراه آورد اما كمبودها و نواقصی كه از بدو ظهور تا بعدها در میان اقوام دیگر سبب شد، وجود دارند که در بخش بالا به وضوح به این نکات اشاره کردیم.