كنفدرالیسم دموکراتیك، سازماندهی خلق دموکراتیك

13 سپتامب 2012 پنج ش

این سازماندهی ملت دموکراتیك و فرهنگی است. این كنفدراسیون حاصل ایجاد هر نوع سازماندهی فرهنگی و اتحاد همه آنهاست. من به این نوع سازمان كه دولت نمی‌باشد، كنفدراسیون دموکراتیك می‌گویم.

گردآوریشده از آثار رهبر آپو

امروزه كنفدرالیسم اروپا در حال شكل‌گیری است. در خاورمیانه نیز می‌توان كنفدرالیسم را تشكیل داد. در خاورمیانه، برای كردها نیز مدل كنفدرالیسم مناسب است. اسرائیل و فلسطین نیز در بین خود می‌توانند مدل كنفدرالیسم دموکراتیك را تشكیل دهند. همچنین برای 22 دولت عربی، كنفدرالیسم دموکراتیكی كه بر استقرار دموکراسی ناظر باشد نیز مناسب است. ترك‌ها هم در بین خود می‌توانند كنفدرالیسم دموکراتیك ترك را تشكیل دهند. اگر تحولات صورت گرفته در خاورمیانه بر اساس سیستم كنفدرال ـ‌ دموکراتیك نباشد، در آن صورت بار دیگر موج ملی‌گرایی بلند خواهد شد. موج ملی‌گرایی؛ همانطور كه گذشته را تخریب كرد، باعث از دست دادن حال نیز خواهد بود. ایالات متحده آمریكا ملی‌گرایی را تحریك و بدین شكل راه را بر تخریب و شكست یك قرن گشود. اگر نمی‌خواهیم كه سده گذشته تكرار شود، بایستی كنفدرالیسم دموکراتیك را با شروع از بطن جامعه سازماندهی نمود. این خط‌مشی مادر است. به سوسیالیسمی متكی بر دموکراسی نیاز داریم و این برای كردها مناسب است. كردها، بدون دست زدن به مرزهای موجود، می‌توانند در بین خود سیستم كنفدرالیسم دموکراتیك را تشكیل دهند. كردها در همه بخش‌های كردستان، بدون دست زدن به مرزها و بدون اینكه مرزهای موجود را مانعی بر سر راه خود ببینند، می‌توانند از مرزها همچون پلی ارتباطی بهره گرفته و بر این اساس كنفدرالیسم دموکراتیك را توسعه دهند. كردها باید در بین خود روابط سیاسی‌ـ‌ فرهنگی برقرار سازند. بدین شكل، هدف نه از بین بردن مرزها بلكه تبدیل‌كردن‌ آن‌ها به یك پل خواهد بود. و این برای كسی ضرری دربر نخواهد داشت. همچنین باید گفت كه در غیر این صورت سیل خون جاری خواهد شد. كردها تنها در این صورت خواهند توانست از مرحله‌ای خونین و بحرانی نجات یابند. دموکراسی بدون خونریزی در بین كردها، بدین صورت برقرار خواهد شد. اگر نه عكس آن، مرحله‌ای خونین همانند فلسطین ـ اسرائیل آغاز خواهد شد.

پیمان‌ها و توافقات جداگانه‌ای در خاورمیانه می‌توانند ایجاد شوند. كردها در عراق می‌توانند با اعراب سنی‌مذهب پیمان ببندند. چرا كه كردهای عراق نیز سنی‌مذهب می‌باشند. در اینجا سه پیمان مورد بحث است. اول؛ اتفاق كرد ـ‌ عرب سنی. دوم؛ اتفاق كرد ـ‌ شیعه (طالبانی روابطی تنگاتنگ و حسنه با ایران دارد) سوم؛ اتفاق آمریكا ـ اسرائیل ـ كرد. ایران به ایجاد اتفاق كرد ـ‌ شیعه كمك خواهد كرد. بر این اساس مرحله‌ای آغاز خواهد شد كه ترك‌ها در آن به آناتولی مركزی كشانده خواهند شد. نقشه‌ای كه آن‌را به پیمان سور تشبیه كرده بودم نیز همین است. كردها، ترك‌ها و همه خلق‌های خاورمیانه از چنین تحولاتی ضرر خواهند دید. راه‌حل پیشنهادیمان در این شرایط، باعث خواهد شد كه درگیری حول دولت ملی كردها پیش آید. لذا تنها شرط دولت‌های ملی این است كه نسبت به دموکراسی و تحولات دموکراتیك منعطف باشند. موضعی لازم است كه طبق آن نه‌تنها دخالتی در مراحل تكامل ملی كردها صورت نگیرد، بلكه بایستی با این امر نیز سازش نمود. در سایه این تحولات؛ می‌گوییم كه هر كس پروژه چاره‌یابی خود را اعلام نماید. پروژه چاره‌یابی‌ كه من پیشنهاد كرده‌ام، هنوز درك نشده است. گویی هنوز طالب فدراسیون هستیم. پروژه كنفدرالیسم دموکراتیك و یا كنفدراسیون جامعه دموکراتیك ـ‌كه در این اواخر آن‌را بر زبان آوردم‌ـ‌ را می‌توان در قالب كمونالیسم دموکراتیك نیز به نام كرد. این، پروژه ماست. بر اساس این پروژه ما، دولت ـ‌ ملت‌ دموکراتیزه خواهد شد. زیرا كه مدل دولت ـ ملت موجود فاقد هرگونه راهكار چاره‌جویانه است. به همین خاطر است كه همیشه فلسطین‌ـ‌ اسرائیل را مثال می‌زنم، چرا كه در قالب چنین مدلی نمی‌توانند به راه‌حلی پایدار دست یابند. اتفاقات و تحولات عراق نیز خود عیان است. هر روز ده‌ها و صد‌ها انسان حیات خود را از دست می‌دهند. حدود سیصد سال از زمان تأسیس دولت‌های ملی می‌گذرد. عجیب است، از آن دوره تا امروز و در جریان جنگ‌های انجام گرفته، مابین آنها حدود صد و پنجاه میلیون انسان كشته شده‌اند. نهایتاً نیز مشخص شد كه این مدل فاقد هرگونه راه‌حل چاره‌‌جویانه برای بحرانی است كه امروزه گریبانگیر دنیا شده است. راه‌های گذار از این بحران، جستجو می‌شوند.

راه‌حل مناسب، هم برای خلق‌های خاورمیانه و هم برای تمامی خلق‌های جهان، كنفدرالیسم دموکراتیك است. كنفدرالیسم دموکراتیك، سازماندهی خلق دموکراتیك است كه در مسیر تأسیس دولت نباشد. كنفدراسیون دموکراتیك؛ سازماندهی اقلیت‌هاست، سازماندهی فرهنگی، دینی و حتی سازماندهی جنس و سازماندهی‌ای از این دست است. این سازماندهی ملت دموکراتیك و فرهنگی است. این كنفدراسیون حاصل ایجاد هر نوع سازماندهی فرهنگی و اتحاد همه آنهاست. من به این نوع سازمان كه دولت نمی‌باشد، كنفدراسیون دموکراتیك می‌گویم. پیشنهادات دموکراتیک‌مان در چارچوب چنین سیستمی چنین خواهد بود:

الف‌ـ ما مخالف اصول بنیادین دولت، ساختار یونیتر آن و نهادهای قانونی‌اش نمی‌باشیم.

ب‌ـ‌ دولت نباید مانع سازماندهی دموکراتیك كردها گردد. باید فضایی ایجاد گردد كه كردها بتوانند در راستای حقوق و آزادی‌های بنیادین‌شان خود را سازماندهی نمایند، دولت نیز نباید در این باره مانع تراشی نماید.

ج‌ـ حقوق فردی و حقوق فرهنگی مهمند. در این مرحله، مطابق آزادی‌های فرد، باید فعالیت‌ها و سازماندهی‌های لازمه انجام گیرند.

دـ ذهنیت و سیاست دموکراتیك باید توسعه یابد. این، پروژه‌ای است كه در آن نهادهای سیاسی می‌توانند براحتی عمل نمایند. نباید هر چیزی را از دولت انتظار داشته و چشم به‌راه آن بود. معاش‌گرفتن از دولت و منتظر حل شدن مشكلات دولت بودن در واقع آب در هاون كوبیدن است. دیگر شیوه عملكردهای چپ كلاسیك مبنی بر به دست گرفتن دولت و ایجاد تغییر اجتماعی نمی‌توانند، بازتاب واقعیت باشند. علی‌رغم وجود دولت، بایستی جامعه را دموکراتیك نمود. راه آن نیز ایجاد سازماندهی‌هایی در همه عرصه‌ها و مرتبط با مسایل و مشكلات اجتماعی است. سازماندهی‌هایی كه من آن‌را «كوم» یا «كمون» نامیده‌ام، در واقع بیانگر همین مورد است. باید سازماندهی‌هایی از نوع كمون در خصوص مسایل زنان، محیط زیست، اقلیت‌ها و ... و همه نوع وقایع و پدیده‌ای اجتماعی كه به ذهن خطور می‌كند، ایجاد گردند. كمون‌های كشاورزی، كمون‌های روستا، كمون‌های محلات و ... را می‌توان توسعه بخشید. مثالی می‌زنم كه شاید بسیار پیش‌پا افتاده نیز به نظر برسد، ولی برای مثال می‌توان حتی نهادهایی در رابطه با حفاظت، پرورش و ازدیاد درختان بلوط نیز تأسیس نمود. كاشتن صد‌ها نهال از درخت بلوط در هر روستایی بسیار مهم بوده و مثمر ثمر واقع خواهد شد. می‌توانیم كل محیط‌زیست‌مان را به جنگل تبدیل كنیم. اگر این مؤسسات و سازماندهی‌های اجتماعی در یك مجموعه، یعنی در مجموعه كنفدراسیون جامعه مدنی و یا كمونالیسم دموکراتیك گردهم آمده و متحد گردند، نیروی عظیمی از دموکراسی را پدید خواهند آورد.

من همه دیدگاه‌ها و نگرش‌هایم را برای خاورمیانه و همه انسانیت و بخصوص بخاطر كردها بر زبان می‌آورم. در این موضوع می‌توانیم به هفت مورد اشاره داشته باشیم. این هفت ماده شامل چهار تز (نگرش) و سه وظیفه می‌باشد.

تز و یا نگرش اول در خصوص عراق است. در مورد عراق باید گفت كه مناسب‌ترین مدل، فدراسیون یا كنفدراسیونی سه‌جانبه است.

تز و یا نگرش دوم؛ اگر فدراسیون یا كنفدراسیون سه‌جانبه با مانع روبرو شود، اتفاق و همبستگی كردـ‌‌ شیعه ایجاد خواهد شد. قبلاً هم اشاره كرده بودم كه طالبانی دارای روابطی حسنه با ایران است.

تز و یا دیدگاه سوم؛ برقراری كنفدرالیسم دموکراتیك در سوریه، عراق، ایران و همه سرزمین‌هایی كه كردها در آن زندگی می‌كنند. كنفدرالیسم مورد بحث، محققاً ایجاد ساختاری دولتی نخواهد بود. همچنین زیانی هم برای دولت یونیتر و پرچم آن دربر نخواهد داشت. این، نوعی خودمدیریتی دموکراتیك می‌باشد. این سیستم دارای پایه‌های محلی نیز می‌باشد. در سطح محلی دارای مجلس خواهد بود. انگلیس و اسپانیا نمونه‌های آن می‌باشند.

دولت‌های خاورمیانه، باید مطالبات آزادی‌خواهانه خلق كرد را در چارچوب سازشی دموکراتیك قبول كرده و در این راستا به توسعه دیالوگ بپردازند. ایران باید چنین برخوردی داشته باشد. برای سوریه نیز همچنین. و سایر دول منطقه نیز هكذا. باید مبارزات دموکراتیك و آزادی‌خواهانه بر اساس گرایشات و مطالبات آزادیخواهانه خلق ارتقا یابد. در غیر اینصورت؛ كردهای ملی‌گرا تا حدودی با آمریكا خواهند بود، ولی باید بدانیم كه همراهی كردن با آمریكا در خاورمیانه راه را بر چه خواهد گشود. ارمنی‌ها 50 سال انگلیسی‌ها‌ و فرانسویان را؛ و ایون‌ها صد سال انگلیسی‌‌ها را همراهی كردند، ولی نهایتاً از این جغرافیا محو شدند. آشوریان و سوریانی‌ها در نینوا بودند، آنها نیز متعاقباً از بین رفتند. كردها خواهند توانست یك مینی دولت تشكیل دهند، ولی تا چه میزان می‌توان به آن اطمینان داشت؟ آیا اسرائیلی دوم خواهند شد؟‌ معلوم نیست، شاید هم كردها را وارد جنگ كنند. كشتار كردها به دست ترك‌ها در دوران حضور انگلیسی‌ها آغاز شد، امروزه نیز كردها تا حدودی نیرومند شده‌اند. دویست سال است شاهدیم كه چه كسی دولت ملی را در سوریه و لبنان ایجاد و تقویت كرده است. می‌دانید كه فرانسه دولت ملی را تأسیس كرد. ایالات متحده آمریكا از ساختار دولت ـ‌ ملت گذار كرد. اروپا نیز توسط اتحادیه اروپا این كار را خواهد كرد. نوعی استبداد واپسگرا را در خاورمیانه رشد دادند و امروزه نیز درصدد نجات دادنش هستند. رژیم‌ها آماده چنین چیزی نیستند. ما نیز در این میان همانند بنزینی هستیم كه به روی آتش ریخته شود. وضعیت وحشتناك عراق، فردا به سوریه، ایران و تركیه نیز سرایت خواهد كرد.

پیشنهاد من برای كردها؛ كردستانی دموکراتیك و خودمدیریت‌كننده است. اصطلاح كردستان، جنبه جغرافیایی دارد. كردها خود این اصطلاح را بكار نبرده‌اند، بلكه در دوران سلطان سنجر سلجوقی این اصطلاح بكار رفته است. مشكلی در استفاده از اصطلاح كردستان نیز وجود ندارد. كردستانی دموکراتیك و خودمدیریت‌كننده! همچنین گفته بودم از طریق كنگره جامعه دموکراتیك، ـ در آنجا موجود است ـ كه هم در جامعه كرد در مقابله با واپسگرایی درونی و فئودالیته موجود، دموکراسی را مستقر می‌نماید و هم اینكه بیانگر موضع كردها در بیرون خواهد بود. در این نوع از سازماندهی رویارویی و تضاد با دولت صورت نمی‌پذیرد، همچنین مدافع دولت نیز نمی‌باشد. به نوعی بیانگر آزادی كردها در درون مرزها و ساختارهای دولتی موجود است. نتیجه اینكه اصطلاح خودمدیریتی با آزادی در ارتباط است. خودمدیریتی دموکراتیك با مرزها و دولت‌ها در چالش نخواهد بود بلكه به معنی موجودیت اداره محلی در درون دولت است. در سیستم خودمدیریتی دموکراتیك، كردها به نوعی آزادی‌هایشان را به‌دست خواهند آورد. مدارس خود را در رابطه با آموزش، زبان، و سایر موارد فرهنگی موجود خواهند گشود. خلق با مشكلات اقتصادی دست به گریبان است، اگر لازم باشد بانك‌های خود را تأسیس خواهند كرد، تعاونی‌هایی را تشكیل خواهند داد. در زمینه آموزش زبان و سایر موارد، مؤسساتی را تشكیل خواهند داد. این، به معنای نابودی دولت و یا رد آن نمی‌باشد. ساختاری ا ست كه همراه و همزمان با موجودیت نهادها و سازمان‌های دولتی به نوعی پاسخگوی مطالبات خود كردها می‌باشد. بعضی از حقوق با جامعه‌ مرتبط هستند، به تنهایی بیانگر چیزی نمی‌باشند. منكر حقوق فردی نیستم، قبلا از هویت شهروند آزاد بحث كرده بودم. ولی شهروندان تشكیل‌دهنده یك جامعه‌اند. برای مثال؛ "گوللر سابانجی" شهروندی است با تأثیرات مستقل خود ولی در عین حال نیز بخشی از جامعه سی‌هزار نفری سابانجی است. نمی‌توان این‌ها را از هم تفكیك كرد، درست همانند گوشت و ناخن. هویت شهروند آزاد نیز به این شكل است. شهروند آزاد بخشی از جامعه بوده و آن‌را تشكیل می‌دهد. كنگره جامعه دموکراتیك نیز باید خودمدیریتی دموکراتیك را هدف خود قرار دهد. آنچه من خواستم با بازسازی PKK انجام دهم همین است. كردها نیز ـ‌ با سلاح‌های ناچیزشان هم كه باشد ـ‌ نیروی خود را تشكیل خواهند داد. نوعی از شبه‌نظامیان خلق در روستاها و قصبات، كه البته به هیچ عنوان نباید آن‌را با سیستم جاش [محافظین روستای موجود در تركیه] اشتباه گرفت، چون آنها (جاش‌ها) بخاطر پول و منافع شخصی خودشان است كه اسلحه به دست می‌گیرند. چیزی مثل پیشمرگ، كه البته پیشمرگ‌ها ساختار ارتشی منظم‌تری نسبت به این شبه‌نظامیان دارند. من از نیرویی صحبت می‌كنم كه با خلق مرتبط بوده، منافع خلق را اساس می‌گیرد و نیرویی چاره‌یاب در خصومت‌های داخلی خلق می‌باشد، چیزی مثل شبه‌‌ژاندارم. دولت نیز باید چنین نیرویی را به رسمیت بشناسد و در رابطه با آن قوانینی صادر كند. همچنین شهرها می‌توانند از چنین نیرویی بومی در خصوص مسایل امنیت و ترافیك و ... همانند پلیس شهرداری‌ها برخوردار باشند. نمونه‌های آن نیز در سطح دنیا موجود است. آمریكا بعد از رهایی از حاكمیت انگلیس نوعی از شبه‌نظامیان خلق را داشت كه هنوز هم وجود دارند. نمونه‌های دیگری نیز در سطح جهانی وجود دارند. اگر مسایل را به این شكل چاره‌یابی كنیم، مسئله اسلحه نیز به خودی خود حل خواهد شد و در این‌صورت نیازی نخواهد بود كه به دنبال راه‌چاره در جایی دیگر برویم. در بنیان مشكلات اقتصادی و زیست‌محیطی در تركیه مركزگرایی بیش از حد وجود دارد. هر منطقه‌ای باید بتواند از طریق سازماندهی‌های خود مسایل و مشكلات خود را چاره‌یابی كند. این مشكل نیز محدود به كردها نیست، اگر ترك‌ها بحث از مشكلاتی در رابطه با آزادی‌هایشان كنند و یا چركس‌ها نیز مایل باشند، می‌توانند كنگره جامعه خود را برگزار كنند.

نام آن هر چه باشد، چندان مهم نیست. من آن‌را كنفدرالیسم دموکراتیك، و دموکراسی كومینال نامیدم، شما هم اگر می‌خواهید می‌توانید آن‌را حتی فدرالیسم بنامید. تعریف [نام] آن چندان مهم نیست. ولی بلحاظ ماهیت؛ در هر جایی كه این سیستم مستقر باشد، جغرافیا و مرزها را اساس نمی‌گیریم. اگر تصمیم به تأسیس سیستم خودمدیریتی دموکراتیك گرفته باشید، این سیستم اصول و مبادی خود را دارد كه باید آن‌ها را مشخص نمایید. ولی این از بالا تعیین نمی‌شود بلكه خود‌مدیریتی دموکراتیك متكی بر سیاست دموکراتیك، جامعه دموکراتیك و جمهوری دموکراتیك خواهد بود. سیستمی كه من آن‌را KCK نامیده‌ام، شكلی از این سیستم است كه آن‌را به كردها پیشنهاد كرده‌ام و به آنان در قبال این سیستم هشدار داده‌ام. نه سیاست‌های ملی‌گرای فاشیستی و نه اسلام سیاسی نخواهند توانست مسئله كرد را چاره‌یابی كنند. آنان هیچ پروژه و برنامه‌ای نیز در این رابطه ندارند. خودمدیریتی دموکراتیك معقول‌ترین و تنها راه‌حل قابل اجرا در این میان است. در دفاعیاتم خاصه به این موضوع پرداخته‌ام. می‌دانم كه فدراسیون نیز راه‌چاره‌ای در پی نخواهد داشت. پیش از هر چیز، از طریق گفتگو با خلق آن‌را مشخص كنید. در هر جایی كه كردها در آن ساكن‌اند، باید این نوع از سازماندهی را برقرار سازید.

پیمان و اتفاق با كردها همیشه نتیجه‌بخش بوده است. من به كرات از نمونه‌های تاریخی آن بحث كرده‌ام. اتفاق با كردها یك شرط است. همانطور كه بارها گفته‌ام؛ راهكار آن دیالوگ می‌باشد و این صلح را به‌همراه خواهد داشت. به‌همین خاطر هم می‌گویم: صلح، صلح، صلح. آنچه كردها می‌خواهند فقط خودمدیریتی دموکراتیك است.

آزادی زنان، در شاكله‌بندی تمدن بیشترین نقش برابرخواهانه و توازن‌ساز را خواهد داشت. زنانی كه از بعد از دوران نوسنگی گویی از جامعه محو شده‌اند، مجدداً در وضعیتی آزادانه، برابر و همراه با احترام جای خواهند گرفت. و در این راستا كلیه فعالیت‌های تئوریك، برنامه‌ریزی‌ها، فعالیت‌های سازمانی ـ عملیاتی و اقدامات لازمه انجام خواهد گرفت. زن، موضوعی است كه بسیار شفاف‌تر نسبت به اصطلاحات طبقه پرولتاریا و خلق‌های فرودست ـ كه دورانی خیلی از آنها بحث می‌شد ـ از قابلیت تحلیل برخوردار است. می‌توان گفت كه ریشه‌ای‌ترین تحول در جامعه، تحولی است كه زن انجام بدهد. زنان هراندازه كه برابر و آزاد باشند، همه اقشار جامعه نیز به همان اندازه برابر و آزاد خواهند بود. دموکراتیزاسیون زنان نقش بسزایی در استقرار دموکراسی و لائیسم خواهد داشت. در مورد زنان نیز همین تعریف مختصر برنامه‌ای نیز نشان می‌دهد كه تحرك اجتماعی نوین رنگی زن‌محور خواهد داشت و این وضعیتی است كه در رأس همه اوضاع قرار دارد.

برخورد من در رابطه با مسئله زن معلوم است. برای آزادی آنان در عرصه‌های ذهنیتی، سیاسی و فلسفی، زحمات بسیاری كشیدم. ایدئولوژی رهایی زنان را برای آزادی آنان ایجاد كرده و توسعه دادم. بطور خلاصه این را می‌خواهم بگویم: من در مسئله آزادی زنان، خود را به سطح توانایی قابل توجهی ارتقا داده‌ام. در مسئله آزادی زنان و آزادی جنسیتی به‌لحاظ فلسفی، دارای جایگاه بسیار مهمی هستم. این را می‌خواهم به تمامی زنان بگویم. زنان بایستی برای رهایی از تسلیمیتی پنج‌هزار ساله فعالیت‌های مهمی را انجام داده و خود را ارتقا بخشند. باید بسیار كار كرده و خود را سازماندهی نمایند. در خصوص مسئله آزادی زنان نباید جنسیت‌گرایی كرد. جنسیت‌گرایی حداقل به اندازه ملی‌گرایی و دیگر افكار مشابه خطرناك است. زنان و دخترانی هستند كه به من پایبند و وابسته‌اند. اگر اینان در طرفداری و وابستگی با من جدی باشند،‌ باید انقلاب ذهنیتی و سیاسی زنان را تحقق بخشند. یعنی اینكه آزادی جنسیتی به تنهایی كافی نمی‌باشد. می‌توان به آنها گفت، این مسئله به امر باوری مرتبط است، آزادی زنان مسئله‌ای چندان آسان نیست. من بعنوان مبارزی در راه آزادی، در این مرحله در خصوص خانواده ـ به مثابه عاملی در ایجاد و بقای نسل ـ و سایر موضوعات چیزی نمی‌گویم. من بیشتر سعی در ایجاد ابعاد فكری و فلسفی این مسئله دارم. من در راه آزادی آنان مبارزه كردم. مسئله آزادی زنان، مسئله‌ای بسیار مهم است. ولی همان‌طور كه گفتم، باید سازماندهی‌ها و آزادی خود را تحقق بخشیده و توسعه دهند.

نقش جوانان تا حدودی مشابه زنان است. جوانانی كه به سرعت دنیای معاصر را فرا می‌گیرند ، از بی‌چارگی موجود در خاورمیانه شدیداً در عذاب و ناراحتی هستند. تكنولوژی علمی و ارتباطاتی سریعاً جوانان را آگاه ساخته و سطح علمی آنان را بالا می‌برد. حتی كودكان نیز با سرعتی عجیب موقعیت نیروی دموکراتیك‌بودن جوانی را از جوانان می‌گیرند.

شما جوان می‌باشید، اما جوانی به معنای بی‌فكری و خلاء، بی‌نظمی و خوش‌گذرانی نیست. كاملاً برعكس، جوانان باید اهدافی والا داشته و در برنامه‌های رسمی، سیستم و ارتش خلق مشاركت جویند. بایستی مشاركت‌تان اینگونه باشد. سربار نباشید، بالعكس، باید بار رفقای‌تان را نیز بر دوش كشیده و بغیر از پیروزی و موفقیت نباید به چیز دیگری فرصت بدهید. شبانه‌روز باید با رفقای‌تان در ارتباط باشید و در این ارتباطات همیشه و همیشه موفقیت و پیروزی را اساس بگیرید. رهبری چنین است، تا به امروز هم همین‌طور عمل كرده و موفق هم شدیم. می‌بینید كه امروزه از هر كسی نیرومندتر می‌باشم. اگر شما هم چنین بكنید، نیرومند خواهید شد. شیوه نیرومند گشتن این‌طور است، راه دیگری هم ندارد. امكان ندارد كه بتوان با طرز كار ارباب‌ها، بیگ‌ها و كارمندان و مأموران در درون انقلاب جای گرفت. همه این‌ها فریب‌كاری بوده و زیان‌بخش هستند. به هیچ عنوان به چنین مواردی تنزل نكنید و به چیزهای دیگری فرصت بروز ندهید. همه روابط‌تان باید بر اساس رفاقت باشد. آنانی‌كه به این شكل در درون حزب عمل كرده‌اند، شخصیت سازمانی به تمام معنایی دارند. این چنین شخصیت‌هایی (شخصیت كامل حزبی)‌ توانایی حل و چاره‌یابی همه نوع مشكلی را داشته و به منبعی از نیرو تبدیل می‌شوند. دشمن را از میان برداشته و به پیروزی می‌رسند. در راه استقلال و آزادی نیز راه‌هایی طولانی را می‌پیمایند.

در قبال وضعیت‌های موجود در خاورمیانه، خارج از وضعیت‌های فوق‌العاده و در شرایط طبیعی نمی‌توان مسئله دفاع ذاتی خلق‌ها را نیز فراموش نمود. در شرایط بحرانی، بغیر از امنیت عمومی، برقراری امنیت ذاتی اهمیت بیشتری نیز پیدا می‌كند.

دفاع مشروع، از اصول اساسی دموکراسی نوین است. در جوامعی كه فاقد روابطی بر اساس دموکراسی نوین بوده و یا در آنها دموکراسی باخطر حمله روبر گردد، حفاظت از هویت و هستی خود بر مبنای دفاع مشروع یك حق است، آن‌هم حقی بنیادین و اساسی. تسلیم شدن در برابر رژیم‌ها و قوانینی كه دموکراتیك نمی‌باشند، مسلماً موضعی دموکراتیك نمی‌باشد. در سیستمی دموکراتیك، دفاع از خود در برابر فشارها و حملات، حقی بنیادین و اساسی خواهد بود. حق استفاده از خشونت در دفاع مشروع، هنگامی كه موجودیت اعضای اجتماع به‌لحاظ مادی و معنوی هدف حمله قرار گرفته شده باشند، در مراحل توسعه آزادی و بخصوص در عرصه‌های تحولات كیفی، یعنی در مراحل ظهور انقلاب؛ در صورت رویارویی با نیروهایی كه به زور درصدد مانع‌سازی باشند، استفاده از خشونت در این چارچوب آن مشروعیت داشته و ضروریست. استفاده از هر نوع خشونتی خارج از این چارچوب، راه را بر ناحقی‌ها، تلفات بیهوده و واپسگرایی می‌گشاید. دفاع مشروع در هر نقطه‌ای از جهان كه باشد، در هر عرصه‌ای باید بكار گرفته شود. دفاع مشروع دارای ابعاد مختلف نظامی، فلسفی، روانشناختی و لوجستیكی می‌باشد. دفاع مشروع باید به گونه‌ای بكار گرفته شود كه همه این ابعاد در آن مدنظر باشد. حتی اگر توان شكست دادن همه جهان را هم داشته باشیم، باز حمله نخواهیم كرد. اگر همه جهان نیز با هدف نابودی ما یكی شده و بر ما حمله‌ور شوند، حق دفاع مشروع خود را بكار گرفته و پیروزی را مد نظر قرار می‌دهیم. ما حقوق و مطالباتی مشروع داریم. تا زمانی‌كه متحقق شوند نیز از خود دفاع كرده و می‌دانیم كه در این راه نیز موفق و پیروز خواهیم بود.

نیروهای‌مان در عراق باید دفاع از كردها را در آنجا هدف خود قرار دهند. خلق‌مان در آنجا همچنان روبروی تهدید می‌باشد، و با مواردی نامعلوم رودررویند. هنوز سرنوشت و وضعیت آینده عراق كاملاً مشخص نمی‌باشد. در مقابل این تهدیدات و خطرات بخشی از نیروهایمان كه در عراق می‌مانند، باید با هدف دفاع در آنجا مستقر شوند. باید در عراق همراه با نیروهای پیشمرگ به شكلی متناسب و همخوان با هم ولی در عین حال به شكلی خودمدیریت‌كننده جای بگیرند. نیروهایمان در ایران، تركیه و سوریه نیز موظف به دفاع از خلق‌مان در ایران، تركیه و سوریه می‌باشند.

تهدیدی كه خلق‌مان با آن روبروست را باید مدام مدنظر داشت. اگر پی‌ببریم كه این مرحله همانند یك بازی می‌باشد، شاید حملاتی جدید با هدف نابودی آغاز گردند و باز هم مرحله‌ای شروع شود كه در آن میلیون‌ها انسان از مناطق خود كوچ داده شده و تبعید گردند. آن وقت من هم خود را كنار كشیده و به خلق‌مان خواهم گفت: «در برابر این شرایط خودتان تصمیم بگیرید كه چكار كنید. دفاعی همه‌جانبه را آغاز خواهید كرد یا نه، به جنوب یا شرق كردستان و یا به ایران كوچ خواهید كرد. این را باید خودتان تصمیم بگیرید.» تمدن ایران در خاورمیانه بر ویژگی‌های خاص بجامانده از تاریخش مصرّ بوده و پافشاری می‌كند.

قبل از نهادینه‌كردن عملی راه‌حل‌ها، بایستی در حد كافی آن‌ها را به مثابه تئوری و اصطلاح تعریف نموده و شناساند. اگر اصطلاحات نزدیك به هم و رایج در جوامع را بلحاظ تاریخی و روزانه به شكلی درست تعریف ننماییم، سطح روشنگری كاركردهای‌مان بسیار ضعیف خواهد بود. برای مثال؛ تا زمانیكه تحلیلی جامعه‌شناسانه از اصطلاح الله صورت نگیرد آنگاه كدام مرحله تاریخی و كدام جامعه را می‌توانیم تعریف كرده و بشناسانیم؟ اروپاییان در گذار از فئودالیسم، بی‌جهت مباحث ذهنیتی تئولوژی و تئودیس را بیش از هر مبحث دیگری به میان نگذاشته‌اند. The oyu  یعنی الله و بر مبنای همین مباحث بوده كه توانسته‌اند سرنخ‌های فلسفه علم را بدست آورند. ایمان به تئو، از بزرگ‌ترین مقدسات می‌باشد. آنها [اروپاییان] حق داشته‌اند؛ مادامی كه تا این حد بدان ایمان داشته و برایمان مقدس است، پس صحیح‌ترین برخورد با آن نیز دانستن معنای حقیقی آن می‌باشد. اروپاییان به این مهم دست یافته‌اند و لذا جرأت كرده‌اند كه از اندیشه‌ای نوین بحث كنند كه دگماتیسم را به لرزه درآورد. تئولوژی در بنیان مباحث ذهنیتی و اندیشه‌های گذار از عصر فئودالیسم جای داشته است. اندیشه‌هایی هم كه تحت عنوان علم و فلسفه بوده‌اند نیز، در ارتباطی تنگاتنگ با تئولوژی بوده‌اند. مهم این است كه توانسته‌اند از این مباحث تنایج مثمر ثمری برای علم و فلسفه عقلانی بدست آورند. تئولوگ‌های اسلام بجای اینكه از چنین مباحثی نتایجی حاصل كنند، با مقدسگردانیدن دگماها، اندیشه را منجمد و سلب كرده‌اند. امام محمد غزالی در اوایل قرن 12 با محكوم كردن فلسفه، درهای اجتهاد را بست و بدین ترتیب باعث محو شدن در ظلمات عصر فئودالیسم شده است. امروزه باید جسارت شروع كردن چنین مباحثی را به خود داد. به عبارتی صحیح‌تر باید توانایی این را از خود نشان داد. بخصوص كه پیشینه اندیشه در جوامع خاورمیانه‌ای به عصر میتولوژی‌ باز می‌گردد. كاهنان و ادیبان سومری ـ‌كه خالقانی استاد در زمینه میتولوژی بوده‌اند ـ‌ آثار خود را در واریته‌های سه دین تك‌خدایی مورد استفاده قرار داده‌اند.

در الهیات برخوردی دگماتیك با نهاد پیغمبری وجود دارد. در تعریف آن چنان برخورد می‌كنند كه انگار ارتباطی با توسعه اجتماعی ندارد. این در حالی است كه از یك طرف نهاد شمان‌ـ‌ شیخ و از طرف دیگر نهاد وزارت ـ كه نهاد عالی اجرایی در سیستم پادشاهی در حال توسعه است ـ‌ در چنین شكل‌گیری‌ای مؤثرند. در مشكلات موجود مابین دولت و رشد هیرارشی، پیغمبری همچو راه‌چاره‌ای ظهور می‌كند و این ظهور با سیاست مرتبط می‌باشد. هم از بنیانی توده‌ای و هم نوعی عملكرد برخوردار است. همچنین در تحولات و تغییراتی كه مابین عالم و رهبری سیاسی صورت می‌گیرند، صاحب نقش است. مهم این است كه هر اندازه هم كه مقدس باشد، باید جایگاه اجتماعی آن‌را جستجو كرد.

اینكه میتولوژی در كدامین مراحل و ادوار و تحت كدام شرایط به زیربنا و بنیانی برای دین تبدیل شده است، نیز خود یك مبحث می‌باشد. همانگونه كه می‌گویند؛ میتولوژی زمانی به دین متحول می‌شود كه به شكل قوانین باورها درآمده است. از این نظر بصورت دین درآمدن ارتباطی تنگاتنگ با قبولاندن میتولوژی بعنوان واقعیت قطعی دارد. در این حالت تبدیل، دین‌ حتماً بایستی میتولوژی را به عنوان یك واقعیت قبول كند. تبدیل به دین، ارزشی دوجانبه داراست. راه را بر منطق (اندیشه حتمی) می‌گشاید و بدین ترتیب تفكر قانونی ایجاد می‌شود. قوانین الهی رفته رفته با قوانین طبیعی یكی می‌شود. از دیگر سو، اندیشه تغییر دیالكتیكی در جامعه و طبیعت پیش از تولد و ظهورش با مانع روبرو می‌شود. بدین شكل راه بروی اندیشه‌های ایده‌آلیستی گشوده می‌شود. اندیشه، با گسست از پدیده‌هایی كه از آنها شكل گرفته، به خودی خود باعث تحولاتی بی‌كنترل می‌شود. اندیشه ایده‌آلیستی كه خود را به سطحی تمام نشدنی و پایان‌نیافتنی می‌رساند، اندیشه اجتماعی را بیش از پیش از عالم واقعیات دور می‌كند. رشد اندیشه دینی رفته رفته در عرصه‌های اساسی همچون حقوق، سیاست، اقتصاد، اخلاق و هنر به دگماهایی خشك تبدیل می‌شود. به درجه قانون می‌رسد. در واقع برای طبقه دولتی در حال رشد، به تسهیل امر مدیریت كمك می‌كند. با بخشیدن ارزش قانونی به هر یك از قواعد دینی، هم مسئله قانونی‌شدن و هم مشروعیت همراه با هم حل می‌شوند. در اعصار اولیه و میانی، این شیوه‌های راحتی در مدیریت باعث ارتقای دین تا بدین سطح شده‌اند.

دین، ایدئولوژی مدیریتی‌ای است كه به شكلی ویژه روی آن كار شده است. طبقه حاكم و مقتدر همیشه دانسته كه دین جنبه‌ای انتزاعی دارد. طبقات زیردست اجتماعی را نیز چنان بدان معتقد ساخته‌اند، گویا حقیقتاً موجود است. انجام سرمایه‌گذاری‌های فراوان در مقوله دین، نمایاندن آن از طریق معابد، ریتوئل‌ها، همه و همه با نقش مدیریت دولتی ارتباطی نزدیك دارند. لذا جهت شناخته‌ نشدن روی راستین آن، بحث بر سر آن نیز ممنوع شده. بحث بر سر آن دو نتیجه دربر خواهد داشت؛ تجلی پادشاهی و قانونی‌شدنی عادی، كه هر دو نیز بسیار مهمند. بدین شكل درمی‌یابیم كه چگونه خدا ـ‌ شاه و سلطان ـ ظل‌الله ارتقا یافتند. بنابراین جامعه از دست اندیشه‌های ترسناك و جزا دهنده خدایی رهایی خواهد یافت. در خصوص رابطه [دین] با طبیعت نیز؛ جستجوی یافتن باب علم آغاز خواهد شد.

بزرگ‌ترین فلاكت برای جوامع خاورمیانه این است كه این وضعیت همچنان پابرجاست. همه نوع سیستم‌های ویرانگر و سركوبگر داخلی و خارجی از چنین شرایطی بهره‌مند خواهند شد. ولی بخاطر اینكه جامعه و میهن ارزش آفرینندگی خود را از دست داده است، هیچ‌گاه از فقر و خشكیدگی نجات نخواهد یافت. در آنصورت جهت به نتیجه رساندن رفرم متأخر دینی و مهمتر از آن ایجاد فرد آزاد، باید در حمله‌ای كه با هدف از بین بردن كامل دگماهای دینی انجام می‌گیرد، موفق و پیروز گردیم. راه آن نیز؛ تبدیل همه كتاب‌های مقدس دینی به منبعی ادبی و ایجاد تحولی صحیح در اخلاق آزاد از طریق انجام تحلیلات اجتماعی و اخلاقی می‌باشد. فرد را بایستی از دگماهایی كه بر وی تحمیل می‌شوند، رهانید. همچنین بجای اشكال عبادت، باید بر اساس رابطه كتاب‌های مقدس و ضمایم آن‌ها با تاریخ، جامعه‌شناسی، سیاست، اقتصاد، استعمار، آزادی، علم، پیشرفت، واپسگرایی، دیالكتیك ماتریالیستی، متافیزیك ایده‌آلیستی، اخلاق و موضوعاتی از این دست، به زبانی قابل فهم، برای همه خلق‌ها تحلیلاتی عمیق صورت بگیرند.

خاورمیانه بر اساس ویژگی‌های بجا مانده از تمدن ایران در حال مقاومت می‌باشد. ایران كه در تفكیك تمدن شرق ـ غرب نقش داشته است، امروزه از طریق آزمون دموکراتیزه كردن فرهنگ اسلام درصدد تداوم موجودیتش است. این كاراكتر رفرمیست ایران، از قدیمی‌ترین ادوار تاریخی بجا مانده است. تمدن ایران، برده‌داری خشن سومری را منعطف كرد. سنت زرتشتی و ظهور پارس‌ها كه رفرمی در برده‌داری ایجاد كردند، در عصر خود به نوعی پیروزی دموکراتیزاسیون می‌باشند. ایران نقش مهمی در متمدن ساختن آسیا دارد. تمدن اسلام فئودال را در اولین برخوردش با آن، رفرمیزه كرده است. شیعه‌گری در ایران اولین رفرم مثبت در دین اسلام می‌باشد. پیشتر مانی و مزدك سعی در ایجاد رفرم در سیستم برده‌داری ساسانیان داشته بودند. بابك، در مقابله با سنی‌گری عباسیان، در موقعیت رهبر یك خلق است. تحت تأثیرات ایران بود كه سیستم امویان فروپاشید. همچنین باز تأثیرات ایران بر عباسیان باعث نرم‌تر شدن آنان گشت. تمدن [ سیستم] صفویان در مقابل سنی‌گرایی و فئودالیسم مركزی واپسگرای عثمانیان، بیشتر به خلق نزدیك‌تر بوده است. علویت در شكل‌گیری كاراكتر صفویان نقش داشته است. در رفرماسیون قرن نوزده نیز ایران همچنان نقش داشته است. آخرین انقلاب بزرگ قرن بیستم نیز در ایران صورت گرفته است. جالب اینكه، این انقلاب به مثابه انقلابی خاورمیانه‌ای به راحتی خاموش نخواهد شد. با یكی شدن تأثیرات تمدن دموکراتیك خارجی بهمراه كاراكتر تاریخی رفرمیست داخلی، می‌بینیم كه محدودیت اسلامی تحت عنوان انقلاب اسلامی ایران از بین خواهد رفت. انقلاب اسلامی ایران یا خودش را از بین خواهد برد و یا تحت عنوان اسلام، تسویه حساب با محدودیت و واپسگرایی موجود در خاورمیانه و چاره‌یابی بنیادین این مسئله را با مشكل مواجه خواهد كرد. به همین خاطر نتایج انقلاب اسلامی ایران به راحتی از بین نمی‌روند. شرایط كنونی، حاكی از مرحله گذار است. یا در درون خود بیش از این هم تنگ و محدود خواهد شد كه ا لبته مردم دیگر تاب تحمل آن‌را ندارد. و یا لازم است كه وارد مرحله نتیجه‌گیری نهایی رفرم گردد. و از آنجا موجی از اسلام دموکراتیك همه خاورمیانه را فرا خواهد گرفت. همانطور كه در غرب كاپیتالیسم اسرائیل، ملی‌گرایی و فئودالیسم اعراب را با دموکراسی تحت فشار قرار داده و آن‌را به سوی دموکراتیزه شدن سوق می‌دهد، در شرق نیز به همان شكل بایستی ایران با انجام دموکراتیزاسیونی در درون اسلام همان نقش را ایفا نماید. فئودالیسم اسلامی ـ با ویژگی‌های عربی ـ‌ گویی بین دو گیره نگاه داشته شده است. عمر اسلام فئودال و آنتی دموکراتیك چندان به درازا نخواهد انجامید. این وضعیت گذار در ایران نیز به همین شكل. اگر بر واپسگرایی حمله شود، از جانب ملی‌گرایی و رفرمیسم داخلی فروپاشیده و تجزیه خواهد شد. اگر هم بتواند به تمامی به سوی دموکراسی پیش برود، اتحادیه ایران فدراتیو ـ‌ دموکراتیك به یكی از نیرومندترین مدل‌هایی تبدیل خواهد شد كه بر خاورمیانه تأثیر بگذارند. جمهوری اسلامی دموکراتیك ایران خواهد توانست به یكی از وزنه‌های اصلی در دموکراتیزاسیون خاورمیانه تبدیل شود. این آلترناتیو همانطور كه خواهد توانست با بنیان تاریخی تمدن ارتباطی نیرومند ایجاد كند، مسایل خود را با تمدن دموکراتیك معاصر نیز به شكلی صلح‌طلبانه و سازشكارانه حل خواهد كرد. در هر دو حالت، ایجاد آنتی تزی در ایران خواهد توانست نیرومند گردد. خود ایران از آنجایی كه همیشه با تأثیرگذاری تمدن خود شناخته شده است، باز مجبور است كه چنین نقشی را ایفا كند. ایران نمی‌تواند چه بر آسیای میانه و قفقاز و چه بر كل خاورمیانه فاقد تأثیر باشد. تنها از طریق ایجاد نوعی چاره‌یابی بنیادین توسط اسلام دموکراتیك موجودیتش ثبات می‌یابد. می‌توان در مورد موفقیت و یا عدم موفقیت آن نیز بحث كرد. در صورت عدم موفقیت، سیستم موجود رفته رفته بسته‌تر خواهد شد كه نتیجه آن هم تجزیه می‌باشد. فقط احتمال ندارد كه ملی‌گرایی به سختی تجزیه گردد. بعنوان آلترناتیوی دیگر برای آینده ایران، بیشتر اتحادیه دموکراتیك و فدراتیو را باید مدنظر داشت. اگر ایرانی دموکراتیك ایجاد نشود، آنچه كه در دراز مدت ایجاد خواهد شد، فدراسیون ایرانی دموکراتیك و مدرن است كه نیازی به پوششی اسلامی نخواهد داشت. این انتخاب در دراز مدت احتمال زیادی دارد. سیستم ایران در طول تاریخ نیز به شكل نوعی فدراسیون بوده است. چهار ایالت بزرگ دارد. بنابراین فدراسیون دموکراتیك ایران، مرحله چندان سختی را نمی‌طلبد. شاید هم یكی از اولین كشورهای خاورمیانه باشد كه به سیستم فدراسیون تبدیل می‌گردد. در واقع فدراسیونی كه هم‌اكنون در ایران تا حدودی وجود دارد، می‌تواند بیشتر فرمی قانونی بخود بگیرد.

در ایران میزان مشاركت در صفوف سازمان بالاست. می‌گویند كه سازمان مربوط به آنجا، PJAK نیرومند است. اگر ایران خواهان چاره‌یابی دموکراتیك باشد می‌توان با ایران به سازشی دموکراتیك رسید. ولی درصورتی‌كه ایران نیز خط‌مشی‌ دموکراتیك را اساس نگیرد، كردها در آنجا نیز اولویت‌های مطالباتی خود را مشخص خواهند كرد. در این اواخر پناهندگانی كرد از ایران آمده‌اند. باید با این پناهندگان ارتباط برقرار ساخته و جهت محافظت از آنان در مقابل حملات احتمالی ایران، آنان را در منطقه برادوست كه منطقه‌ای امن است، جای داد. نمی‌توان به دوستی ایران با كردها اعتماد كرد، حملاتشان وحشیانه است. باید بتوان خلق‌مان را در آنجا در مقابل حملات ایران محافظت نمود.

گروه‌هایی از خلق‌مان كه در ایران و تركیه در خطرند را می‌توان در این كمپ‌ها مستقر ساخت. همانطور كه پیشتر نیز گفته‌ام، باید ملاقات‌ها با ایران ادامه داشته باشند، و اگر لازم باشد به نام من نامه‌ای هم برای آنها بفرستید. باید آموزش به زبان مادری و فعالیت‌های فرهنگی برای خلق‌مان در آنجا صورت بگیرند. اگر اینجا را همچون یك كمون در نظر داشته باشیم، كمونالیسم دموکراتیك در اینجا به بهترین نحو ممكن اجرا خواهد شد.

PJAK، در صورتی‌كه ایران آماده دیالوگ باشد، می‌تواند در چارچوب سازشی دموکراتیك با ایران ملاقات و دیالوگ داشته باشد. ولی اگر با حمله مواجه گردد، تا می‌توانند باید از خود دفاع نمایند. PJAK نباید همانند شیوه‌ گذشته PKK مبارزه كند. خودشان باید كادرهایشان را بیافرینند. می‌توانند از تجارب فرماندهان PKK بهره بگیرند، ولی اساساً سازمانی مستقل بوده و باید استقلال خود را حفظ كنند. بدین شكل PJAK ابتكار عمل را در دست گرفته و توسعه خواهد یافت. نباید به پاسدارها اطمینان كنند. پاسدارها شیوه‌ای دارند كه غیر قابل اطمینان است، در این باره باید كاملاً هوشیار باشند.

در مبارزه برای تأسیس سیستم كنفدرال ـ‌ دموکراتیك، مسئولیت‌های بسیار مهمی بر دوش احزاب ایدئولوژیك ـ سیاسی قرار می‌گیرد. تأسیس حزب در روند مبارزاتی ما، شیوه‌ای نوین از حیات می‌باشد. تغییر هویت بر كردها تحمیل می‌شد. اصول تكوین حزبی سالم‌ترین پل برای كل حیات می‌باشد. كسانی‌كه از چنین پلی محافظت نكنند، نخواهند توانست حتی دو قدم آن‌طرف‌تر هم بروند. در این خصوص به چنان وضعیتی گرفتار آمده‌اید كه نمی‌توان حتی آن‌را تعریف هم كرد. اگر انقلابی‌گری بر اساس معرفت‌ فردی را به كناری بگذاریم، آنگاه نخواهید توانست حتی زندگی خود را ادامه دهید. این حزب است كه شما را زنده نگه داشته است. شما حزب را با فردگرایی‌هایتان خفه كرده‌اید. اگر لازم باشد كه حزب فردگرایی‌تان را در خود ذوب كند، شما در درون فردگرایی‌هایتان ـ‌كه هیچ دلیل و توانایی‌ای هم ندارد ـ‌ ارزش‌های حزب را از بین می‌برید. خیلی از این مسئله خوشحال می‌شوید. نتیجه این فردگرایی‌هایتان چیزی نیست جز اینكه پرورش نیافته و بالغ نخواهید شد، به نظمی دست نخواهید یافت، نخواهید توانست سیاست درستی اعمال كرده و به نیروی اخلاقی و معنوی نیز دست یابید. اگر سال‌ها بگذرد و شما نیز تا آنجایی كه بخواهید فرد‌گرایی‌هایتان را به اشكال مختلف و در نقاب‌‌های جداگانه‌ای همچنان ادامه دهید، آنگاه‌ اگر حزب را همچون یك مرحله ببینید نخواهید توانست این مرحله را پشت‌سر بگذارید و همچنان درجا خواهید زد.

بزرگ‌ترین مبارزان كسانی‌ هستند كه روند حزبی شدن را به بهترین نحو ممكن تحقق می‌بخشند. آنانی‌كه توانایی این كار را ندارند (ایجاد شخصیت حزبی)، حتی اگر ویژگی‌های بسیار توانمندی هم داشته باشند و بسیار جنگجو نیز باشند، زود یا دیر، اینجا یا آنجا، مطمئناً شخصیت‌هایی می‌باشند كه باعث شكست‌ها و ضررهای فراوانی می‌شوند. دیگر زمان آن فرا رسیده كه به تمامی به ایدئولوژی PKK اعتماد نمایید. هر اندازه كه دیر هم شده باشد اعتراف كنید و بگویید: «باید به این PKK اعتماد كنم و باید به شكل درستی به شخصیتی PKKای تبدیل شوم». اگر تا كنون با توسل به مقام‌های متفاوت توانسته‌اید تا اینجا بیایید، این پست و مقام‌ها را رها كنید. واقعیت شما چه باشد، همان هستید. من همه‌روزه به این شكل در حزب از نو مشاركت می‌كنم. شجاع و عاقل باشید، طوری‌كه مایه افتخار باشید. معیار آن هم این است كه: تا چه اندازه‌ PKKای شده‌اید. مرد باشید یا زن، نو باشید یا قدیمی، در میان شما كسی وجود ندارد كه به الگویی در حزبی شدن تبدیل شود و بتوان به او گفت كه به شخصیتی حزبی دست می‌یابد. با ارزش‌ترین مرحله‌ زندگی، مرحله حزبی شدن درست است. باید به آن توجه داشته باید. باید عاشق و شیدای آن باشید. هر چیزی بغیر از این، بیهوده است. دزدی‌هایتان از زندگی و یا اصرار بر دماگوژی راه به جایی نخواهد برد.

همه این‌هایی را كه گفتم، سخنان سرآغاز بوده و سخنان پیروزی نهایی نیز بر همین مبنا خواهند بود. در طی سالیان، بخاطر اینكه برخوردی جدی نسبت به ضروریات نداشتید، با مشكلاتی فراوان مواجه شدید، ضررهای زیادی نیز متحمل شدید و خیلی هم ضرر وارد ساختید. شكست خورده و بسیار كم توانستید به موفقیت دست یابید. اكنون می‌خواهیم از این موارد گذار كنیم. اگر كمی درست برخورد كنید، خواهید توانست همه این‌ها را پشت‌سر بگذارید. چنان مانعی سر راهتان باقی نمانده است. اگر بگویید: « به مانع تبدیل شده و به زور هم كه باشد خود را تحمیل می‌كنیم»، این كار شدنی نیست. چنین آزادی‌ای برای كسی هم وجود ندارد. طلب آزادی برای واپسگرایی و همه دلایل ضررها و تلفات، به هیچ عنوان بینش درستی در قبال آزادی نیست. تنها تعریف صحیح برای آزادی؛ تبدیل شدن به انسان، ملت، خلق و شخصیتی است كه تجلی یافته، غنی گشته و بیافریند. تعاریفی به غیر از این به هیچ وجه در فرهنگ آزادی جای نخواهند گرفت. تن دادن به شكست، عدم موفقیت، راحت‌طلبی، سازمان‌نیافتگی، تنبلی، بی‌تفاوتی و بینش موجود در این راستا، طلب آزادی راستین نمی‌باشند. به همین خاطر است كه باید از این نوع برخوردهایتان دست بردارید. می‌خواهید این‌ها را آزادی بنامید یا فردگرایی، هرچه دلتان می‌خواهد بگویید، این‌ها اشتباهند. آزادی واقعی و مبارزه در راه آن‌را باید با ظرافت كار یك مهندس سنجیده و همانند یك میدان بزرگ سیاست به بحث بگذاریم.

بدین شكل و در صورتی‌كه مبارزه آزادی را با شجاعت و اندیشه‌ای والا انجام بدهیم، چرایی و چگونگی آن‌را درك كرده و به جمعی از مبارزان تبدیل خواهیم شد. این برای شما ضروری بوده و بهترین گزینه است. از هر چیزی می‌توان شانه خالی كرد، ولی از این شیوه نه. چون هر چه باشد، در جریان نوعی مبارزه هستیم. دیگر ایدئولوژی PKK در عرصه‌های ملی و بین‌المللی، هم از لحاظ سیاسی و هم لشكری، بیانگر اراده آزادی بوده و از طرفی نیز جنبشی است كه سعی می‌شود آن‌را به محاصره درآورند. PKK جنبش مبارزه‌ای بی‌امان است و این نیز یك نیاز است. زیرا كه من چهل سال است تحقیق می‌كنم و هیچ سر نخی مبنی بر آموزش ما خارج از این وجود ندارد. همه نسخه‌هایی كه به خوردمان داده شده‌اند دروغ بوده و اشتباه نوشته شده‌اند. تنها نسخه (راه) صحیح حیات همین است. از این منظر، تحولات مهمی نیز در جریان است. اگر دقت كنید، تحولات موجود در پدیده PKK، تحولاتی هستند هم اجتماعی و هم ملی. پیشرو بوده و حاكم است. و تنها واقعیت مهمی است كه هم دوست و هم دشمن به آن اهمیت داده و توجه می‌كنند. همانطور كه ملاحظه می‌كنید هم شما را زیبا ساخته و هم به شما معنا می‌بخشد. امكان چیزی كه به آن واقعه حیات می‌گوییم به این شكل، حتی‌الامكان فراهم شده است. لازم است كه آن‌را به بازی نگرفته و همچنین مبارزه‌ای را كه باید لحظه به لحظه برای آن انجام داد فراموش نكنیم. كاملا برعكس، صفوف باید منسجم شود و اندیشه‌ها و احساسات درحال رشد رفته رفته باید خود را جداً سازماندهی نماید و هر كسی مشاركت بارز در این امر داشته باشد. كسی نباید دسترنج دیگران را تصرف كند. هر كسی باید آزاد باشد، یعنی بیانگر هویت آزاد و رنجی سوسیالیستی باشد. اگر مسابقه‌ای در میان باشد، باز باید بر همین اساس باشد. این به تمامی ما را به سوی پیروزی سوق می‌دهد.

آنچه در روند ایجاد شخصیت حزبی مهم است؛ تغییر و تحول ذهنیتی است. ذهنیت، نیروی ادراك حزب است. بایستی ذهنیت حزبی در زمینه علوم اجتماعی را به درستی درك كرد. علوم اجتماعی كه همه تحولات و پیشرفت‌های علمی را دربر گرفته و در علوم آخرینی جای دارد كه تعریف شده است، نیروی روشنگر جامعه‌ای است كه خواهان تغییر و تحول می‌باشد.

پرسش: چرا و با كدام ماهیت تئوریك ذهنیت حزبی، حزب را پیش می‌بریم؟ مهم است. تئوری و ذهنیت حزبی‌ای كه ماهیت آن مشخص نبوده و به نسبت هدفش تعریف نشده باشد، نهایتاً باعث تحولاتی اشتباه و خطاهایی عملی خواهد شد . بنابراین وحدت تئوری ـ‌ عمل باید به شكلی صحیح صورت بگیرد. برنامه برای یك حزب، بیانگر معیار بنیادین تحول اجتماعی است. گروهی را كه فاقد برنامه باشد و یا در صورت وجود، آن‌را درك نكرده و بدان عمل نكند، نمی‌توان حزب نامید.

امروزه برنامه‌های حزبی طبق روال مرسوم به چهار بخش اصلی تقسیم می‌شوند: حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فردی. در بخش سیاسی مسایل دولت و رژیم موشكافی شده و بجای آن تقسیمات سیاسی لازمه در سطح اصول معین می‌گردند.

همه احزاب ـ بخصوص درعرصه سیاسی‌ـ به‌مثابه شاخه‌ تبلیغات و آژیتاسیون دولتی عمل می‌كنند. در مقابل نیرومند بودن خواسته دموکراتیزاسیون جامعه، باتوجه به تأثیرات عمیق سنت دولتی، مانع از دموکراتیزه كردن جامعه مدنی، حقوق بشر آزادی محیط زیست و آزادی زنان به شكلی درست می‌شوند.

دموکراتیزه كردن كردستان، فراتر از مسئله‌ای قانونی پروژه اجتماعی بسیار وسیع است. در مقابل اقشار و گروه‌هایی كه هویت و تعیین سرنوشت خلق‌ها را انكار می‌كنند، اراده‌مند ساختن سایر اقشار خارج از این گروه‌ها در زمینه‌های اجتماعی ـ‌ سیاسی، نهادینه ساختن آنها مدیریت و نظارت بر آنها را شامل می‌شود. مرحله‌ای است كه همیشه در كار است. انتخابات فقط یكی از راه‌هایی است كه جهت تعیین این اراده كاربرد دارد. در واقع لزوم انجام اقدامات و سازماندهی كاربردی خلق را تعیین می‌كند. مرحله‌ای دموکراتیك است كه از كمون‌های محلی روستاها و شهرها، مجالس شهرها، شهرداری‌ها گرفته تا كنگره خلق را شامل می‌شود. بیانگر حیات سیاسی دینامیكی است. بنا به شرایط، اگر امكان داشته باشد، همراه با خلق‌های همسایه به‌مثابه دموکراسی‌ای مشترك سازماندهی‌ می‌شود و اگر امكان این هم موجود نباشد، می‌توان سیستم دموکراتیك خود را نیز تشكیل دهد.

دموکراتیزه كردن سیاست نیز در عرصه سیاسی وظیفه‌ای مهم است. سیاست دموکراتیك، نیازمند وجود احزابی دموکراتیك است. در صورتی‌كه احزاب و نهادهایی كه دولت‌ ـ محور نبوده و مطالبات اجتماعی را اساس كار خود قرار می‌دهند وجود نداشته باشند، نباید منتظر دموکراتیزاسیون حیات سیاسی هم بود.

در دفاعیه‌ام اولویت اول را به راهگشایی سیاست دموکراتیك در كردستان داده‌ام. در سایر بخش‌های كردستان باید گفت كه سیاست بیش از این هم مقتدر و حاكم است. در مرحله‌ای كه پیش رویمان قرار دارد برای كردستانی آزاد آنچه بیش از هر چیزی نیاز است، تأسیس نهادها و مؤسسات سیاسی با محوریت سیاست و جامعه دموکراتیك در هر یك از بخش‌های كردستان است، بطوری‌كه این نهادها نسبت به ویژگی‌های خاص تاریخی و اجتماعی بخش خود آگاه شده باشند. باید بتوان احزاب، سازمان‌ها و نهادهای جامعه مدنی موجود را بر این اساس تغییر داده و متحول ساخت. هیچ فعالیتی با ارزش‌تر از آغاز مرحله سیاست دموکراتیك، طوری كه بدان اعتماد كامل داشته، نسبت به آن آگاه بوده و آن‌را عملی سازیم، وجود ندارد.

در عرصه سیاسی همچنین به رسانه‌های آزاد نیز نیاز وجود دارد. اگر رسانه‌های آزاد وجود نداشته باشند، نمی‌توان عرصه سیاسی را دموکراتیزه كرده و دولت را به شكلی دموکراتیك بیدار ساخت. می‌دانیم كه نهادهای فئودال در برابر دموکراسی ایجاد مانع می‌كنند. باید به شكلی مناسب طریقت‌گرایی، عشیره‌گرایی و نهاد شیخ و آغا (‌ارباب) كه بازمانده‌های عصر فئودالیسم می‌باشند را مجبور به تحولی دموکراتیك كرد.

در صورتی‌كه بر این اساس به سطحی حزبی دست یابید، شخصیت خود را بازیافته و به امید و آرزوهایتان بیشتر نزدیك خواهید شد. سوای این، نمی‌توانید به راه رهایی دیگری حتی فكر هم بكنید. راه رهایی از راه حزب می‌گذرد. راه حزب نیز با مشاركتی صحیح آغاز می‌شود؛ و با درك و جای دادن به واقعیات بنیادین پیش از هر چیزی و بدون تأخیر و بی‌تردید ادامه خواهد یافت.

كادر و شخصیت حزبی راستین، بیانگر شخصیتی است كه بدون چشم‌داشت، كار می‌كند. بنی‌آدم، موجودی است كه نسبت به تربیت خود آگاه است. ظهور ضعف و نواقص ما در این حد در درون حزب ـ به شكلی كه خودمان حتی نسبت به آن‌ها بی‌اطلاعیم ـ‌ نشان از میزان غفلت‌ ما می‌باشد.

شما رفتارهای غیر قابل كنترل و امیال بزرگی دارید. وقتی منافع بنیادین خلق به میان می‌آید، حیاتی را ایجاد كرده و تمامی آن‌را به خدمت این خلق درآوردیم و تا به امروز هم اینچنین آمدیم. دیگر باید بدانید كه این، معنی‌ای دربر دارد. خدمت به یك خلق چیست؟ انسان چگونه خود را در انقلاب یك خلق جای می‌دهد؛ و چگونه به خدمت یك خلق و یك حزب درمی‌آید؟‌ شجاعت در این راستا چیست، رهبری و میلیتان بودن به چه معناست؟ دیگر معنی این‌ها را درمی‌یابید.

همچنان كه از مسئله حزب چشم‌پوشی نمی‌كنیم، به هیچ عنوان آن‌را نیز به بازی نخواهیم گرفت. قصد ما كسی نیست و‌ خواهان خوار كردن كسی هم نیستیم، اما به هیچ وجه هم قبول نخواهیم كرد كه كسی عمداً ارزش‌هایمان را به بازی بگیرد. معیار احترام نسبت به ما، میزان كسب شخصیت حزبی است.

باید حیات خود را به شیوه حیات و حزب تبدیل كنید، آنگاه حق زندگی كردن دارید. در مورد اینكه آیا با آن در تضاد قرار گرفتید و یا به عمد آن‌را تحت فشار قرار دادید، محاكمه خواهید شد. زیرا ما هم صاحب حیاتی هستیم كه با مرگ، با خون این همه شهید و با تحمل شكنجه‌ها آن‌را بدست آورده‌ایم. ما به آن [زندگی] خیانت نخواهیم كرد. در این زمینه انتقاد و خودانتقادی یك فرصت است. آموزش‌ها و جنگ نیز به همین خاطر است. اگر اینچنین عمل نكرده و درصدد تداوم شیوه حیات گذشته باشید، خارج از چارچوب حزبی واقع شده‌اید و این بیانگر وضعیتی اسفناك است. اگر شخصیت پیشین خود را همچنان بدون تغییر حفظ كنید، قانونمند نشده، وارد حیات نوین نشوید و خلاصه اینكه بر مواضع فردی خود اصرار داشته باشید، جرم بزرگی مرتكب شده و احتمال اینكه هر بلایی به سرتان بیاید نیز وجود دارد. مسئول این نیز فقط و فقط خودتان هستید. اگر با استفاده از آموزش و یا مقداری فعالیت‌های عملی چیزهایی بگیرید، می‌توانید بقیه‌اش را بیاورید. كسی نمی‌گوید كه افسانه بیافرینید. اما اگر عمدا بجای شیوه حزب، مطابق میل خود برخورد نمایید،، این بسیار خطرناك خواهد بود. دیگر همه باید بخوبی بدانیم كه قرار نگرفتن در طریق خط‌مشی حزبی به معنای ضدیت با قواعد حزب و حیاتی لعنتی است و بجاست كه این را هم قبول نداشته باشیم.

بدون شك در صفوف مبارزات ملی، خائنان و مزدورانی خارج از حزب نیز وجود دارند. دشمن درصدد است كه خودش از آنان یك سازمان و یا جنبشی تشكیل دهد. این تشكلات به نام كردگرایی و رهایی ملی و حتی به نام دموکراسی، ما را دیكتاتور اعلام می‌كنند. بی‌احترامی نسبت به واقعیت صورت می‌گیرد ولی چرا تا این حد. دشمنان از بین خود خلق ما مزدورانی و دست‌پروردگانی تمام عیار و همچنین حركت‌هایی تشكیل داده و نام آنها را هم دموکراتیك گذاشته و در برابر به اصطلاح دیكتاتوری ما آنها را حاكم می‌كنند.

جامعه ‌ما جامعه‌ای است كه تا غایت به تسلیمیت واداشته شده است. حیات شما نیز در درون حزب بازتابی از حیات اجتماعی‌ است كه دشمن تسلیمیت را بر آن تحمیل كرده است. شخصیتی مقاوم و پاسخگو را از خود بروز نمی‌دهید. شخصیتی كه در حیات و سازمان بازتاب یافته، بخصوص شخصیت دشمن است كه شناخته نمی‌شود.

می‌توان تربیت حزب، آموزش حزب، باوری حزبی و طرز آن‌را فراگرفت. برای این كار هم نمی‌گویید كه زمان ندارید. سیاسی شدن و خود را در این چارچوب جمع و جور كردن، به معنای بدست آوردن بینش، آگاهی و موضع است. شخصیت سیاسی و سازمانی همین است. همانطور كه بدون نان و آب نمی‌توان زندگی كرد، بدون برخورداری از شخصیتی سیاسی و سازمانی نیز نمی‌توان زندگی كرد. زیرا آن برای شما خیلی بیشتر و در هر لحظه لازم است. چرا فرد تا بدین حد ناتوان می‌شود؟ می‌بینید، بلافاصله خود را قربان می‌كند، من از این احتراز كرده و آنرا خطرناك می‌بینم، این فرم به نظر من بسیار خطرناك است. نمی‌توانید به این شكل با جان خود بازی كنید. مثل یك حمال زحمت می‌كشید، ولی یك فرد انقلابی مثل یك حمال كار نمی‌كند. یك انقلابی روشنفكرانه، با مدیریت، سازمانی و سیاسی كار می‌كند.

چرا شخصیتی حزبی در خود ایجاد نمی‌كنید. چرا ارتشی عالی را نمی‌توانید تشكیل دهید؟ جوابی برای آن نمی‌یابم. از اولین روزهایی كه گام‌های اولیه تشكیل حزب را برداشتیم تا به امروز، بر سر انسان كرد كار می‌كنیم. در اوایل به نام كردستان چند كلمه‌ای گفتیم؛ ضرورت پایبندی به میهن و خلق را مشخص كردیم. هم‌اكنون نیز همان مسایل را به شكلی عمیق‌تر بیان می‌كنیم. زیرا انسان كرد ضعیف است و در هر جایی كه باشد، مطابق میل دشمن شكل گرفته است. یعنی سایرین ما را به دلخواه خود شكل داده‌اند. شما از كرد بودنتان بحث می‌كنید، ولی این‌را فقط در سخن می‌گویید. در واقع از كسانی هستید كه برای دشمن پرورش یافته و بزرگ شده‌اید. یعنی برای سایرین پرورش یافته و بزرگ شده‌اید. وقتی هم می‌گوییم: برای خودتان و برای میهنتان بزرگ شوید، كور، كر و لال هستید.

بار دیگر میگویم، شخصیتی حزبی را در خود ایجاد كنید. حزبی شدن چیست؟ یكی از مواردی كه بدان اهمیت داده‌ایم مقوله تكوین حزبی است. در مورد رهبری تحقیق كرده و نتیجه‌گیری كنید. مسئله رهبریت نسبت به همه موارد دیگر در اولویت قرار دارد. آنكه در كردستان كاری انجام داده و موفقیت حاصل می‌كند، همین رهبری است. همه می‌دانند كه این رهبری موفقیت را برای كردستان حاصل كرده و می‌تواند در برابر دشمن ایستادگی كند. به دیگر رهبران در تاریخمان بنگرید؛ حتی نمی‌توانند بیست و چهار ساعت هم در برابر دشمن ایستادگی كنند. وقتی دولت شاهنشاهی ایران كمك‌هایش را بر روی بارزانی قطع كرد، بارزانی صدهزار پیشمرگ داشت. به پیشمرگ‌هایش گفته بود كه سلاح‌ها را بگذارید و فرار كنید. چون دولت شاهنشاهی ایران گفته بود كه به آنها كمك نخواهد كرد.

كسانی‌كه ویژگی‌های اصلی و بنیادین حزبی شدن را در خود نهادینه نمی‌كنند، نمی‌توانند در بین ما جای بگیرند. صداقت در راه آزادی از طریق حزبی شدن امكان دارد. هیچ معیاری به اندازه عملكردی درست نمی‌تواند به آزادی معنا بخشد. سنگ محك شما؛ وضعیت‌تان در برابر مسئله حزبی شدن است. هم اكنون نیز مشكل اصلی حزب؛ ضعف كمی و كیفی و واپسگرایی مبارزان حزب است كه خود را بدرستی نشناخته‌اند. بیماری اصلی چه در خط‌مشی ایدئولوژیك ـ سیاسی و چه در حیات سازمانی ـ‌ پراكتیكی زمین عدم مشاركتی همه‌جانبه و حزب را تابع خواسته‌ها و واپسگرایی‌های خود كردن. كسانی كه حزب را به آلتی برای خود تبدیل می‌كنند؛ كسانی‌كه بجای اینكه تلاشی خالص و آفریننده و آزاد در راه حزب از خود نشان دهند، سعی می‌كنند شخصیت بی‌مصرف، مستهلك، پایان رفته، ظلمانی و بی‌روح خود را بر حزب تحمیل كنند، بالاخره روزی خواهد رسید كه نتوانند خود را از تصفیه شدن برهانند. حزب یعنی انتخاب، اراده، كیفیت و مدیریتی كلكتیو. باید به مبارزی برای حزب تبدیل شوید، نه انسانی كه در مقابل حزب می‌جنگد. باید بدانید كه با هیچ دلیل و بهانه‌ای نخواهید توانست آن‌را به شكلی دیگر نشان داده و منحرف سازید. كسانی‌كه تأثیرات موانع داخلی و خارجی، تأثیرات طبقاتی و خانوادگی را به بهانه‌ای در برابر روند خودسازی حزبی تبدیل می‌كنند، به تمامی شكست می‌خورند. بهانه‌گیری در روند حزبی شدن، در یك كلام؛ برخوردی بسیار پست است. كسانی‌كه حزبی شدن را ندانند، چیزی از زندگی نمی‌دانند. باید بر این اساس برخورد نمود.

برای تحقق كامل خط‌مشی PKK با كسانی‌كه از صمیم قلب به آن ملحق شده‌اند، تلاش‌هایمان را یكی خواهیم كرد. این را برای میهن‌مان و بدست‌ آوردن آزادیمان انجام می‌دهیم. این چه ربطی به بكارگیری و سركوب یكدیگر دارد؟‌ اگر همه این مواردی را كه مشخص كردیم شما را به سوی ایجاد ذهنیتی مشخص سوق داده باشد و ذهنیت حزبی و قواعد سازمان و مبارزه را‌ ـ حتی اگر كم هم باشد، به شما آموخته باشد ـ در حدی كه تا آخر عمرتان كافی باشد ـ ، در آنصورت باید خود را شخصی خوش‌شانس بدانید. رفتار براین اساس، در تمام طول عمرتان شما را به شخصیتی حزبی ـ‌ سازمانی و لشكری ـ و به مبارزی راستین برای خلق و مدیر و رهبری مردمی تبدیل خواهد كرد. همیشه شهادت‌هایی رخ می‌دهند، ولی انسان كه از ذهنیت و بینشی صحیح برخوردار باشد، مرگ از هر كجا كه بیاید، به آن تن درمی‌دهد. جفا و مشكلات آن هم از هر كجایی كه بیاید، می‌توان با آسودگی خاطر با آن مقابله نمود. بخصوص كه همیشه مرگ، مشكلات و محدودیت‌ها بر ما تحمیل می‌شوند. این مبارزه را با آسودگی عجیبی آغاز كردیم و هنوز هم در حال ادامه آن هستیم. مشی در این راه و بر این اساس، ما را نامیرا می‌كند. می‌بینید كه درك صحیح تاریخ PKK مطمئناً پیروزی را به همراه می‌آورد. درك نادرست تاریخ و بخصوص اصرار بر غیر منطقی بودن، فلاكت بزرگی را سبب خواهد شد. همچنین هر گونه برخوردی ناقص و اشتباه، باعث به هم ریخته شدن، و از دست رفتن زمان، امكانات و حتی دسترنج انسان خواهد شد. این تاریخ عظیمی است. اگر به شكلی درست از این تاریخ صاحبداری و پشتیبانی گردد، پیروزی را بهمراه خواهد آورد.

شما از میان خلقی می‌آیید كه سعی دارد خود را با همه‌ چیزش مجدداً بسازد و بخشی از این خلق می‌باشید. ما تنها با خود سازی خود از تمامی جوانب می‌توانیم زندگی كنیم. بغیر از این هر چیز دیگری برای ما لعنتی بوده و شایسته ما نیز نمی‌باشد. مسیر، طرز و ذهنیتی كه شایسته ما باشد معلوم است ـ و این حتی تا برسد به شیوه ضربه زدن نیز مشخص شده است. اگر كمی جدی باشید و بگویید: « من این هستم ـ و كمی هم ادعا دارم» در این صورت مثل همیشه به شما اعتماد خواهم داشت. به انسانی كه در برابر واقعیات منطقی باشد، اعتماد دارم. زیرا در همه وظایفش درست عمل كرده و موفق نیز خواهد شد.

به همه‌‌تان ـ از قدیمی‌ترین تا نوترین‌های‌تان ـ‌ می‌گویم؛ در روابط، علائق، احترامات، سطح مبارزاتی سیاسی، آموزش،، سازمان، شیوه‌ عملكرد، اسلوب‌تان و همه معیارهایی كه تا حدودی مشخص شده‌اند، در PKK، و بنابراین در رهبریت و پایبندی به خلق متحد شوید. برای موفقیت هرچه زودتر در فعالیت‌هایتان آنچه را لازم است انجام دهید، و تلاش‌هایتان را در این راستا محقق سازید. این اصلی در زندگانی است كه به هیچ عنوان نمی‌توان در آن برای كسی امتیازی قایل شد. بزرگ‌ترین نیكی‌ای كه می‌توانید در حق خود انجام دهید، این است كه در چارچوب معیارها كار كنید، بر این اساس زندگی آزاد را بسازید و در صورت امكان این را در میان تمامی حزب و حیات ارتشی و به تدریج در میان توده خلق توسعه دهید.

باور دارم كه اندكی توانسته‌ایم نمونه پیشروی بدین صورت باشیم. خودم هم با آن زندگی می‌كنم و همانطور كه ملاحظه می‌كنید این تا حد ممكن به معنای موفق‌آمیز بودن نیز می‌باشد. شما باید بتوانید فراتر از خواست خودتان هم موفق‌تر باشید و این معیار درست موفقیت است. در غیر این‌صورت با تكیه بر موفقیت‌های معمولی ما كه نیازی هم به غلو ندارند، نباید حیاتی ارزان را به هیچ عنوان برای خود شایسته بدانید. به علل مختلف، همین‌قدر توانستیم موفق باشیم. این اعمالمان بیشتر از این برای شما امكان موفقیت را دربرخواهد داشت. این را نباید به مثابه نتیجه، بلكه به عنوان یك سرآغاز درنظر گرفته و اگر بگویید: «هر آنچه را لازم باشد برای پیروزی انجام خواهیم داد»، این صحیح‌ترین راهی خواهد بود كه برای خود انتخاب كرده‌اید. اگر ملزومات این‌را هم بجای آورید، حیاتی ارزشمند خواهید داشت و این محققاً حزبی شدنی درست و به نسبت حزبی شدنی صحیح چه در داخل و چه در خارج از حزب، مبارزه‌ای صحیح است. بر این اساس مبارزه‌مان محققاً پیروز خواهد شد.