بهار کُردی، بهار همه‌ی خلق‌های خاورمیانه

24 سپتامب 2012 دوشنب

سرمای استبداد و خفقان در کُردستان بیش از همه‌جاست و لی شکوفه‌ی دموکراسی در اینجا مقاوم‌تر از آن است که در طوفان ناملایمات پرپر شود. کردستان سرزمین اراده‌هایی است که به آسانی نمی‌شکنند.

برگرفته از نشریه «آلترناتیو شماره 22»

 شکوفهی دموکراسی عرب، سرمازدهتر از آن بود که بهار را به میدان گرم التحریر مصر هدیه کند. زیرا از موج عظیم اعتراضات و خیزش عربها، مدیریتی ذاتی و تصمیمگرنده زاده نشد. کرسی قدرت دست به دست شد و مردم به خانههایشان بازگشتند (یا دست کم در نیمهراه بازگشتند). بهار عربی، در نطفه خاموش شد و خلق آزادیخواه عرب تا مدتی دیگر طعم تلخ اسلام سیاسی لیبرال را زیر زبان خواهد داشت. اما کُردستان سرزمین دیگریست. سرمای استبداد و خفقان در کُردستان بیش از همه‌جاست و لی شکوفه‌ی دموکراسی در اینجا مقاوم‌تر از آن است که در طوفان ناملایمات پرپر شود. کردستان سرزمین اراده‌هایی است که به آسانی نمی‌شکنند.

اعطای خودگردانیهای بومی درمانی است که اروپای خسته از جنگهای جهانی، مدتهاست بدان پناه برده. درمانی بر تنشها و درگیریهای درونی؛ درمانی بر سیاهزخم فاشیسم هیتلری؛ درمانی بر زخم کشندهی اردوگاههای مرگ. بر اشویتس. هر چند زخمی که اروپا از دولت ـ ملت برداشته عمیقتر از آن است که به این زودیها التیام یابد اما به هر حال به این واقعیت پی برده که با مرکزگرایی و فاشیسم نمیتواند راه به جایی ببرد. قوانین قاطع دولت ـ ملتها در اتحادیهی اروپا ناچارند که رفته رفته در برابر دموکراسی کرنش نمایند. تنوعات هویتی و فرهنگی مختلف را در سرزمینهای خود بپذیرند و حق خودگرانی را حداقل مورد لازمه برای همزیستی داوطلبانه بدانند. این است که اروپا میتواند در سایهی این قوانین اساسیای که به سمت دموکراتیکشدن میروند، اندکی بیاساید (با وجود ریشهدار نبودن این دموکراسی و انتقادات بسیاری که بر آن وارد است.) اما در خاورمیانه حکایت دموکراسی چیز دیگرگونهایست. ترکیه، گستردهترین میدان مبارزهی دموکراسی خلقها و استبداد دولتی است. استبدادی که زره دولت ـ ملت ترک را بر تن کرده و به نبرد تنبهتن با دموکراسی کُرد آمده است. کُردها، بلوطهای تناوری هستند که برخلاف ارمنیها، آشوریها، چرکسها، گرجیها، آذریها، و ... در ترکیهی فاشیستی از پای در نیامدند. و البته از یادمان نرود با گلوله و رنج و خون پا در تاریخ و فرهنگ خود محکم کردند، نه به آسانی! کُردها در آستانه نسلکشی وحشیانهی فرهنگ ایستادند و فرونیفتادند.

جمهوری ترکیه مرکز ذوبکردن هویتها و خلقهاست. و در این بین تنها کُردها توانستهاند با مشقات و مبارزات بیشمار خود، باقی بمانند و به چیز دیگری (آنطور که دولتمردان ترک میخواهند)، مبدل نشوند. در موج مداخلهی نوین نیروهای جهانی در خاورمیانه، این ترکیه است که نقش مزدوری را ایفا میکند، ترکیه قرارگاه ضدانقلاب در خاورمیانه است. از همین رو مسئلهی کُرد در ترکیه تنها یک مسئلهی محدود به خویش نیست. مسئلهی کُرد گره کوری است که از میان دموکراسیخواهی خلقها در یک طرف و استبداد دولت ـ ملت در طرف دیگر سربرآورده است. اما ترکیهای که در آرزوی اروپایشدن است، حتی حاضر نیست نیمنگاهی به دموکراسی داشته باشد. گامهای اروپا برای دموکراسی هر چند با افتوخیز بسیار همراهند و نشان تفکرات انحصارطلبانهی دولتی را بر خود دارند اما به هر حال میتواند نمونهای از راهکارهای محتمل برای حل مسائل خلقها را پیش پای ترکیه بگذارد. ولی ترکیه نه مدلهای خودگردانی موجود در اروپا بلکه جنگافزارهای اروپا را ترجیح میدهد. از نظر ترکیه، هواپیماهای بدون سرنشین جاسوسی و ترور، ارزششان بیش از دموکراسی و دموکراتیکشدن جمهوری است. بنابراین میبینیم که در اروپا مدلهای بسیاری از خودگردانیهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی برای حل مسائل ملتها و اقلیتها سربرمیآورند و در ترکیه، مسئلهی لاینحل گذاشتهشدهی کُرد همچنان عرض اندام میکند و به روال خود باقی است. و این مسئلهی کُرد تا آنجا ورم کرده که کم مانده راه تنفس ترکیه را بند بیاورد. خود کرده را تدبیر نیست! عدم اقدام ترکیه به گشودن درهای دموکراسی و نپذیرفتن راهکار دموکراتیک و مسالمتآمیزی که از جانب رهبر خلق کُرد عبدالله اوجالان ارایه شد، خلق کُرد و جنبش آزادیخواهیاش را در شمال کردستان به سوی دومین راهکار برای شکوفاسازی دموکراسی سوق داده است: یعنی جنگ انقلابی خلق تا برقراری خودگردانی دموکراتیک در کُردستان.

عملیاتهای گریلا در شمال کردستان از یک سو و موفقیتهای خلق کرد برای برقراری خودگردانی دموکراتیک در بخش کردنشین سوریه از سوی دیگر (تحت کنترل درآمدن شهرها و شکلگیری مجالس و مدیریتهای بومی در هر جا،) دولتمردان ترکیه را دچار تنگنای شدیدی کرده. تا آنجا که دیگر کلامی از زبانشان برنمیآید.

اما این جنگ انقلابی خلق که اکنون در شمال کُردستان توسط نیروهای گریلا روزبهروز گستردهتر میشود تنها یک جنگ محلی و محدود به ترکیه نیست. این نبرد، نبرد جبههی دموکراسی خاورمیانهای است در برابر درندهترین دولت ـ ملتها. مداخلات ترکیه در تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا امری است که باید به دقت مورد توجه قرار گیرد. ترکیه با اندیشه ایجاد یک امپراطوری نوین عثمانی در کل منطقه، خود را دربست در اختیار جبههی سرمایهداری قرار داد. کوشش کرد تا اسلام سیاسی میانهرو را همچون کالایی جذاب و بعنوان تنها الگو در مقابل خلقهای خسته از دیکتاتوری قرار دهد. ترکیه دست مداخلهگری است که از مصر و لیبی گرفته تا سوریه در صدد تضعیف جریانات دموکراسیخواه و محق جلوهدادن جریاناتی است که هیچ ربطی به انتفاضه یا قیام خلقهای منطقه ندارند. ترکیه از یک سو حتی کوچکترین حق را برای کُردها روا نمیدارد و از سوی دیگر گروههای سنتی کُرد را وابسته به خود در همهجا به شکل جبهههای مردمی معرفی میکند! اما خودگردانی دموکراتیک کُردها در سوریه و مبارزهی عظیمی که در شمال کردستان در این راه انجام میگیرد، تمام نقشههای ترکیه و نظام سرمایهدار حامیاش را نقش بر آب ساخته است. هر کیلومتری که گریلا در شمال کُردستان نفوذ میکند و هر کیلومتری که ارتش ترک وادار به عقبنشینی میشود، سنگر دموکراسیخواهی خلقهای منطقه محکمتر و نفوذناپذیرتر میشود. به اندازهای که نظام فاشیستی ترکیه یک محصول نظام سرمایهداری است که تاثیرات مخرب خود را بر سرتاسر منطقه گذاشته است، مبارزات دموکراسیخواهانه خلقمان در شمال کردستان نیز از ابعاد منطقهای و حتی جهانی برخوردار است. شکست اسلام میانهرو و لیبرال اردوغان به معنای درهمشکستن مانع بزرگی است که در برابر اعتراضات مردمی خلقهای منطقه قد علم کرده.

پیروزیهای پیدرپی گریلا در شمال کردستان نشان میدهد که ترکیه دیگر نمیتواند به شعار کلاسیک تکدولت، تکملت، تکپرچم و تکهای فرسودهی دیگرش پناه ببرد. زندانها آکنده از سیاستمداران کُرد است، ممنوعیتهای همیشگی ادامه دارند و حزب حاکم عدالت و توسعه با روکش نخنمای مفاد حقوقی آبکی، تلاش میکند تا مسئلهای به گستردگی مسئلهی کُرد را سرپوش بگذارد. ترکیه، این سرزمین شکوهمند دولت ـ ملت یکدست و قاطع نظام سرمایهداری به محل سقوط فاشیسم سبز اسلامی، شکست حقوق فردگرایانهی مدرن و اعلان ورشکستگی مافیای سیاسی مبدل شده است. زیرا کُردها نه در برابر اسلام میانهروی لیبرال گردن کج میکنند، نه به کمتر از حقوق متوازن اجتماعی ـ فردی خودگردانیشان که تحت ضمانت قانون اساسی دموکراتیک درآمده باشند رضایت میدهند و نه در برابر حملات شدید نظامی و سیاسی ذرهای عقب مینشینند. ترکیه برای تضعیف پایگاه کُردها در کل منطقه و هموارسازی راه مداخلات بعدیاش در کشورهای همسایه، طرحی نیز برای تشکیل یک جبههی وابسته از میان برخی جریانهای مزدور کُرد (در کنار اپوزیسیون ملیگرایی ایرانی و سوریهای) کشیده است. البته این طرح ضدکُرد نیز از همان ابتدا با چالش مواجه گشته است. زیرا  این نیروهای مزدور کُرد که برای رسیدن به کرسی قدرت همه نوع امتیازی میدهند، تمامی پایگاه اجتماعی خود را از کف داده و ارزششان به حد یک شی دورانداختنی رسیده است. جالب اینجاست که این نیروهای مزدور که زیر چتر حمایت دشمن شماره یک کُردها یعنی ترکیه گرد آمدهاند و دیدارهایی پنهانی با رژیم دارند، بر اساس دستواراتی که از مافوق ترک خود دریافت میکنند، نشستها و پیمانهایی بر مبنای ضدیت با جنبش آپویی برقرار کردهاند. آنها تلاش دارند این همپیمانیهای شوم را نوعی اتحاد جبهای کُردی جلوه دهند و خلق را بفریبند. با توجه به همهی این واقعیات، هر عملیات گریلاهای جنبش آزادیخواهی کُرد در شمال کُردستان و تداوم مبارزات در دیگر بخشها، به معنای اصرار خلق کُرد بر یک سیاست مستقل، برداشتن گامهایی بلند به سوی آزادی و برقراری خودگردانی دموکراتیک است. ترکیهای که چوب حراج بر خود زده بود تا جهان را به دشمنی با کُرد بشوراند، امروز تکمانده و بیچاره نظارهگر شکست استراتژی «رساندن مشکلات به سطح صفر» است. تا آنجا که کل خاورمیانه در آیندهای نزدیک با ترکیه شاخبه شاخ خواهد گشت.

از سوی دیگر جنگ انقلابی خلق کُرد در شمال کُردستان نشان میدهد که حتی ابرقدرتهای جهانی نیز دیگر نمیتوانند بدون در نظر گرفتن کُردها و حقوق اجتماعی آنها هیچ پروژهای را استارت بزنند یا به فرجام برسانند. عجلهای که ترکیه برای حملهی نظامی به سوریه دارد نه از سر دلسوزی برای قربانیان عرب، بلکه عجله برای سرکوب کُردهای سوریه است. ترکیه در حال حاضر میکوشد تا گوی سبقت را از کارفرمای خود (نیروهای مداخلهگر جهانی به سرکردگی آمریکا) برباید و سوریه را به عراقی دیگر مبدل کند. واقعیت این است که کشورهای غربی رفته رفته پی میبرند که ترکیه چه خطر بالقوهای است. اگر نیروهای جهانی دست از سیاستهای دوگانهی خود بردارند و پروژههای دموکراتیک را تنها برای خود نخواهند (زیرا از نظر آنها وقتی نوبت به خلقهای خاورمیانه میرسد اسلحه باید حرف بزند،) آنگاه بدون نیاز به رژیم فرصتطلب و خطرناکی مانند ترکیه که هم برای خلقها و کشورهای منطقه خطرناک است و هم دست کشورهای غربی را در حنا خواهد گذاشت، میتوان مسائل خاورمیانه را با اتکا به ارادهی خلقهای منطقه و پروژهی دموکراسی حل و فصل کرد.

روشی که کُردها در شمال و غرب کردستان در پی گرفتهاند راهکاری اصولی برای حل مسائل خلقهاست. بر این مبنا نه دولتهای مستبد قدیمی میتوانند مانند گذشته باقی بمانند و نه نیازی به مداخلات ویرانگر نظامی میماند. این روش را میتوان به عنوان تجلییافتن خطمشی سوم نامگذاری کرد. یعنی نه گردن نهادن به دیکتاتوری و استبداد دولت ـ ملتهای خاورمیانه و نه بازکردن در قلعه به روی نیروهایی که اندیشهشان فتح تروای خاورمیانه است.

در حال حاضر علاوه بر ترکیه، کشورهای دیگر نیز در وضعیت بنبست به سر میبرند. ایران در راس این کشورهاست. پیداست تنها راه گذار این کشورها از بنبست این است که نوع نگاهشان به مسئلهی کُرد را تغییر دهند. در یک سو راهکار مداخله و تشدید بحران قرار دارد و در سوی دیگر راهبرد حل مسئله از طریق گشایش واقعا دموکراتیک. نوع سیاست کردها در سوریه نشان داد که کُردها در این زمینه دارای پروژه و اهحل مناسبی هستند. عملیاتهای گریلایی شمال کردستان نیز قابلیت کردها را در صورت عدم گرایش دولتهای حاکم به حل دموکراتیک، به خوبی در برابر نگاه همگان به نمایش گذاشته است.

بنابراین مقاومت باشکوه گریلا در شمال کردستان و حضور چشمگیر خلق کُرد در عرصهی دموکراسیخواهی سوریه، نهتنها برای کردها اهمیتی سرنوشتساز و حیاتی دارد بلکه خط سومینی است که سرنوشت تمام خلقهای منطقه را به «پیروزی و دموکراسی» پیوند خواهد زد. بیهوده نیست که بگوییم بهار کُردها، بهار همهی خلقهای خاورمیانه است.

ریوار آبدانان