کنفدرالیسم دموکراتیک چیست؟

30 دسامبر 2012 یکش

منظور از کنفدرالیسم دموکراتیک، کنفدرالیسم جامعه است. یعنی کنفدرالیسم "دِموس" که به معنای خلق یا مَردم میباشد. خلق به معنای اندرونهی جامعهای است که خارج از محدودهی دولت قرار گرفته است

بخش سوم

ما در بخشهای پیشین از علل اعلان کنفدرالیسم دموکراتیک و حقایقی که کنفدرالیسم دموکرتیک بر آن متکی است، بحث نمودیم. در اینجا لازم است از خود کنفدرالیسم دموکراتیک نیز صحبت به میان آوریم.

کنفدرالیسم دموکراتیک، کنفدرالیسمِ دموکراسی است. همهی کنفدرالیسمها لزوما دموکراتیک نیستند. به عنوان مثال دولتها نیز میتوانند کنفدرالیسم تاسیس نمایند، اما زمانی که دولتها به تاسیس کنفدرالیسم مبادرت میکنند، بدین جهت است که پایههای حاکمیت خویش را مستحکم نمایند. دولتهای کنفدرال، دولتهایی هستند که بر قدرت خود افزودهاند. برای نمونه، قدرت یک دولت محدود است، اما زمانی که دولتهای بسیاری بر مبنای کنفدرالیسم به هم بپیوندند،  قدرت آن دولتها افزایش مییابد. در چنین وضعیتی، مناسبات کنفدرال به منظور نیرومند ساختن حکومتها مورد استفاده قرار گرفته است. به همین سبب پیوندهای کنفدرال در هر زمانی به بروز نتایج دموکراتیک ختم نمیگردند. با این حال کنفدرالیسم میتواند در میان سازمانهای اجتماعی نیز ایجاد گردد. به خصوص سندیکاهایی که خود را به صورت کنفدراسیون تاسیس نمودهاند، بسیار هستند.

این سوال مطرح است که تفاوت کنفدرالیسم دموکراتیک با سایر اشکال کنفدراسیون در چیست؟ منظور از کنفدرالیسم دموکراتیک، کنفدرالیسم جامعه است. یعنی کنفدرالیسم "دِموس" که به معنای خلق یا مَردم میباشد. خلق به معنای اندرونهی جامعهای است که خارج از محدودهی دولت قرار گرفته است. خلق در هر مکانی خود را سازماندهی میکند و سازمانهای متعددی را تاسیس نموده و این سازمانها نیز از طریق کنفدرالیسم دموکراتیک خود را به یکدیگر مرتبط میسازند. کنفدرالیسم دموکراتیک به معنای سیستم سازمانهای اجتماعی است. موسسات اجتماعی میتوانند در کنفدرالیسم دموکراتیک جای گرفته و به بیان مطالبات خود بپردازند، اما این سیستم فقط متشکل از وجود این سازمانها نیست.

کنفدرالیسم دموکراتیک از دو کلمهای که میبایست به درستی درک شوند، تاسیس گردیده است. از میان آن دو کلمه، کنفدرالیسم معرِف روابط منعطف است، ارتباطاتی که به هر بخش ابتکار عمل میبخشد. این نوع از ارتباطات، آزادی را در خود جای میدهد. ارتباطات کنفدرال، در بطن خویش اسقلال را میپروراند. مراد از اصطلاح دموکراسی نیز قرار گرفتن خارج از محدودهی دولت است. هنگامی که از دموکراسی سخن میگوییم، بیش از هر چیز از قرار گرفتن خارج از محدودهی دولت بحث میکنیم.

رهبر آپو سیستم کنفدرالیسم را به تسبیح تشبیه نموده است. کنگرهی خلق را نیز به مثابهی شاهدانهی (محراب) این تسبیح مینامد. هر یک از دانههای این تسبیح را میتوان به مثابهی واحدهای اجتماع دانست. هر یک از این واحدها به تنهایی موجودیتی مستقل بوده و هر موجودیت نیز دارای احترام و منزلتی است. اما هر یک از این دانهها به تنهایی نمیتواند یک تسبیح شود. این مثال درمورد جامعه نیز صدق میکند. جامعه نیز به مانند تسبیح مذکور است. برای اینکه این دانههای دارای ابتکارِعمل، کلیت یک تسبیح را تشکیل دهند، باید چیزی آنان را در کنار هم قرار دهد. این حلقهی اتصال نیز همان نخ است. دقیقا در همین نکته، در کنفدرالیسم دموکراتیک هم عینا به مانند دانههای تسبیح تمامی اقشار جامعه (زنان، جوانان، ادیان، اتنیسیتهها... و تفاوتهای اجتماعی)  حائز اهمیت هستند. تمامی این اجزاء دارای ابتکارِعملاند اما یکی از آن واحدها به تنهایی قادر نمیباشد جامعهای را در کلیت آن تشکیل دهد. برای اینکه این اجزای مستقل و دارای انسیاتیو (ابتکارعمل) بتوانند جامعهای را تشکیل دهند، لازم است که کنار هم قرار گیرند. به جهت اینکه ما تلاش داریم تا جامعه را نیرومندتر گردانیم، به تجزیهی جامعه کمر نمیبندیم. شرط اساسی جهت اجتماعیشدن وجود انسان است. قدرتمندان حاکم برای اینکه جامعه را متناسب با اهداف خویش مدیریت کنند، جامعه را تجزیه نموده و آن را به اجزای فاقد همبستگی تبدیل میکنند. بدین سبب هر گونه انشقاق و جزءجزء نمودن یک ساختار نهادی و معنایی، محصول جامعهی هیرارشیک و دولتگرا است. اجزای کنفدرالیسم دموکراتیک نیز به مثابهی بخش یا جزئی از جامعهی طبیعی دارای احترام و منزلت هستند. اجزای جامعه به صورت سلسلهمراتبی و بر روی هم انباشته نبوده، بلکه به موازات هم و در کنار یکدیگر بهسر میبردند. بر اساس موازین برابری و آزادی با یکدیگر در تعامل میباشند. به طور خلاصه [آنان] دریافته بودند که موجودیت هر یک از بخشها موجودیت آنان را تضمین خواهد نمود. در سطح بسیار بالایی، به گونهی اجتماعی و کمونال عمل میکردند. بدین جهت که ذهنیت آنان از خصوصیتی کمونال برخوردار بود، میتوانستند "برابری متفاوتها" را شکل دهند.

در کنفدرالیسم دموکراتیک هر جزء، بخش و سازمان دارای ابتکار عمل است. هر بخش از اجتماع میبایستی توان ذهنی و عملی خود را به منصهی ظهور برساند. قبل از هر چیز باید دریچههایش به روی تغییر و تحول باز باشد. همزمان این بخش یا جزء به مثابهی مینهای خودسر عمل نمیکنند. برای اینکه بتوانند ساختار جامعهای نیرومند را بنا نهند، بایستی همهی اجزاء و عناصر متحد گردند. برای اینکه متحد شوند نیز به مانند مثال فوق به نخ تسبیح نیاز دارند. این نخِ رابط نیز در کنفدرالیسم دموکراتیک نمود مییابد و آن حلقهی اتصال ذهنیت دموکراتیک یا دموکراسی است. به طور خلاصه ابتکار عمل کنفدرال و شیوهی حیات دموکراتیک در توافق کامل بسر میبرند و با یکدیگر کنفدرالیسم دموکراتیک را تشکیل میدهند. اگر در مکانی شیوهی حیات دموکراتیک موجود نبوده و اندیشهی کمونال بنیاد کار نباشد، در آن مکان کنفدرالیسم دموکراتیک شکل نمیگیرد. در آنجا تنها ابتکار عمل اجزاء و  واحدهای متکثرِ نامنسجم باقی میماند و این نیز به جهت اینکه مجزا بودن را از میان بر نمیدارد، و حتی به آن تداوم میبخشد، قادر نیست تا وضع موجود را تغییر دهد. از این طریق نیز حاکمیت استمرار مییابد.

موردی که در زمان اعلام کنفدرالیسم دموکراتیک با آن مواجه شدیم تا حدودی نیز همین مسئله بود. وضعیتی حادث گشته بود که یک بخش از سازمان قادر نبود در کار بخش دیگر مداخله نماید. کمیتهها، اجزاء، واحدها، سازمانها ابتکار عمل به دست آورده بودند. باید خودشان به این مطلب فکر میکردند، به مباحثه میپرداختند و خودشان این کارها را به انجام میرساندند. ... بعد از آنکه همهی افراد  کارها را بین خود تقسیم کردند و حتی کار خود را از سایر بخشهای مجزا به انجام رسانیدند، گفته میشد این فعالیت متعلق به حوزهی کاری ما است. به اصطلاح ما این سیستم را در برابر حاکمیت توسعه میدادیم. قرار بر این بود تا ما سیستم دولت را سرنگون کنیم، اما شاهد بودیم که در نهایت دولتچههای کوچکتری ظاهر میشوند. ما مراکز اقتدار را تاسیس نمودیم. به همین خاطر در بعضی از ابعاد از گذشته نیز نیرومندتر بودیم، زیرا که تکهتکه شدن به میان آمد. حتی بعضی از اشخاص میگفتند ای کاش سیستم گذشته را داشتیم. به وجود آن همه سازمان و تشکل معنا نمیدادند. در حالی که ما این سازمانها را به این جهت که افراد مجالی را برای بروز استعدادهایشان بیابند، همه بیاندیشند، همه به آفرینش بپردازند و بر این اساس که نیروی جامعه امکان ظهور یابد، تاسیس نمودیم. مادام که انسان طبیعت دوم است، توانایی آن برای انجام هر چیز کفایت میکند، پس باید ارگانهایی موجود باشد تا این انسان بتواند در آن به بیان مطالبات و ابراز اندیشههای خویش بپردازد... کوتاه سخن اینکه این تشکلها  به این منظور تاسیس شدند تا انسانها بتوانند به سیاست بپردازند، یعنی بر مبنای جوهر انسانی خود رفتار نمایند. این همه کار و فعالیت برای به میان آمدن جامعهای نیرومند صورت گرفت. اما این طور نشد و هنوز هم آن طور که انتظار میرود به پیش نمیرود. برخوردهایی به وجود آمدند که بخشها و اجزا را به مٌلک خود مبدل میسازد و اجازه نمیدهد تا کسی به مشارکت بپردازد. برخوردهایی به وجود آمدند که خود را در برابر هیچ مسئلهای مسئول نمیبینند. در نتیجه چیزهایی که به اصطلاح در تقابل با دولت ظهور کرده بودند، دیدند که خودِ دولت....