مدارس: اماکن خیانت

30 دسامبر 2012 یکش

جامعهای که نتواند به آموزش فرزندان خویش مبادرت ورزد قطعا قادر نخواهد سازمانهای اخلاقی و سیاسی خود را توسعه بخشیده و بر روی ستونهایش استوار بماند. همانگونه نخواهد توانست از فروپاشی و فرسودگی رهایی یابد

آموزش به معنای انتقال تجربه و آزمونهای اجتماعی به اعضای جامعه است. تمامی اجتماعات در تلاشاند تا بر مبنای اصول ذاتی خویش صاحب هستی و موجودیت باشند. جامعه این فعالیت را که هستی و نیستیاش بدان متکی است از طریق آموزش به انجام میرساند. بر مبنای این اصول، آموزش؛ عمل و فرایندی اجتماعی است. جامعه تداوم خویش به سوی آینده را از طریق آموزش به کودکان و جوانان تضمین مینماید. هیچ جامعهای را سراغ نداریم که حق موجودیت خویش را که همانا از طریق آموزش جوانانش حفظ میگردد، با نیروها و قدرتهای دیگر سهیم کرده و یا به آنان واگذار نماید. جامعه به صورتی عمل نمیکند که خود را به سیستم حاکمیت تسلیم نماید. در واقع "مقدس بودن حق آموزش به علت نقش آن در حفظ موجودیت جامعهی تاریخی و فرد انسانی است، یعنی بودن و نبودن آن است."

در روزگار کنونی، جامعه از سوی مدرنیتهی کاپیتالیستی غصب و اشغال گردیده است. کودکان و جوانانی که باید بر وفق طبیعت جامعهی خود آموزش داده شوند، اکنون از سوی اقتدارگرایان و حاکمان و در راستای خدمت به منافع این اقشار آموزش میبینند.  نیرویی که باید به سوی جامعه سرازیر گردد، به سوی  منابع قدرت حاکمان گسیل مییابد. کودکان و جوانان که جزئی از هستی جامعه هستند از صاحب اصلی خود دور گردانده و به مِلکیت سیستم درآورده میشوند. و برای سیستم به سرچشمهی سود و منفعت تبدیل میشوند. جامعه و انسان در نتیجهی نظام و فرایند آموزشی اقتدارگرایان دچار بیماری و فروپاشی میشوند. شخصیتهایی آفریده میشوند که از ارزشهای انسانی و اجتماعی تهی گشتهاند.

وضیفهی اساسی جامعه در تقابل با این وضعیت این است که ابزارها و سازمانهای بنیادین آموزشی معطوف به مصالح خویش را توسعه بخشد. جامعهای که نتواند به آموزش فرزندان خویش مبادرت ورزد قطعا قادر نخواهد سازمانهای اخلاقی و سیاسی خود را توسعه بخشیده و بر روی ستونهایش استوار بماند. همانگونه نخواهد توانست از فروپاشی و فرسودگی رهایی یابد. در وضعیت کنونی تمامی جوامع و به خصوص جامعهی کُرد به کثرتی نامنسجم و پراکنده تبدیل گردیده و استقلال خویش را از کف داده است.

انسان کُرد در مدارس اشغالگران به زبانهای ترکی، فارسی و  عربی و بر مبنای نابود گردانیدن میهناش آموزش داده میشود. کُردها در این سیستم آموزشی بهمثابهی خلق وجود خارجی ندارند و زبان کُردها دارای هیچ کاراکتر ساختاری و معنایی نیست، گویا اصواتی مبهم و فاقد مفهوم است. از ارزشها و هنجارهای اجتماعی مختص به جغرافیای زیستی کُردها سخنی به میان نمیآورند. به طور خلاصه در این مدارس که مفاد پرورشی آن  هیچ سنخیتی با بافتهای اخلاقی ـ سیاسی، اجتماعی ـ فرهنگی و اقتصادی جامعهی کُرد ندارد کودکان و جوانان در جامعهی کُردستان به جامعهای دیگر استحاله مییابند. آموزشی که مقرر بود به توسعهی توانایی ذهنی فردی و جمعی جامعهی کُرد منجر شود، این مرز و بوم را از ذات اصیل خویش دور ساخته و تاروپود هستی آن را دریده است و آن را به جامعهای دیگر تبدیل نموده است. اگر خودشناسی را با روشنفکری مترادف بدانیم، از مدارس اشغالگران خودشناسی بهکناری، از خودبیگانگی و خودانکاری برون میتراود. مدارس اشغالگران به دانایی انسان نمیافزایند بلکه به سطح جهالت، تعصب و پایفشاری مستعمره نشینان بر نادیدهانگاری هستی انسانی خویش میافزایند. آنچه فرزندان کُرد از این مدارس و مفاد تربیتی آن به عاریت میگیرند جهالت به شریانهای هستیبخش جامعهی خویش یعنی سرمایههای تاریخی، معنوی، فرهنگی، انسانی و مادی آن است. به همین خاطر نباید هیچ ابایی نسبت به امتناع جستن از شرکت در مدارس این دولتهای اشغالگر داشت و از این بابت خوشنود باشند. شاید در اجتماع کسانی باشند که با رفتن به این مدارس خود را انسانی متفکر و مترقی نشان دهند، اما این عمل خودفریبیای بیش نیست. تنها وظفیهی مدارس و سیستم آموزشی تبدیل انسان به اعضا و خادم سیستم است، این عملکرد شنیع تنها نقش تعریف شده و کارویژهی این مدارس است. موسسات آموزشی دارای مراتبی هیرارشیک و ذهنیتی دولتگرا هستند، با این توصیف تلاشی در به نیرومند ساختن جامعه ندارند و تنها در راستای تولید بَرده به انجام وظایف خود میپردازند. بهترین گزینه به طور اعم برای کُردها  و به طور اخص برای نسل جواناش خودداری از شرکت در مدارس دولتهای اشغالگر است. اشغالگری و استعمارگری بر مبنای نابودساختن کُردها موجودیت خود را حفظ کردهاند. آیا هیچگاه دولتهای اشغالگر تُرک، فارس و عرب پذیرای موجودیت کُردها بودهاند؟ آیا تا کنون پذیرفتهاند که فرزندان کُرد باید بر روی ریشههای تاریخی ـ اجتماعی و فرهنگی خویش رشد و نمو یابند. پس درمییابیم که پذیرش حظور در  این سازمانهای آموزشی برای کُردها تنها به معنای مرگ تدریجی و گسستی عاطفی ـ منطقی از جغرافیای زیستی خویش است. شاید پرسیده شود، پس چه باید کرد؟ اگر ما به مدارس اشغالگران نرویم، در عوض چه باید بکنیم؟ آیا ما فرزندان خود را آموزش ندهیم؟

عدم ایجاد آلترناتیو در برابر مدارس اشغالگران مسئلهای است که باید در مورد آن به خود انتقادی پرداخت. این مورد از اشتباهات فاحش و بزرگی است که باید به عنوان مسئلهی هستی و نیستی مدنظر قرار گیرد. خلق نیز باید خود به تاسیس مدارس و سیستم آموزشی خویش مبادرت ورزد. تعلیم و تربیت کودکان خود را، خود بر عهده بگیرد. با توجه به موارد فوق، چون هنوز سازمانهای آموزشی و مدارس ما به صورت تمام و کمال تاسیس نگشته است، ما مجبور نیستیم تا به مدارس و موسسات علمی اشغالگران رجوع کنیم. باید جایگزین وجود داشته باشد، باید تلاش و هیجانی گسترده داشت. اما چیزی که اکنون لازم است عدم رفتن به مدارس و عدم حضور در بنگاههای تخدعهی دولت است. بر مبنای مواردی که در سطور فوق ذکر شد، بایکوتکردن مدارس اشغالگران و اتخاذ موضع در برابر آن اقدامی موثر و ایستاری شایستهی احترام است. کسانی که خواستار آنند تا از  موجودیت خویش دفاع نموده و به موجودی از خود بیگانه تبدیل نگردند و بر روی ریشههای خود مسکن گزینند، میبایست هرگز به حضور در مدارس اشغالگران تمایل پیدا نکنند. ما تنها از این طریق میتوانیم به استثمار اشغالگران پایان بخشیم و خط بطلانی باشیم بر خیانت به زادبوم خویش.  به این امر توجه داشته باشیم که اکثر خائنان کُرد از تحصیلکردگان این مرز و بوم بودند. این اشخاص به طور مستقیم یا غیر مستقیم فارغالتحصیلان مدارس و موسسات آموزشی اشغالگران هستند. برای اینکه ما نیز در صفوف این خائنان جای نگیریم، میبایست به مدارس و مراکز تخدیر این استعمارگران که جز خائن و خیانت پیشهگی آفرینشی نداشته، نشتابیم. با نرفتن به مدارس [دولتی] عکسالعمل خود را نشان دهیم.

خبات آندوک