تعریف و شناخت ایدئولوژی

22 ژانوی 2013 سه شن

اگر جامعه ای از نیروی ایدئولوژیک محروم بماند، تابع گشته و دیگر نیروی ردکردن و پاسخگویی نیز نخواهد داشت، و هرچه که برسرش آید، می پذیرد. زيرا

تفسیرهای بسیاری در مورد ایدئولوژی صورت گرفته و در این خصوص موارد بسیاری بیان میگردند. در واقع هر طبقه، خلق، ملت و هر جنبش مبارزاتی در چارچوب منافع و [دیدگاههای] خود به این مقوله مینگرد. یعنی موردی مطلق و سیستماتیک فکریِ واحدی برای هر کس و هر طبقهای در همه زمانها وجود ندارد. در مجموع میتوان گفت که [ایدئولوژی]، فرمولاسیونِ تشخیص و تعمق فکریای است که هم در چارچوب منافع یک طبقه یا طبقات بسیار و هم در چارچوب کلی منافع اجتماع قرار میگیرد. به همین دلیل نمیتوان ایدئولوژ ی را همچون یک اصطلاح کلی (تمامیتخواه) مدنظر قرار داد، البته اندیشهها و ایدئولوژیهای بسیاری خود را بدین شکل معرفی میکنند؛ بلحاظ فکری فرمولاسیون معینی را ایجاد میکنند و بدان مطلقیت میبخشند. یعنی آن را چنان معرفی مینمایند که [گویا] برهر زمان و مکانی صدق میکند. بعنوان نمونه میتوان افکار دینی رادر این چارچوب بررسی نمود. انسانها [مطابق این چارچوب فکری] از هر زبان و هر رنگی که باشند، در هر سرزمین و جغرافیایی که زندگی نمایند نتیجتاً بایستی بر اساس یک خدا، یک عرف و عادات، یک معیار اخلاقی و یک فرهنگ برخورد نمایند. بیگمان تجربه به اثبات رسانده که این [ادعا] تا حد بسیار زیادی به دور از واقعیت میباشد. چنین محاولهای وجود دارد و در اجرای آن بغایت از روشهای زور و اجبار استفاده میکنند تا بتوانند جامعه‌‌ای هموژن در چارچوب منافع اقلیت قشر فرادست بوجود آورند. مثلا میبینیم که حرکتهای ارتجاعی و سَلَفی همچون القاعده، طالبان،... نمونههای این نوع طرز تفکر هستند. از دیدگاه این جنبشهای واپسگرا انسانها چه در عربستان، افغانستان و یا سیبری باشند، بایستی نوع پوشش و هنجارهایشان یکسان باشد.

البته تمامی اینها محاوله هستند اما اینکه به نتیجه میرسد یا نه، مسئلهی دیگری است. تجارب و موارد مشخص اثبات مینمایند که اندیشهای که بر اساس منفعت طبقه و نیروی فرادست تعمق یافته باشد، آن اندیشه نمیتواند حقیقتبودنِ خود را در هر جا و مکانی به اثبات برساند. ممکن است در جایی واقعیت داشته باشد اما در بسیاری جاهایِ دیگر نادرست بوده و هنگامی که بخواهد با زور و سرکوب تحمیل گردد با واقعیتهای اجتماعی تعارض یافته، ضعیف شده و پدیدآورندهی مشکلات گوناگون و بحران اجتماعی میشود. به این دلیل نمیتوان ایدئولوژی را بشکلی مطلق مدنظر گرفت.

چرا امروزه تامل و مبارزه ایدئولوژیکی، ایستاری حائز اهمیت میباشد؟ تعریف کلی ایدئولوژی چیست؟ ایدئولوژی یک نظام فکری است. یعنی فکری است که سیستماتیک (نظاممند) گشته است. این سیستم فکری؛ اخلاق، باوری، فرهنگ، اعتقادات و دانش را مدنظر قرار میدهد. پس سیستماتیک فکریای را که بلحاظ اخلاقی، فرهنگی، باوری و علمی وحدتی مابینشان برقرار شده باشد و برای تحصیل منافع و موارد مشترک فرموله شده باشند، را میتوان ایدئولوژی نامید. این مهم مستقیما با جامعه انسانی در ارتباط است. پس جامعه و تجمعات انسانی چه بزرگ و یا کوچک، زمانی که در چارچوب منافع خود به سطحی از اندیشه، باوری، فرهنگ، و معیارهای اخلاقی مشترک دست یابند، توانستهاند خود را تعریف نموده و از دیگر جوامع متمایز سازند. وجود چنین شرایط معینی نشان میدهد که آن جامعه دارای هویت ایدئولوژیک است. پس ایدئولوژیک بودن، صاحب تفکری معمولی بودن نیست، زیرا هر انسانی دارای فکر و اندیشه است. اما اگر به تبع تفکر، تلاش برای رسیدن به حقیقت، برساخت نگرش اخلاقی ـ انتقادی نسبت به فرهنگ و باوری و شرکت در سطوح مبارزاتی صورت نپذیرد و اندیشیدن در حوزهای متفاوت از قالبهای ایستا هدف واقع نگردد؛ به آن تفکر نمیتوان عنوان ایدئولوژیک اطلاق کرد. مثلا نمیشود انسانی بدون تفکر را تصور کنیم. همچنین نمیشود گفت؛ تمامی کسانی که میاندیشند ایدئولوژیک نیز هستند. ایدئولوژیک بودن، وجود [تفكري] سیستماتیک را الزامی میگرداند. یعنی همان [موردی] که یکی را از دیگری تشخیص میدهد. چرا این مسئله بلحاظ ایدئولوژیک مورد مهمی میباشد؟  مثلا میگوییم فلان ملت، و یا فلان طبقه؛ به عنوان نمونه زمانی که میگوییم یهودی، چه ویژگیهایی از فرد و ملت یهود در ذهن ما نقش میبندند؟ در وهلهی اول اعتقادات دینی، اخلاق و سازماندهی آن به ذهنمان خطور مینماید. یعنی سیستماتیکی از فرهنگ، اخلاق، باوری و اعتقادات، و این نیز هویت معینی را نشان میدهد. به همین دلیل وقتی میخواهیم کیفیت و یا وجه تمایز کسی را نشان دهیم، میگوییم که فلان کس همچون یهودیها است. یعنی کسی است که با اخلاق خود، باوری، و برخوردهای مادی و معنویش به یهودیان تشابه دارد. پس به این نتیجه میرسیم که یهودیان دارای فُرم و هویتی هستند. و بدین شکل وجه تمایزات خود را نسبت به دیگران نشان میدهند. و یا هنگامی که میگوییم فلانی همچون ژاپنیها و یا چینیها است. هنگامی که گفته میشود فلان شخص مثل چینیهاست، نخستین چیزی که به ذهنمان خطور میکند، چیست؟ انسانی سختکوش، که بلحاظ فکری و رفتاری بازنمود فلسفهی کنفسیوس است. یعنی اینکه دارای بنیادی اخلاقی و فرهنگی بوده و دارای سطحی از آگاهی است و بهمثابهی [تجلیگاه] یک فرهنگ نسبت به کار و تلاش برخورد [معینی] دارد. این بیانگر چه چیزی است؟ قشری از انسانها را به ما معرفی مینماید که در فلان مکان جغرافیایی زندگی میکنند.

ایدئولوژی هویت و ژرفای فکری است

البته این تعاریف (تعاریف فوقالذکر) بهمثابه تعریف کلی میباشند. زمانی که از طبقه سخن میگوییم، آیا [این مفهوم را] در درون کلیاتی ایدئولوژیک مدنظر قرار میدهیم؟ بیگمان حاوی جزئیات نیز هست. اما در کل دارای جوانب مشترک هم میباشند. بنابراین ایدئولوژی هویت و تعمقی فکری  است که بر اساس آن اراده پیشبرد مییابد؛ با اراده بودن را میآفریند، مرزها و محدودهها را مشخص میکند، نشاندهندهی آری و یا خیر است، یا چنان كه بسيار مي-گوييم؛ "ایدئولوژی معیار رد و قبول را در جامعه نشان میدهد". جامعهای که از هویت ایدئولوژیکی محروم بماند، یعنی دور از هویت ایدئولوژیکی باشد، فاقد معیار رد و قبول است. آن جامعه، مولد و موجد نیست بلکه در هر زمان برای دریافت [موارد نامتجانس و ناهمگن این مقولات] آماده است. هیچ چیزی نمیدهد، نور و امیدی نمیبخشد. همواره دریافتکننده و مصرفكننده است، به سرچشمهای برای توسعهی جامعه، اندیشه و علمی نوين مبدل نمیشود. بلکه به جایی بر اساس همیشه اخذکردن مبدل میشود از اروپا، و آسیا، یعنی هر جا که چیزی وجود داشته باشد، از آنجا بگیرد. فاقد خلاقیت و خودباوری است و مطابق منافع خود نمیاندیشد. نه برای خود [و با ارادهی خود]، بلکه همیشه تابعی است که به دنبال دیگران حرکت میکند. جامعهای که از نیروی ایدئولوژیک محروم شود، بدین شکل میباشد.

 محرومیت از نیروی ایدئولوژی چه پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت

 سازمانی که از ایدئولوژیک محروم شود، هیچ نیروی مادی و کمیتیای نمیتواند آن سازمان را سرپا نگه دارد. تعداد، توان و امکانات مادی هر قدر هم باشد، اگر نیرویی روحی وجود نداشته باشد، و ارادهای نیرومند را همراه با آن نیافرینند، هیچوقت نمیتوان آن را [از نابودی] نجات داد. بزرگترین نمونه اتحاد جماهیر شوروی است، شوروی منبع مهمات تسلیحات اتمی و یکی از ارتشهای بزرگ جهان بود كه توان خود را در جنگ به اثبات رسانیده و در برابر فاشیسم به پیروزی رسیده بود. در جنگ جهانی دوم در برابر هیتلر به پیروزی رسید. با تسلیحات، ماهواره، تعداد زیاد نیروهای ارتش و جمعیت بسیار خود در برابر نیروهای جهانی رجز خوانی می-نمود. اما آن تسليحات مانع از سرنگونی نظام مذکور نگردید و  بدون آنکه یک گلولهی تانک منفجر شود و یا موشکی پرتاب شود، فروپاشید. علت چه بود؟ بدین علت بود که آن سیستم بلحاظ روحی در فقر بسر میبرد. ارادهای وجود نداشت، در دستش اسلحه وجود دارد اما مغزش به روی افکار خارج باز است. یعنی نیرویی جهت محافظت از مغز وجود ندارد. نیروی دفاع فیزیکی وجود دارد، بخوبی از مرزها دفاع میکند اما نیرویی که از مغز دفاع کند، وجود ندارد. و این نیرو چیست؟ هویت ایدئولوژیکی است.

اگر نظامی بلحاظ ایدئولوژیکی به شکلی کامل و آماده درنیامده باشد، یعنی اگر سیستم سیاسی و اداری، به بستری ایدئولوژیکی متکی نباشد و پایبندی اعضاء به خویش را از طریق ایجاد باوری و اقناع به وجود نیاورد، نمیتواند مقاومت نماید. چرا؟ چون که فاقد سپری [در مقابل حملات خارج] است. یعنی دریافتکننده و تاثیرپذیر است، فاقد بخشندگی و عطا کردن است. تابع خارج میباشد. هر چند که دولتی نیرومند بلحاظ سیاسی تشکیل داده شود، نخواهد توانست از آن نظام دفاع نماید. البته امروزه این مورد از حساسیت بیشتری برخوردار است. مثلا امروزه گفته میشود که زمان ایدئولوژیها و جنگ ایدئولوژیک بهسر رسیده است. برای همین هم مبارزات ایدئولوژیک نیز بشکل بد و نامطلوبی قلمداد شده، و در پی رسوا نمودنِ آن برمیآیند. [ايدئولوگ-های] دنیای لیبرال ـ که پیشقراول آن امریکا و کشورهای غربی هستند ـ در طلب آنند که سیستم کاپیتالیستی خود را در همه جای دنیا مستقر سازند. در این دنیا اصطلاح ایدئولوژی همچون جُرم تلقی میشود. مثلا میگویند: فلان برخورد، برخوردی ایدئولوژیک است. اگر دقت نماییم در ترکیه نیز بدین شکل است. در ترکیه نیز لیدر احزاب پشت تریبونها اعلان میکنند که فلان کس دارای برخوردی ایدئولوژیک است. دشمن خود را بدین شکل متهم و مجرم میشمارند و بر این اساس نیز میخواهند از جامعه طرد نمایند. چرا؟ زيرا برخورد ایدئولوژیک را با یک مرحله همگون  میسازند، کدام مرحله؟ مرحله جنگ سرد. مرحله جنگ سرد، بطور عمیق در میان سوسیالیسم و امپریالیسم که نماینده هر دوی آن نیز [در آن دوران]، شوروی و امریکا بودند، جریان داشت.

جنگ مابین هر دو سیستم همچون جنگ ایدئولوژیک دیده میشد. و به دلیل آنکه آن مرحله موارد بسیار ناخوشایند و وخیمی را با خود به همراه آورد. بر بسیاری از انواع مبارزه در مقابل سیستم حاکم، مُهر ایدئولوژیک میزنند به این منظور که جامعه از آنها دوری گزیند. چرا؟ چون که جهانیان هم، نمیخواهند خاطرههای ناخوشایند مرحله جنگ سرد مابین هر دو سیستم را به یاد آورند و بار دیگر آن را تجربه کنند. به این شکل بویژه امپریالیسم چنین بازیی  را انجام میدهد تا جامعه را از نیروی ایدئولوژیک محروم نماید. دقت نماییم، که اگر جامعهای از نیروی ایدئولوژیک محروم بماند، تابع گشته و دیگر نیروی ردکردن و پاسخگویی نیز نخواهد داشت، و هرچه که برسرش آید، میپذیرد. زيرا بر واقعیت خیر و صلاح و هویت خود واقف نیست. معلوم نیست که چگونه و برای چه چیزی زندگی میکند. بر این اساس همیشه حاضر به تبعیت و تعقیب و تقلید از دیگری است. به این دلیل است که امپریالیسم خواهان محروم نمودن جامعه از نیروی ایدئولوژیک میباشد.

                                                                                                                    برگرفته از: كتاب ایدئولوژی اثر شهید رستم جودی