کنفدرالیسم‌دموکراتیک سیستمی کوانتومیک است

06 آوریل 2013 شنب

کنفدرالیسم‌دموکراتیک همگرایی واحدهای خارج از سیستم دولت و پیوند دهنده‌ی آنان با یکدیگر است؛این سیستم در ذات و جوهر خویش کنفدرالیسمِ جامعه‌ی سازماندهی‌شده می‌باشد. در عین حال کنفدرالیسم‌دموکراتیک کاملاً منطبق با جوهرِ طبیعت است، بدین سبب کوانتومیک و علمی می‌باشد.


خبات آندوک

کنفدرالیسمدموکراتیک همگرایی واحدهای خارج از سیستم دولت و پیوند دهندهی آنان با یکدیگر است؛این سیستم در ذات و جوهر خویش کنفدرالیسمِ جامعهی سازماندهیشده میباشد. در عین حال کنفدرالیسمدموکراتیک کاملاً منطبق با جوهرِ طبیعت است، بدین سبب کوانتومیک و علمی میباشد. کوانتوم نیز همه چیز،از ذرات اتم گرفته تا هر چیز دیگری را مثابهی موجودیتیجاندار و زنده مورد نقد و بررسی قرار میدهد، از دیدگاه کوانتوم در همه جای طبیعت،حیات وجود دارد.

-کوانتوم همه چیز را جاندار تعریف میکند

به سبب وجود حیات در هر مکانی، همه چیزدر طبیعت با تمامی ابعاد آنمورد شناخت واقع نمیگردد. در پارادایم فیزیک نیوتن گفته میشود که؛ میتوان در یک زمان چیزی را با تمامی ابعاد آن شناخت و بر آن واقف بود، اما در کوانتوم چنین بیان میگرددکه؛ نمیتوان در عینِ زمان بر همهی ابعادِ چیزیواقف بود، شما نمیتوانید بدانید که ذرهی اتم چه خواهد کرد. زیراکه پرنسیب مجهولیت وجود دارد.پرنسیب مجهولیت در کوچکترین ذره نیز وجود داشته و مسئلهای بنیادین میباشد، مثلاً وقتی که شما میخواهید مکان ذرهای را بدانید، سرعت آن را نمیدانید و زمانی که سرعت آن را میدانید از مکان آن آگاه نیستید. یعنیممکن نمیباشد که در زمان واحد، سرعت و مکان آن را دانست. مگر اینکه شما با دخالت در آن، بدان پی ببرید که در آن صورت نیز دیگر ذرهی مذکور از طبیعت و سرشت خود خارج میگردد. علم اثبات نموده که حتیبر ذرهی اتم نیز، نمیتواناز هر لحاظ واقف بود. حال که انسان بر ذرهی اتم آگاهی [کامل] ندارد، چگونه دربارهی انسان و جامعه همه چیز را میداند. علاوه بر پیروان مارکسیسم،  دیگر کسانی هم که بر اساس علم و پارادایم نیوتن عمل میکنند نیز گفتهاند:"ما بر تمامی جامعه واقف بوده و از آن آگاهی داریم".مثلاً، در مارکسیسمگفته میشود: " تغییر و تحول جوامع، بر مبنای شیوهیتولید صورت میگیرد". مطابق نظریهی مارکسیسم رمز تغییر جوامع شیوهی تولید میباشد و بدینگونه میداند جامعه چه خواهد کرد. با نظارهی بر قدرت تولید و راندمان آن، بیان میدارد که؛ جامعه به کدام سویخواهد رفت... یعنی مارکسیسم [گویا]"بر این واقف بوده که آینده چگونه خواهد شد و بر این اساس بر همه چیز آگاه است." در این نگرش جاندار بودن [اجزای جامعه] مدنظر نمیباشد، زیرا همه چیز اصولاً مشخص شده است. به همین علت، مارکسیسم بسیار زیاد تحت تأثیر مدرنیتهی کاپیتالیسم و فلسفهی مکانیک قرار دارد.

اما پرنسیب مجهولیت همه چیز را زنده و جاندار مدنظر قرار میدهد. حتیآن مادهای که جامدترینِ [مواد] به نظر میرسد نیز، تا حدودی دارای حیات میباشد. مادامی که هر چیز از انرژی بوجود آمده است، و انرژی نیز، هم موج و هم ذره میباشد و کوچکترین ذره نیز دارای حیات است؛بنابراین حیات و جانداربودن موردی کیهانی و طبیعیاست. انرژی، خود زنده بوده و هر چیز نیز زادهی انرژی است. بدین سبب نیز آزادی،خواستهی تمامی طبیعت میباشد. پس آنچه که به گونهای علمی در کوانتوم به اثبات رسیده، عبارت از این است که: طبیعت زنده است و زندهبودن طبیعت بدین معناست که  زوایا و خصوصیات بخشهای مختلف طبیعت از هر لحاظ مشخص و معین نمیگردند. زندهبودن این است:بوجود آوردن تغییر و تحول،در راستای[تداوم] حیات خویش. تمامیاجزای طبیعت، هنگامی که پیرامون آنها تغییری صورت بگیرد، برای تداوم حیاتشان مجبور هستند که در خود تغییر ایجاد نمایند. اگر آن تغییرات و تحولات را انجام ندهند، نابود میشوند. کوتاه سخن اینکه، در خصوص زندهبودن حیات و تصمیمات، فرد دارای نقش محوری و انسیاتیو (ابتکارِعمل) میباشد. به همین دلیل، هر چیزیدر طبیعت به سبب زنده بودنش، تا حدیسوبژهاست.بر مبنایاین واقعیت، کوانتوم،اُبژهبودن را در طبیعت نمیپذیرد. اصولاً به این سبب که ابژهبودن را نمیپذیرد، سوبژهبودن را نیز نمیپذیرد. یعنی در این نظریه، نه ابژه و نه سوبژه وجود ندارند؛ زندهبودن و در ارتباط با آن اکتیویته (فعالبودن) وجود دارد. همچنین کنفدرالیسمدموکراتیک نیز، [بسانِ کوانتوم]، ابژهبودن را نمیپذیرد.چراکنفدرالیسمدموکراتیک هر واحد، هر ذره، هر شخصی و ... را سازماندهی مینماید؟بدین منظور که هر کسی بتواند مطابق زندهبودن خویش  به حرکت درآمده و فعال گردد. 

ـ جامعهی موجود، زنده نیست

در روزگار کنونی ما زندهبودن [در معنای واقعی حیات]وجود ندارد، در سیستم دولتگرا زندهبودن اجزا و احدها محلی از اِعراب ندارد. علیالخصوص در دولتِ مرکزگراکه همه چیزدر مرکز تعیین گردیده و سپس پیش روی مناطق پیرامونی قرار میگیرد. به هیچ وجه ابتکارِعمل، فکر و قدرت منطقهی پیرامونی مد نظر قرار نمیگیرد؛ مرکز هرآنچه میخواهد، انجام میدهد. بدین گونه توان سیاست را از جامعه میگیرند. سیاست چیست!؟ توان تفکر و اندیشیدن است. اساساً توان تفکر از جامعه سلب گردیده است. هر چقدر که جامعه نیاندیشد، هرآنقدر که نتواند طرح و پروژههاییدر خصوص حیات خویش ارائه نماید؛ هر اندازه نتواند مسائل و مشکلات خود را حل نماید... به همان میزان به وجود دولت احساس نیاز میکند. به همین سبب هیچ دولتی، خواهان وجود جامعهای مترقی، با اراده و توانمند نیست. اگر همه چیز به دست جامعه اداره وعملی گردد، آنگاه نیازی به دولت نبوده و این نیز پایان دولت خواهد بود. بدین علت دولت خواستار این نیست که خلق، خود مشکلات و معضلات خویش را حل و فصل نماید. دولتها خواهان این هستند که؛ جوامع ناتوانِ از پاسخگویی به نیازهای خود بوده و همواره دست به دامن دولت شوند. آنچنانکه دولت تُرک میگوید: "اگر در این سرزمین کمونیسم هم لازم باشد، ما میآوریم"، یعنی اینکه دولتها میگویند: " هرآنچه مورد نیاز باشد، از ما بخواهید، ما به جای شما فکر میکنیم، به جای شما تصمیم میگیریم و به مرحله ارجرا نیز میگذاریم، در مقابل همهی آنها، نقش شما نیز این بوده... و  باید شما هم اینچنین عمل نمایید ...."این دیالکتیکِبافتهشدهی مابین جامعه و دولت است. بدین جهت ما میگوییم: «هر اندازه دولت بیشتر، همانقدر جامعه محدودتر؛ هر اندازه جامعه افزونتر، بههمان اندازه دولت محدودتر میشود». جامعه و دولت قطبهای مخالف همدیگر میباشند، هنگامی که یکی گسترده و بزرگ گردد، دیگری کوچک و ضعیف میشود.

بر این مبنا، اجتماعیشدنِ خود را هرچقدر تعالی و عظمتبخشیم و هر آنقدر که جامعه را سازماندهی نمائیم، به همان میزان نیز دولت بی‌‌کارکرد خواهد ماند، ناکارآمد شده و برکنار خواهد شد. اصولاً فروپاشی دولت نیز اینگونه ممکن میگردد. سرنگونی و فروپاشی دولت فقط با شلیک گلولهانجامپذیر نیست، شما میتوانید پیروز هم شوید، اما اگر جامعه را به سطحینرسانیده باشید که خود را مدیریت نموده و پاسخگوی نیازهای خود باشد؛ آنگاه شکست خواهید خورد. دولت موجود [ازمیان] میرود و یکی دیگر به جایش میآید و آنکه [از این وضعیت] سود میبرد، بازهم سیستم دولتگرا میباشد. با حرکت به سوی دولت فاقد کارکرد، کوچکتر و محدودتر، کلیت دولت از بین میرود. و آن هم فقط با ذهنیت جامعهی زنده امکان مییابد؛ یعنی زمانی میتوان به این مهم دست یافت که جامعه احیاء گردیده، بتواند بیاندیشد، بیافریند، تصمیم اخذ نماید و بر اساس آن تصمیمات به حرکت درآید.

کنفدرالیسمدموکراتیک بر حیاتی منطبق با شیوهی تفکر جامعه طبیعیمتکی است که کوانتوم نیز آنرا تصدیق مینماید. حال که هر چیزی زنده است، سوبژهبودن مبنا میباشد، هر موجودی خلاق است، پس در این صورت وجود مکانیسمی که انسان بتواند در آن بیافریند و سخن بگوید، ضرورت مییابد. با کنفدرالیسمدموکراتیک میتوان این مکانیسمرا یافت. این مکانیسم ازانواع دیگرمتمایز میباشد؛ زیراکه این مکانیسم انسانها را به محدودهی قدرتسوق نمیدهد و در فضایی بیرون از [حیطهها و مرزهای] دولت است. بدین جهت نیز کنفدرالیسمدموکراتیک بینهایت سیستمی کوانتومیک میباشد و زمینهیابتکارعمل همگان را فراهم مینماید. این به معنای زندهبودن است. همزمان پرنسیب ارتباط کیهانی را در خود جای میدهد. این پرنسیب بنابه گفتهیاسکرودگِر در تئوری کوانتوم، پرنسیب بنیادین میباشد. بر طبق این پرنسیب، همه چیز در طبیعت با یکدیگر در ارتباط بوده و بر یکدیگر تأثیر میگذارند.

-کنفدرالیسمدموکراتیک جانداران را با یکدیگر مرتبط میسازد

هیچ چیزیدر طبیعت مستقل [و محدود و محصور به خود]  نیست، همهی موجودات بهیکدیگر وابسته و مرتبطهستند. ارتباط میان بخشهای طبیعت، ارتباطی سمبیوتیک میباشد و ارتباط سمبیوتیک نیز چنان است که طرفین یکدیگر را بهرهمند میسازند.همه چیز در طبیعت بر مبنای حمایت، مساعدت [و همکاری متقابل] روند [حیات] خود راتداوم میبخشد. اکوسیستمی وجود داشته و هر چیز بخشی از این اکوسیستم است. بدین دلیل پشتیبانی و مساعدت در هرجای طبیعت وجود دارد. همهی موجودات به هم وابسته بوده و این مهم از زمان انفجار بزرگ تا کنون چنین میباشد. شایان توجه این که همزمان کنفدرالیسمدموکراتیک نیز همه چیز را به یکدیگر مرتبط و وابسته مینماید؛ چرا چنین میکند! زیرا بر این امر واقف است که اگر آنها را بهیکدیگر مرتبط نسازد، توان و نیرو امکان بروز نمییابند. فردگرایی، خودخواهی و حاکمیت و قدرت بوجود خواهد آمد... به همین سبب نیز در کنفدرالیسمدموکراتیک به همان میزان که هر واحد و هر شخص دارای ابتکارِعمل و استقلال میباشند، در عین حال به همان اندازههم به یکدیگر وابسته هستند. پس دارای ابتکارِعمل بودن و وابستگی به یکدیگر، دو صفتی هستند که کنفدرالیسمدموکراتیک را بوجود میآورند. اگر  [اجزا و واحدها]به همدیگر مرتبط و وابسته نباشند، پتانسیل نیرو و توان فعال نمیگردد. تصور نمائید که دهها چشمه، روان و جاری هستند، هر چشمهای مستقلاً به جاییسرازیر شود، بهتر است؟یا اینکه همهی چشمهها روان گردیده و در استخری جمع شوند؟ عیان و آشکار است که استخر بهتر میباشد. اجتماعیشدن و سازماندهشدن برای انسانها به مانند آن استخر است. رنگارنگی و تنوعاجتماع در کنفدرالیسمدموکراتیک وحدت و اتحادخود را بوجود میآورد. مثلاٌ کنفدرالیسمدموکراتیک واحد، در درون نظامی اجتماعی میباشد. برای کُردها این سیستم KCK نام دارد. KCK، آن رنگارنگی که بطور طبیعی در جامعه وجود دارد را در بطن خود میتَند. دقت نمائیم که، اتحادی وجود دارد اما این اتحاد از چه نوعی است!؟اتحاد میان تفاوتهاست و رنگارنگ میباشد، بخشهای مختلف و گوناگون جامعه بر مبنای متمم یکدیگر بودن و بر اساس حیات دموکراتیک و کمونال، وحدتی ایجاد مینمایند.

بنابر این اصول، کنفدرالیسمدموکراتیک کاملاً مطابق با سرشت جامعه است. طبیعت جامعه نه فردگرا بوده و نه فقط از طبقات بوجود میآید، بلکه متنوع و گوناگون میباشد؛در درون آن اتنیسههای متفاوت، ادیان، هویتها، اعتقادات، جنسیت و جمعیتهایمختلف و متفاوت و ...وجود دارند. اصولاً نیز هر انسانی، دارای ارزشی والا و موجودی شریف میباشد.با دقت نظر میتوان دید که جامعه رنگارنگ است؛ بدین شکل،کنفدرالیسمدموکراتیک به جهت اینکه فرصت پراکتیزه نمودن خود را به تمامیآن بخشها میدهد، کاملاً با طبیعت و سرشت جامعه مطابقت مینماید. به علت اینکه  طبیعت جامعه یکنواخت و یکدستنیست،کنفدرالیسمدموکراتیک نیز نمیتواندیکنواخت و تکفرم باشد. بدین جهت رهبری گفته است: «بدترین نوع هژمونی، هژمونی ایدئولوژیک میباشد»، و در برابر این هژمونی ایستادگی نمود

هژمونی ایدئولوژیک به معنای تحمیل هویت و موقعیت و روند تولید معنای مختص به خویش به سایر اجزا و واحدهای زندهی اجتماعی است؛ حل نمودن (ذوب و ناپدید نمودن) همه چیز در درون یک [کلیشهی محدود] میباشد... ما هم اکنون برعلیه این موضوع مبارزه میکنیم. چرا!؟ زیرا هستی اینگونه نبوده و این موردی غیرمعمول است، طبیعی نمیباشد. به جهت اینکه هستی رنگارنگ [و گوناگون] است، کنفدرالیسمدموکراتیک هم مجبور به رنگارنگی میباشد. و جامعه نیز،مگر اینکه با این سیستم بتواند از هر لحاظ فرصتِ ابراز وجود خویش را بیابد.

-کنفدرالیسمدموکراتیک اتوپیا نیست

به این دلیل که کنفدرالیسمدموکراتیک در تطابق با طبیعت و سرشت جامعه میباشد و تا حدودی حیات جامعه نیز روزانه با این سرشت سپریمیگردد؛ پس همزمان [کنفدرالیسمدموکراتیک]تداوماً همهروزه در حالت زیستهشدن میباشد. این برداشت وجود دارد که: "چه زمانی کنفدرالیسمدموکراتیک خواهد آمد؟" اگرچه جامعه تخریب گردیده، لیکن هنوز هم از هر لحاظ دست از سرشت خود برنداشته است. اصولاً اگر جامعه تماماً از سرشت و جوهر خود بریده شود، آنوقت انسانیت باقی نخواهدماند و نوع انسان از بین خواهدرفت. در روزگار کنونی ما، بهرغم تمامی سختیها نیز بخشهای [مختلف] جامعه با همدیگر در تعامل به سر میبرند. شیوهی حیات جامعه در بسیاری از ابعاد دموکراتیک میباشد، مثلاً تفاوتمندیهای موجود در جامعه با یکدیگر همزیست هستند، اما آن تفاوتمندیهادر سیستم دولت ـ ملتقادر به زیست نیستند. زیرا دولت ـ ملت رنگ، صدا و موجودیت جدا را در درون "یکهای" حل و ذوب مینماید، به همین دلیل است که سیستمِژنوساید است... لیکن کنفدرالیسمدموکراتیک نظام و سیستم رنگارنگیاست، در درون این سیستم تمامی [تنوعات] و تفاوتها با رنگ خود میتوانند زندگی کنند... چیز مورد نیاز جهت این جامعهی ملوَن، مکانیسمی است که در آن جامعه به سیاست بپردازد؛ و آن هم کنفدرالیسمدموکراتیک میباشد.

در طول تاریخ در هرجایی که حاکمیت وجود داشته، همزمان بر علیه آن مقاومت نیز وجود داشتهاست. اما همهی مقاومتگران تنها و تکرو بوده و از همدیگر جدا و بریده هستند. اما دولتها از یکدیگر منقطع نیستند؛ در روزگار کنونی ما، دولتها در حد امپراطوری جهانیمتحد شدهاند؛ تا این اندازه به همدیگر مرتبط بوده و [بهمثابه] یک سیستم هستند. امروزه بطور مرسوم همهی دولتها فرزند ایالاتمتحدهیامریکا میباشند. اما بخشهایی که خارج از دولت قرار دارند، بهرغم اینکه در هرجایی وجود دارند نیز، سیستمی جهانی ایجاد ننمودهاند. پراکنده بوده، تنها و خودسر عمل میکنند. دولتها همه یکی و متحد شدهاند، ولی نیروهای آلترناتیو هنوز هم با هم متحد نشدهاند. بنابراین میبایست این نیروهای آلترناتیو متحد شوند، باید نارضایتیها، عکسالعملها و مقاومت برعلیه سیستم حاکم، سازماندهی گردد... در این خصوص رهبریاز: "جنبش دموکراسی جهانی"؛ سخن گفتند، آنچه که مورد نیاز میباشدهمین است. در این نکته است که افق PKKتنها به حل و چارهجویی مسئلهی کُرد محدود  نیست، تنها به خاورمیانه نیز محدود نمیباشد، افق PKK در سطح جهانیگسترده است. باید دانست که دینامیک لازم برای سازماندهی جامعه و پیشبرد کنفدرالیسمدموکراتیک بسیار بسیار وجود دارد. زیرا که خودِ حیات به اندازهای که درک ویا تخمین میگردد، دولتی نیست؛ بیشتر کمونال و دموکراتیک است. چراکه هنوز جامعه وجود دارد؛ جایی که جامعه وجود داشته باشد، در آنجا کمونال بودن، اخلاق و سیاست... وجود دارد. فقط میبایست اعتقاد و باوری داشت...

  کنفدرالیسمِدموکراتیک ـ بخش چهارم